|
ازبادبادک باز,تا « هزارخورشيدتابان»
1
خالد حسيني نويسنده 42ساله افغان که اينک درآمريکا زندگي مي کند, رشته اصلي اش پزشکي است و با نوشتن رمان"باد بادک باز" شهرت قابل توجهي را, در شرق و غرب و مخصوصا آمريکا کسب نمود. خالد حسيني در سال 1344 خورشيدي , از پدر و مادر هراتي, در شهر کابل زاد شد. در سال 1355, پدر خالد حسيني به عنوان ديپلمات وزارت خارجه افغانستان به پاريس اعزام شد و او نيز به همراه خانواده, به پايتخت فرانسه رفت. در سال 1359, و به دنبال کودتاي کمونيستي در افغانستان, پدرش از سفارت افغانستان بر کنار شد. در نتيجه خالد حسيني به همراه خانواده اش در همان سال به سن خوزه در ايالت کاليفرنيا مهاجرت کرد او در خواست پذيرش از دانشگاه سانتا کلا را کرد و از مدرسه us در شهر سن ديه گو در رشته پزشکي فارغ التحصيل شد. ايشان که با دقت وضعيت جاري افغانستان را دنبال مي کند تا بفهمد که منشا اصلي بد بختي ها و فلاکت باري هاي جامعه چيست, ظاهرا يکي از عوامل اصلي اين بحران ها را, روابط نا سالم اقوام با همديگر مي داند؛ لذا در باد بادک باز,که اولين اثر ايشان در عرصه ادبيات محسوب مي شود, روابط قومي و مشکلات ناشي از آن را به تصوير مي کشد. رمان باد بادک باز, به خوبي نشان مي دهد که نويسنده دغدغه بسيار جدي نسبت به مسايل سياسي و اجتماعي افغانستان دارد . بحران سياسي و نا بساماني کشور را در روابط نا عادلانه اقوام جستجو مي کند. به همين دليل اين رابطه غير منطقي را در قالب رمان باد بادک باز, به تصوير مي کشد.
2
هزار خورشيد تابان دومين اثر خالد حسيني است که پس از يک ماه و نيم از انتشارش به زبان انگليسي, به فارسي ترجمه مي شود و اينک چاپ دوم آن, با ترجمه مهدي غبرائي و باتراژ2200 نسخه وارد بازار شده است.
اگر چنانچه باد بادک باز, اولين و آخرين اثر خالد حسيني مي بود, به تنهايي توانايي و خلاقيت اعجاب انگيز ايشان را به نمايش مي گذاشت؛ و اکنون که هزار خورشيد تابان به مثابه دومين اثرايشان وارد بازار گشته است بر حيثيت و اعتبار بيشتر ايشان در نزد مخاطبانش مي افزايد. هزارخورشيد تابان که وضعيت رقت بار زنان را در افغانستان روايت مي کند, به وضعيت سياسي واجتماعي افغانستان دريک دوره 45 ساله نيز مي پردازد. که اين مدت ازسال 1978 با کودتاي داودخان عليه ظاهر شاه آغاز مي شود و با تخريب برج هاي دو قلو در11 سپتامبر 2001 در آمريکا و حمله جورج بوش در افغانستان پايان مي پذيرد. افغانستان طي اين مدت چهار نظام سياسي کاملا متفاوت را تجربه نمود. اما آنچه که همه اين نظام هاي چهار گانه را به هم پيوند مي دهد نا آرامي و نا بساماني اي است که همه اين نظام ها درآن شريک بودند. راويان اصلي هزارخورشيد تابان دو زن به نام مريم و ليلاست. مريم فرزند نا مشروع يکي از ثروتمندان هرات به نام جليل است که ايشان به خاطر ترس از بد نامي در بين مردم, مريم و مادرش را از خانه اش اخراج مي کند و در کلبه اي در يک ده دور افتاده