آمار

بازدیدکنندگان: 30154

حاضرین در سایت

17 میهمان حاضرند

نظرسنجی

نظر شمادر باره مطالب سايت چيست؟
  
شما در حال بازدید از  Home arrow سیاسی arrow مقالات سیاسی arrow نقش شیعیان در ساختار سیاسی حکومت های افغانستان (4) می باشید.
 
نقش شیعیان در ساختار سیاسی حکومت های افغانستان (4) ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
13/ 09/ 1388

عبور از تنگناهاي بسته و پوسيده‌اي احزاب سياسي و قومي و حتي مذهبي مي‌تواند، فرصت مغتنمي ‌براي فعاليت‌هاي فرهنگي حساب شده بعدي شيعيان باشد، با پذيرش اين نكته كه همين بافت‌هاي كهنه و بستهء سياسي و حزبی موجود نيز نتوانست تدبير درستي براي موفقيت كلي شيعيان داشته باشد. اما در مجموع مي‌توان به آينده اميدوار بود. هر چند تهديدهاي مختلف فرهنگي‌، اجتماعي و سياسي در فراروي شيعيان افغانستان است.[1]

3) نقش  شيعيان در جنبش‌هاي آزاديبخش

شيعيان افغانستان در هر برهه‌اي از تاريخ كشور، براي پاسداري از اين مرز وبوم در كنار ديگر هموطنان خويش رزميده‌اند و از جان خويش مايه گذاشتند و در برخي موارد بسيار پيشروتر از ساير مردم افغانستان، در برابر بيگانگان اشغالگر به دفاع از اين سرزمين برخاسته‌اند. شيعيان در چندين مرحله، خواه به صورت دسته جمعي و خواه به صورت فردي، در هر يك از حوادث به ميان آمده روزگار، در رابطه به راه اندازي نهضت‌هاي آزادي طلبانة مردم سهم مهمي ‌ايفا كردند و در جهت بوجود آوردن يك فرايند (حكومت) مطمئن و مسالمت‌آميز براي كشور، جانبازانه و مجاهدانه تلاش نمودند و از آن ميان سهم‌گيري و شركت اين مردم در اين رويدادهای برجسته و چشمگير مي‌باشد. مشاركت شيعيان در نهضت‌هاي رهايي بخش عليه بساط  استعمار از مرزهاي آزادي و شرف در اين نوشتار به صورت گذارا مورد بررسي و ارزيابي قرار گرفته است كه در دو محور قابل بحث است:



[1] . حيات‌الله يوسفي،  افغانستان و انتخابات پارلماني شيعيان، http://www.howzah,net

 

  1/3 ـ مقاومت شيعيان در برابر استعمارگران (از قرن دهم هجري تا ورود كمونيستي‌ها)

مردم افغانستان در مقابله با بساط ستم و تبعيض و كشور گشايان استعماري جهان، هميشه مقاومت و ايستادگي نموده‌اند و در اين ميان نقش شيعيان در اين خبطه سرخ بارزتر از سايرين مي‌باشند، كه در سه موضوع قابل طرح است:

الف) ايستادگي در برابر  اشغالگران (خارجي)

مقاومت مردم شيعه در مقابله با نيروهاي متجاوز به دو صورت اتفاق افتاده است:

يك) مقاومت در برابر اشغالگران افغانستان (قبل از انگليس): شيعيان افغانستان، براي حراست از كشور در زمان تصرف قندهار توسط نيروهاي صفوي، و با هموطنان خويش براي اخراج نيروهاي صفوي تلاش مي‌كردند. حتي در زمان شيباني كه با سپاهي صفوي درگير شدند و نزديك سه هزار سرباز هزاره شيعه تحت امر فرمانروايي ازبك، در مقابل لشكريان صفوي به مبارزه برخاستند. در دوره‌اي كه محمد هوتكي براي فتح پايتخت صفويان راهي اصفهان شدند، از مردم هزاره شيعه افغانستان درخواست كمك كردند. از اين‌گونه روابط و همكاري‌هاي متقابل، موارد فراوان دارد كه نقطة برجستة ‌آن فتح اصفهان است. محمد هوتكي در سال 1135هـ .ق. عزم اصفهان را جزم كرد، از اقوام مختلف كشور خواستار همكاري گرديد و مردم هزاره (شيعه) به اين درخواست، تجهيز و بسيج چهار هزار جوان پيكارجو را براي همراهي او آماده کرد، كه اين همكاري در جهت به تحقق رساندن فتح اصفهان نهايت مؤثر و پر اهميت بوده‌اند.[1]