جاي مي دهد. مريم در حقيقت تاوان کار نا کرده اي را پس مي دهد که در يک لحظه لذت جويي و خوش گذراني مردي به نام جليل اتفاق افتاده است. مريم به دليل نا مشروع به دنيا آمدنش شايستگي زندگي در خانواده جليل را از دست مي دهد و به جاي زندگي در رفاه و آسايش, سالهاي متمادي بايد با مادرش تنها در يک کلبه دور افتاده و با زندگي بسيار ابتدايي بسازد از تمام امتيازات زندگي شهري, حتي مدرسه رفتن چشم بپوشد و درد و رنج هاي نا بخشودني روزگار را با آموختن آياتي از قرآن مجيد, از ملا فيض الله التيام بخشد. بعد از آنکه مادر مريم دست به خود کوشي مي زند, جليل از سر نا چاري مدت کوتاهي مريم را در خانه اش مي برد. مريم درخانه پدر, نه به عنوان فرزند بلکه بيشتر شبيه زنداني اي مي ماند که مجبور است شب و روز را در يک اتاق به تنهايي سپري نمايد. جليل بعد از مدت کوتاهي , مريم را به عقد ازدواج يک مرد مسن کابلي به نام رشيد در مي آورد. ازدواجي که هيچ تناسبي بين زن و شوهر وجود ندارد. مريم نه با رضايت بلکه از سر اجبار و فشار از سوي جليل تن به اين ازدواج نا خواسته مي دهد. بعد از آنکه مريم بر اثر اتفاقي سقط جنين مي کند, رفتار رشيد حالت خصمانه به خود مي گيرد. گرچه مريم در ابتدا دچار حيرت و سر گشتگي مي شود که چگونه پيامد کاري را تحمل مي کند که هيچ نقشي در آن نداشته است, اما به زودي به ياد حرف مادرش مي افتد که« اين حرف آويزه گوشت باشد, دخترم: مثل عقربه قطب نماکه هميشه رو به شمال است, انگشت اتهام مرد هميشه يک زن را پيدا مي کند. هميشه يادت باشد, مريم»
3
راوي ديگر داستان دختري به نام ليلاست که در يک خانواده با سواد و نسبتا مرفه کابلي به دنيا مي آيد. ليلا از همان کودکي به مدرسه مي رود و خواندن و نوشتن را مستقيما تجربه مي کند. ليلا نماد عصر مدرنيته است , مدرنيته اي که به دليل وارداتي و غير بومي بودن آن به صورت نا متوازن , در برخي افراد جامعه رخنه نموده است . زمانيکه جهاد عليه نيرو هاي شوروي آغاز مي شود, دو تا از برادران ليلا براي جهاد به نيرو هاي احمد شاه مسعود مي پيوند ند. وقتي که برادران او به شهادت مي رسند, مادرش از شدت نا راحتي و غصه دچار بيماري مي شود که مجبور است ساعات طولاني در بستر بيماري بخوابد. فقط زماني بستر بيماري را جمع مي کند که خبر پيروزي مجاهدين و ورود آنان را به کابل از راديو مي شنود. و براي ليلا اخطار مي دهد که ديگر روابط دوستانه بي قيد و بند با پسران را کنار بگذارد که بعد از اين, دوران معصوميت فرا مي رسد و مردم در سايه اسلام , برادر وار در کنار همد يگر فصل جديدي از زندگي را مي آغازد. متاسفانه در همان آوان ورود مجاهدين به کابل که براي تصاحب قدرت بيشتر, نيروهاي احمدشاه مسعود و حکمتيار, شهر را به گلوله مي بندند, باور هاي خوش بينانه رنگ مي بازد. تاجايي که ليلا با داشتن رابطه نا مشروع با طارق, در مقابل کار هاي مجاهدين مباهات مي کند؛ زيرا او فقط رابطه نامشروع داشته است