در سال 1177هـ .ق. عنايت‌الله خان، حاكم دايكندي، قيام خويش را عليه حاكم دراني آغاز كرد و بسياري از مردم شيعه او را همراهي كردند، سرانجام تلفات بسيار سنگيني را متحمل شدند، عنايت‌الله خان مفقود الاثر و سپاهيانش شكست خوردند. پس از سپري شدن اين دوره افرادي چون درويش علي خان هزاره به عنوان والي هرات از طرف احمدشاه دراني منصوب شده بود، پس از اين‌كه پايه‌هاي حكومتش را استوار ديد، او را از سمتش كنار زد، وی که قيام اصلاح‌گرانه خويش را جهت برچيده شدن بساط تبعيض به راه انداخت و در اين جنبش توده‌هاي ستمكش افغانستان همراه وي شدند. تيمورشاه، در آغاز از راه مدارا با دوريش خان وارد شد و سپس هنگامي‌كه شرايط را مناسب ديد، او را به زندان انداخت و سرانجام در سال 1185هـ .ق. اعدام نمود.[2] مقاومت شيعيان، در برابر دستگاه تبعيض و ستم هرچند به صورت سراسري و فراگير بروز نكرد؛ اما با قتل درويش علي خان و شكست عنايت‌الله هزاره، هرگز خاموش نشد، ولي به صورت نارضايتي عمومي ‌در دل‌هاي مردم باقي ماند. بعد از تيمورشاه و آغاز كشمكش‌هايي ميان شاهزادگان براي تصاحب قدرت بود، در اين روزگار برخي از امراي شيعه (هزاره) تا شاهزاده محمود (1217هـ .ق) كه كمتر از ديگران گرفتار تعصبات مذهبي و قومي بود، پشتيباني نمودند.[3]

دو) مقاومت در برابر نيروهاي انگليس: شيعيان افغانستان با به قدرت رسيدن امير دوست محمد خان، نقش بارزي داشت كه امير دوست محمد خان كه از پدر دراني (سني مذهب) و مادر قزلباش (شيعه مذهب) متولد گشت. كه با همكاري شيعيان توانست به اريكه قدرت تكيه بزند، چنان كه شيعيان در شكست تاريخي انگليس و آزادي سرزمين افغانستان نقش مهمي ‌داشتند و نيز برخي از شيعيان قزلباش به قدرت رساندن امير دوست محمد خان، نقش مهمي‌را ايفا كردند، ولي او با اين همه فداكاري و شايستگي كه شيعيان در عرصه‌هاي گوناگون از خود نشان داده بودند، نسبت به آنها بدگمان بود و «مي‌دانست كه شيعيان كابل كه وسيله به قدرت رسيدنش را فراهم كرده‌ بودند، مي‌توانستند وسيله تنزلش نيز فراهم گرداند».[4] از اين‌رو، مقابله و از ميان برداشتن سران روحاني و ملي شيعه را بيش از ديگران در سر داشت. ميريزدان بخش بهسودي (1248‌ـ 1200هـ . ق) كه از سران ملي بود كه به تدريج در محدودة بهسود و دايزنگي به شهرت رسيده بود، به اين لحاظ: «دوست محمد خان ناراحت بود كه او در كوهستانات سرد و سركش هزاره‌جات رهبري مي‌ديد كه در شورا توانا، ‌در ميدان جنگ دلاور بود و قدرتش در هر جهت و در حال گسترش بود، قدرتي كه بي‌دوام نبوده و پايدار مي‌نمود... دوست محمد خان سلامتي و ايمني خود را در نابودي مير بهسود مي‌ديد كه متعاقباً طرح ريزي كرد. از مودتي كه بين او و شيعيان (قزلباش) موجود بود استفاده نمود...».[5]

امير دوست محمد خان به‌وسيله قزلباش‌هاي شيعه «يك جلد قرآن كريم را مهر نموده به حيث وثيقه مهم و سنگيني براي سلامتي مير فرستاد...» كه در اولين فرصت، ميريزدان بخش و خانمش توقيف گرديده و زنداني شدند.[6] و به اين شيوه دوست محمد خان به آرزوي ديرينه‌اش رسيد و با پيمان شكني، مير يزدان بخش را اعدام نمود.[7] اين امير، زيربار استعمار انگليس قرار گرفته بود، استعماري كه در پس پرده نهان شده بود. مورخان، جنگ ميان مردم افغانستان عليه استعمار انگليس پيامدهاي منفي تلقي نمودند، زيرا «در جريان آن، يك عده از جواناني كه نيروي توليد كنندة جامعه را تشكيل مي‌دادند به تعدادي كه معلوم نشده و هرگز معلوم نخواهد شد، از بين رفتند. شهرها و قصبات از جمله يك قسمت از آثار داراي ارزش تاريخي و هنري منهدم گرديد...».[8] پس از شكست استعمار به واسطه مردم افغانستان انگليس نيروي ديگري را به‌كار گرفت، امير دوست محمد خان را تحت عنوان رهبر ملي كه نتايج از خود گذشتگي اقوام گوناگون كشور، بسي زيان بارتر بوده است. «امير دوست محمد خان كه هيچ وقت به قوت ملت خود تكيه نكرده بود... از دولت انگليس مرعوب شده زير بار خواهش‌هاي كمرشكن، كمر خم كرد».[9]

استعمار اين بار، با سرسپردگي امير دوست محمد خان آغاز شد. حركت و جنبش‌ آزادي خواهي را هم از جنبة عدالت خواهي و ساماندهي در امور حكومتي و هم از جهت پيشرفت و توسعه علوم و تكنولوژي با آسيب جدي مواجه نمود.

استبداد خارجي، در سال 1255 هـ . ق. سر از آستين شاه شجاع بيرون آورد و با ورود بيش از شانزده هزار نظامي انگليسي به قندهار، شهر به دست بيگانگان قرار گرفت. انگليسي‌هاي با اشغال خود، در صدد توطئه برآمدند كه با سران شيعه تماس برقرار كنند و دست به تطميع آنها بزنند، چنانچه «ليتوتنان جان» انگليسي به يك از سران نظامي انگليسي در جنگ افغانستان بنام «موهون لال» نوشت: «شما مي‌توانيد يك لك [صد هزار] روپيه به شيرين خان وعده بدهيد كه تمام شيعه را عليه شورشيان مسلح كرده و اكنون بهترين موقعي است كه مي‌توان از شيعه‌ها استفاده كرد، به آنها خاطر نشان كند كه هرگاه در اين موقع سني‌ها غلبه كنند، محله شيعيان را غارت خواهند كرد. هر قدر ممكن است به آنها وعده كن و به من اطلاع بده...»[10]

يكي از علماي شيعه بنام «فاضل قندهاري» (1312‌ـ 1227هـ . ق) متوجه دسيسه استعمار شد و با نفوذ اجتماعي و مردمي‌كه داشت، اقشار و فِرق گوناگون ملت را به وحدت داخلي و مبارزه با استعمار فراخواند. فاضل قندهاري حركت ضد استعماري خويش را بر مبناي وحدت اسلامي گسترش بخشيد. در اين مورد آمده است: «براي متحد كردن فِرق شيعه و سني ساكنين كابل در قيام آنان بر ضد انگليسي‌هاي اشغالگر به كابل رفت».[11]قيام سراسري را بر ضد استعمار انگليس آغاز كردند و چنان بر سپاه انگليسي تاختند كه نزديك به شانزده هزار سرباز استعمار قلع و قمع شدند.[12] مورخان انگليسي را به اعتراف وادار نمودند كه: «اشغال نظامي افغانستان خطاي بزرگي بود كه به گردن سياستمداران آن روز وارد است و مدت‌ها حكومت هندوستان زير بار مخارج گزاف اين قشون كشي گرفتار بود... بعد از ضايعات زياد و تلفات مالي و جاني مجبور شديم از تمام افغانستان چشم بپوشيم و خارج شويم. قبل از رفتن ما،‌ نام دولت انگليس يك ابهت و احترامي‌داشت... خطاها و اشتباهات ما در افغانستان منجر به اضمحلال قشون ما شد...».[13]

تأثير رهبران شيعي و مردم شيعه در كنار برداران سني، پيدا و روشن است كه در اين جنبش آزادي‌خواهانه مردم افغانستان و شكست سپاه انگليس، شيعيان وعده‌هاي انگليسي‌ها را به مسخره گرفتند و كمترين ترديدي را در همدستي با اهل سنت در جهاد عليه استعمار انگليس روا نداشتند.