که کاري است بي ضرر, اما مجاهدين زمانيکه« نداي موذن براي نماز طنين مي انداخت سلاح ها شان را زمين مي گذاشتند و رو به مغرب نماز مي گذاردند. بعد سلاح ها را پر مي کردند و از کوهستان به سوي کابل تير اندازي مي کردند و کابل به سوي کوهستان» و نيرو هاي هر گروهي در منطقه ديگري تسلط پيدا مي کرد, در ابتدا به زن ها تجاوز مي کردند و بعد آن ها را سر مي بريدند. ليلا که در سن چهارده سالگي مي رسد, پدر و مادرش به وسيله گلوله هاي مجاهدين کشته مي شوند و خودش به کمک مريم, جان سالم به در مي برد که در نهايت از سر نا چاري با پيشنهاد رشيد 65ساله به عقد او در مي آيد. اولين فرزند ليلا دختر است, دختري که نطفه او از طريق داشتن رابطه نا مشروع ليلا با طارق, منعقد شده بود, اما در خانه رشيد متولد مي شود. رشيد صرفا به دليل دختر بودن اين فرزند به صورت نا خود آگاه يک رفتار کاملا خصمانه با او مي گيرد که درنهايت او را به يتيم خانه اي درکابل مي سپارد. نويسنده دوره مجاهدين را به گونه اي به پايان مي برد که گويا يگانه علت به وجود آمدن طالبان, جنگ و خون ريزي و بي بند و باري هاي, مجاهدين است. دوران طالبان فصل ديگري است به شدت تاريک و پر از ابهام در تاريخ افغانستان و مخصوصا براي زنان ,که دراين دوره زنان ازحق تحصيل محروم مي شوند و به تنهايي بدون داشتن يک محرم مرد, حق بيرون رفتن ازخانه را ندارند. مريم که ادامه زندگي درخانه رشيد را غير قابل تحمل مي بيند, دست به قتل او مي زند که در نهايت طالبان او را به جرم قتل عمد, به مجازات مرگ محکوم مي کند و آخرين جنايتي که طالبان به آن متهم مي شود, قتل احمدشاه مسعود و فرو ريختن برج هاي دو قلو است . گرچه اين جنايت را القاعده مرتکب مي شود اما چون مقر بن لادن در افغانستان است و طالبان هم از تحويل دادن او به آمريکا سر باز مي زند. لذا اين رفتار طالبان زمينه به وجود آمدن فصل ديگري را در افغانستان به وجود مي آورد که حمله آمريکا به افغانستان است.
4
رمان هزار خورشيد تابان با شعري از حافظ خاتمه مي يابد.
يوسف گم گشته باز آيد به کنعان, غم مخور
کلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور
اي دل ار سيل فنا بنياد هستي برکند
چون تو را نوح است کشتيبان, ز توفان غم مخور
که اين اشعاردرحقيقت پاسخ به کساني است که از استقرار صلح و آرامش و باز سازي در افغانستان نا اميد شده و دولت کرزاي را به چشم آلت دست خارجي ها مي بيند. اما نويسنده براي خوانندگانش افقي از صفا و صميميت و صلح و آرامش را نويد مي دهد.
چنا نکه در ابتدا اشاره شد, خالد حسيني نويسنده چيره دست و توا نا درعرصه ادبيات است که با ذهن خلاق و سيال خود, بدبختي و فلاکت باري مردم افغانستان را در قالب رمان, براي جهانيان به تصوير مي کشد. اما اين هيچ گاه بدين معني نيست که کارهاي ايشان عاري از هرگونه عيب ونقص باشد؛ لذا نکاتي را که بعد ازخواندن رمان"هزارخورشيد تابان "به ذهنم رسيده است, به تحليل مي گيريم.