جنگ دوم افغانستان و انگليس، حماسه‌های بزرگ «ميوند» و «قندهار»، نام يكي از سرداران رشيد شيعه بنام «كرنيل شير محمدخان هزاره» مي‌درخشد، هنگامي‌كه سردار «ايوب خان» سپاه انگليس را در داخل شهر قندهار محاصره کرده بودند، به مدت چهل روز مهلت داد، در اين مدت آماده جنگ شوند. مدتي از اين جريان گذشته بود كه هشت هزار سپاه انگليس از كابل به ياري محاصره شدگان شتافتند. بسياري از سپاهيان افغانستان را به شهادت رسانيدند و در نتيجه اين جنگ به نفع انگليسي‌ها تغيير يافت و بسياري از سپاهيان مسلمان به فرماندهي ايوب خان فرار كردند. در اين لحظات دشوار تنها «كرنيل شير محمد خان هزاره» همراه صد تن از نيروهايش مردانه مقاومت كردند، سپاه انگليس را با مقاومت از تعقيب مسلمانان باز داشتند، اين شكست بوجود آمده را با نثار خون‌شان جبران نمودند و در أخير همگي به درجه شهادت نائل آمدند.[14] جنگ مردم افغانستان بر ضد انگليس، يكي از علماي تشيع هرات بنام «ملا محمدعلي آخوند زاده[15]» در هرات عزم جهاد با انگليس نموده بود و جمعي از مردم را به كمك سپاه اسلام همراه خود نموده بود و به اردوي مجاهدين پيوست.[16] از جمله افرادي كه با اين عالم همراه گشته بودند، مي‌توان به فتح‌الله خان فيروزكوهي، محمد خان هزاره و شير محمد خان هزاره اشاره نمود كه با تعدادي از جنگجويان تحت امرشان از مردان هزاره و فيروزكوهي بودند به مقصد جهاد در مقابل سپاه استعمارگر انگليس قرار گرفتند «از راه فراه و گرشك به استقامت قندهار به حركت افتاد و در طول راه از طرف مردم با سواره و پيادة دواطلب و آذوقه كمك شد. اين سپاه 20 جولاي [دهم شعبان] نزديك ميوند رسيد».[17]

يكي از نويسندگان كشور دربارة ارتباط شير محمد خان با جنگ ميوند، مي‌نويسد: «شير محمد خان هزاره كسي بود كه در نبرد ميوند همچون كوه پايداري كرد، دشمن و تجهيزات ممتازش نتوانست سد و سنگر او را بشكند. او فدا كاري‌ها نمود تا همزمان ميوند را در محاصره نگذاشته باشد».[18]

ديگر از رشادت‌هايي كه شيعيان در آن نقش داشتند، جنگ استقلال 1919م. مي‌باشد. از سرداران چون: محمدالله خان هزاره، عباس خان هزاره، شير احمد خان نوري، عبدالله خان قياق و ابوالقاسم رساله دار با افراد تحت فرماندهي خويش، داوطلبانه به اردوي اعتماد الدوله پيوستند و به ميدان جهاد عليه انگليس شتافتند. مجاهدين شيعه در جبهه قندهار به فرماندهي «سيد نور محمد شاه» كه از شيعيان قندهار بود، انجام وظيفه مي‌نمود.[19]

نام بسياري از مجاهدين شيعه (هزاره) كه در جنگ استقلال فدا كاري نمودند، در لوح افتخار ملت افغانستان ثبت شده و در سنگ نوشته‌اي در مناره دهمزنگ كه به فرمان امان‌الله خان، حك شده است، كه بدين شرح مي‌باشد:

رديف

نام و نام خانوادگي

مسؤوليت و توضيحات

1

خانعلي فرزند حاجي محمدخان هزاره

كندك مشر ملكي

2

عبدالواحد فرزند نصر‌الله خان هزاره

تولي، صنف ملازمت كندك انشائات قندهاري

3

شاه‌پسنده خان فرزند بختيار مسكونه كجاب

رتبه: س. ك.انشائات دار الامان

4

رجب علي فرزند جمعه خان مسكونه غزني

رتبه : س. ك. 7. ف. ا.

5

عبدالطاهر فرزند حاجي مسكونه برجگي

رتبه:  ملكي سرباز قومي

6

غلام شاه فرزند محمد افضل هزاره

رتبه:  ملكي سرباز قومي

7

فدا محمد فرزند تاج محمد

رتبه:  ملكي سرباز قومي

8

محمود خان فرزند افغان مسكونه جغتو

رتبه:  ملكي سرباز قومي

9

ظفر خان فرزند محمد حسن خان هزاره

رتبه:  ملكي سرباز قومي

10

علي احمد فرزند محمد حسين مالستان

رتبه:  ملكي سرباز قومي

11

داراب فرزند غلام حسين علودالي

رتبه:  ملكي سرباز قومي

12

قربانعلي  فرزند محمد ‌هاشم

رتبه : س. ك. انشائات دار الامان.[20]

جدول شماره (19) شهداي جنگ استقلال

شيعيان در نبردهاي ميان افغانستان و انگليس و حماسه‌هاي بزرگ ملي افغانستان، نيز مثل ساير هموطنان خويش در تمام آن حماسه‌ها شركت فعال داشتند.[21]

 سه) ايستادگي در برابر ستم پيشگان(داخلي)

شيعيان افغانستان به لحاظ گرايش مذهبي، تا دورة عبدالرحمان خان در انزوا و از ساير مردم افغانستان به‌طور نيمه مستقل زندگي مي‌كردند. هزاره‌هاي شيعه كه بخشي عظيمي ‌از شيعيان اين كشور به شمار مي‌آمد‌ به حكومت‌هاي وقت از پرداخت ماليات خوداري نموده بودند، از تقاضاي ماليات زمين و ساير عوارض شاكي شدند، اما مهمتر از آن موضوع قضاوت بود كه توسط قضات دولتي بر اساس مباني فقه حنفي اجرا مي‌شد، در حالي كه هزاره‌ها شيعه مذهب و تابع مباني فقه جعفري بودند و تطبيق فقه حنفي را تعرض بر مذهب و اعتقاد خود مي‌شمردند و عالمان ديني شيعه به تبليغات عليه آن  آغاز كردند...».[22]

مردم شيعه در آغاز، مخالفت خويش را با سياست‌هاي عبدالرحمان به‌ويژه درحيطة مذهب، با ارسال مراسلات و طرح شكايات و اعزام نمايندگان ابراز داشتند، رفتار مأموران او را مورد انتقاد قرار دادند، اما او به جاي رسيدگي به شكايات مردم «سردار عبدالقدوس خان را مأمور نمود كه به عناد و خصومت او نسبت به جماعت شيعه مذهب اطمينان كامل داشت».[23] سردار مزبور پس از ورود به مناطق شيعه نشين، سياست انگليس را براي درهم كوبيدن شيعيان «اقداماتي نمود تا آنها را به قيام وادار نمود»[24] كه مهمتر از همه، غارت وحشيانه،‌ تجاوز و ستم‌هاي سخت و متعصبانه و بي‌اندازه آنها بودند كه تحت عناوين جمع ‌آوري چند برابر ماليات، كشف سلاح و مهمات،‌ تفتيش عقايد، جستجوي مخالفان و ... صورت مي‌گرفتند.[25]