5
1. آقاي خالد حسيني يکي از راويان اصلي رمانش را دختر نامشروعي به نام مريم قرار مي دهد؛ چنانکه در باد بادک باز نيز, يکي از قهرما نان اصلي, فرد نا مشروعي به نام حسن بود. پس جاي اين سوال وجود دارد که چرا ايشان وضعيت اسفبار افغانستان را مي خواهد از طريق يک فرد نا مشروع روايت کند, در حاليکه خود ايشان به خوبي واقف است که فرهنگ غالب افغانستان, فرهنگ اسلامي است و خود نا مشروع بودن باعث محروميت از بعضي امتيازات شهر و ندي مي گردد. گذشته از آن, نا مشروع بودن يک حالت مشمئزکننده و ملال آور, براي خواننده ايجاد مي کند. شايد نويسنده استدلال کندکه نا مشروع بودن در افغانستان عيب است و درکشور هاي غربي چنين چيزي وجود ندارد. در پاسخ مي توان گفت : که اين پاسخ با اهداف اصلي نويسنده در تضاد است؛ زيرا هدف اصلي ايشان از اين رمان در قدم اول آگاهي بخشي به خود مردم افغانستان و مخصوصا زنان است و اکثريت مردم افغانستان را هم مسلمان مسلمانان تشکليل مي دهند که روايت کردن از زبان چنين افرادي نا خواسته خشم خواننده را بر مي انگيزد.
6
2. نويسنده که دوران طالبان را اوج خفقان نسبت به زنان معرفي مي کند, اين دوره را با اعدام مريم يکي از قهرمانان اصلي رمان به پايان مي برد. اين بدين معني است که اعدام مريم بزرگترين ستمي است نا بخشودني که از سوي طالبان در حق زنان روا داشته مي شود و از اين طريق مي خواهد سوت مظلوميت زنان را در افغانستان براي جهانيان به صدا در آورد . به نظر مي رسد که اين اعدام به هيچ وجه مقصود نويسنده را نمي رساند؛ زيرا مريم اگر به دست طالبان اعدام مي شود, در مقابل جرمي است که مرتکب شده که همان قتل رشيد باشد و اين يک حکم مسلم اسلامي است و هيچ مسلماني آن را ظلم و ستم تلقي نمي کند و آن را عين عدالت مي داند. حتي درغرب و مخصوصا آمريکا نيز, مجازات اعدام وجود دارد.
7
3. بيشترين تلاش نويسنده در اين رمان, اين است که ظهور طالبان را عکس العمل زشت مجاهدين معرفي کند, البته که رفتار مجاهدين نيز نقش داشته است, اما همه مي داند که اين نه , مي تواند علت تامه براي ظهور طالبان باشد و نه, تنها تئوري. و يکي از تئوري هاي مهمي که مطرح است و شواهدي بر آن نيز وجود دارد اين است که طالبان ساخته دست پاکستان و آمريکاست که آقاي خالد حسيني با طرح تئوري اول, به دخالت هاي آمريکا در امور افغانستان رنگ تقدس بخشيده و جنايات طالبان را که به نوعي به آمريکا بر مي گردد به صورت وارونه به خود مردم افغا نستان برگردانده است.
8
4. همانطوري که نويسنده , طالبان را معلول کردار مجاهدين مي داند و با طرح اين تئوري حمله آمريکا به افغانستان را تا حدودي توجيه مي کند که گويا آمريکا هيچ دخالتي در ظهور طالبان نداشته است و اکنون مي خواهد مردم افغانستان را نجات بدهد, ادامه حضور آمريکا را نيز مشروعيت مي بخشد و از اين طريق حضور امريکا را براي باز سازي و ايجاد صلح و آرا مش ضروري مي داند. شايد يکي از علت هايي که کتاب هاي خالد حسيني در غرب و مخصوصا آمريکا بيشترين خواننده را به خود جلب مي کند و مورد حمايت سياست مداران نيز قرار مي گيرد, همين توجيه غير مستقيم کار هاي دولت جورج بوش در افغانستان است ؛ زيرا حرف هاي خالد حسيني به عنوان يک افغان براي مردم عادي آمريکا قابل قبول تر است , تا سياست مداران آن. در حاليکه به هيچ فرد افغان پوشيده نيست که وضعيت افغانستان نه تنها به سمت بهبودي اي که انتظار مي رفت , پيش نرفته است بلکه هر روز اوضاع بد تر مي شود و به گفته يکي از تحليل گران آمريکايي کرزاي حتي به اندازه يک شهردار نيز قدرت ندارد و مردم نيز, از آمريکا و همپيما نا نش کاملا نا اميد گشته است.
والسلام
ارسال یادداشت (0یادداشت) |