شيعيان هزاره براي دفاع از جان و ناموس و نيز براي رفع ستم و استعمار جنبش آزادي‌بخش را به راه انداخت كه: «در مدت بسيار كوتاه افواج مسلح افغان كه در هزاره‌جات استقرار يافته بودند، يكي بعد از ديگري نابود شدند و تنها فوج محمدالله خان بعد از شكست در جنگ هزاره‌هاي فولادي‌، به طرف اجرستان گريخت و از داخل قلعه به دفاع پرداخت».[26] حتي رؤساي شيعه كه با دولت همكاري داشتند، هر كدام به محل خويش شتافتند و ضد امارت افغانستان و در صف ديگر برداران خويش پيوستند.[27] «وحشت در ميان سپاه چنان مستولي شده بود كه دسته‌هايي از آنان قبل از آن كه با جنگ‌جويان هزاره روبرو شوند فرار مي‌كردند...»[28]

گزارش‌هاي اين شكست تاريخي به كابل رسيد و در آنجا نيز وضعيت بهتري نبود: «خوف عظيم بر اركان دولت مستولي شد و حتي پايتخت به وحشت افتاد. عبدالرحمان جايگاه خود را از كابل به پغمان منتقل كرد و سواران نظامي قطغن را كه بنا بود، براي سركوبي مردم هزاره به ياري عبدالقدوس خان بروند، دستور داد كه از رفتن به هزاره‌جات منصرف شده و در منطقة ارغنده كه در سر راه تهاجم هزاره‌ها در غرب كابل واقع شده است مستقر شوند تا اشرار هزاره از راه جسارت و شبيخون به سوي پغمان كه ييلاق‌گاه امير بود، رو نهند، اينان سد راه باشند و نگذارند چشم زخمي‌ به امير وارد گردد».[29] از پيشگامان اين نهضت مي‌توان به قاضي عسكر اشاره كرد. اين روحاني شجاع پس از سه سال رهبري و مقاومت، دستگير شد و به شهادت نائل شد.[30] و يكي ديگر از رهبراني كه در رويارويي اميرعبدالرحمان خان ايستاد «شهيد مولي محمد علي قندهاري » بوده است. او «از علماي شهير قرن سيزدهم است... به دستور امير عبدالرحمان دستگير و به كابل برده شد و در حالي كه بيش از شصت سال داشت، اعدام شد».[31]

سياه‌ترين روزگار را شيعيان افغانستان، در دوره عبدالرحمان خان سپري نمودند، گرچه پس از وي امير حبيب‌الله خان كه روي كار آمد، وضعيت براي شيعيان نسبتاً بهتر شد. او اقداماتی را نسبت به شعاير شيعيان انجام داد که برای پيروان اين مذهب بسيار ناخوشايند بود، از جمله آن اقدامات اين بود، براي تكيه‌خانه‌هاي شيعيان در كابل محراب ساخت و آنها را به مسجد تبديل كرد. وي براي اين مساجد مؤذن و امام جماعت سني تعيين كرد. گرچه با روي كار آمدن حبيب‌الله خان وضع شيعيان كمي ‌بهتر شد، ولي مهاجرت آنها ادامه داشتند و اين امير براي مهاجران عفو عمومي ‌اعلام كرد و با پخش اعلاميه‌ا‌ي وعده داد كه زمين‌هاي غصب شدة مردم را نيز به آنان باز مي‌گرداند، يا به جاي زمين‌هاي غصب شده‌ای آنها در جاي ديگري زمين واگذار مي‌كند، اين‌گونه حرف‌ها فقط به زبان وی جاري شد كدام ثمره‌اي عملي آن مشاهده نشد. در روزگار اين شاه  نيز شيعيان  قدرت مشاركت در حکومت را نداشتند و همچنان در انزواي سياسي بودند.[32] با روي كار آمدن امان‌الله خان، تعصبات به‌طوري عمومي ‌در كشور كاهش يافت؛ زيرا او برنامه‌هاي مترقيانه‌تري را طراحي و اجرا كرد كه با تعصبات قومي و مذهبي سازگار نبود. شيعيان در اين دوره آزادي‌هاي مذهبي بيشتري به دست آوردند و مراسم مذهبي و تكيه‌خانه‌هاي پيروان مذهب اماميه عملاً آزاد شد.[33]

شيعيان رابطه مناسبي با حبيب‌الله خان كلكاني (بچه سقاو) نداشتند؛‌ اما با محمد نادرخان، در آ‎غاز رابطه مناسبي با شيعه‌ها داشت و شيعيان از وي در مقابل مخالفانش حمايت مي‌كردند، و پس از ‌آن كه او احساس قدرت و توانمندي كرد، رفتار نامناسبي را با شيعيان در پيش گرفت و آنها را نسبت به خودش بدبين كرد و سرانجام در تاريخ 16/8/ 1312ش. در حالي كه از صف شاگردان يك مدرسه بازديد مي‌كرد، با شليك گلولة عبدالخالق هزاره كشته شد.[34] شيعيان در دوره چهل سالة محمد ظاهر شاه، نيز بيشتر رعيت شناخته مي‌شدند، تا شهروند. به عبارت ديگر: آنها از كمترين حقوق و امتيازات شهروندي برخوردار بودند، در حالي كه شيعيان بيشترين خدمات را در برابر حكومت بر دوش مي‌كشيدند. شيعيان ماليات مي‌پرداختند و به خدمت سربازي مي‌رفتند و از همة قوانين كشور پيروي مي‌كردند، ولي ازحقوق و مزاياي شهروندي به‌طور رسمي ‌و غير رسمي‌محروم بودند.[35]

رهبران مذهبي شيعيان براي مبارزه با نظام شاهنشاهي محمد ظاهر، دو روش را در پيش گرفتند، ‌كه هر دوي آنها هدف يكساني را تعقيب مي‌كردند: بهبود و ارتقاي وضعيت سياسي، اجتماعي و اقتصادي شيعيان، دسته‌اي رويكردي محافظه كارانه و دسته‌ديگر، رويكردي انقلابي و اعتراض آميز را در پيش گرفته بودند. دستة نخست اغلب از سوي علماي بزرگ ديني رهبري مي‌شد كه در رأس آنها مي‌توان از مرحوم سيدعلي احمدحجت نام برد. آقاي حجت توانست با استفاده از شيوه‌هاي مسالمت‌آميز، تكيه‌خانه‌اي در چنداول، بسازد و مراسم مذهبي شيعيان را بدون تقيه در آنجا برگزار كند. وي با روش ملايم تري توانست مراسم مذهبي شيعيان را مانند أذان و نماز و ساير مراسم را از حالت تقيه بيرون آورده، آزادانه برگزار كند.[36] از دسته دوم كه رويكرد اعتراض آميز و انقلابي داشت، مي‌توان به قيام آزادي خواهانه‌اي اشاره كرد كه در دوره حاكميت سلطنت محمد ظاهر،توسط ابراهيم خان گاوسوار رخداد كه به نوع خود يكي از بهترين خيزش‌هاي هزاره‌هاي مركزي بوده‌اند. اين قيام درمقابل حكومت خودكامه آن روز بود، آغاز اين قيام در سال 1323 ش. ثبت شده است، كه در مركز حكومتي القان، حاكم بنام عبدالجليل بر بدهكاران (باقيداران) روغن شركت و جلبي‌ها خشمگين شده بود، در آغاز آنها را چوب زدند و پس از به آنها دشنام داد تا  اين كه به مذهب اهانت كرد، او تحمل نكرد، در ابتدا نزد مفتي رفت از او خواست كه مانع حاكم شود تا ديگر به مذهب اهانت نكند، مفتي نزد حاكم رفت تا آتش خشم حاكم را خاموش كند نه تنها حاكم دست از ناسزاگويي نكشيد، بلكه داغتر شد، ابراهيم خان ديگر تحمل نكرد تفنكچه را بيرون كشيد تا حاكم اين وضع را مشاهده كرد پا به فرار گذاشت. پس از اين حادثه حاكم با ابراهيم خان درگير شد و اين درگيري به نفع وی تمام شد و تمام قلعه‌ها و اداره‌جات دولتي به دست ابراهيم خان و طرفداران او افتاد و غنايم بسياري به آنها رسيد كه ابراهيم خان در ميان نيروهايش در برگر تقسيم كردند. بعد از جريان حاكم القان سخت‌گيري نسبت به جلبي‌ها و جمع آوري روغن شركت داشت، ابراهيم خان به اين فكر افتاد بايد نزد سيد عباس لوگري برود و شكايت مردم مظلوم به او بازگو نمايد: »مردم توان پرداخت ماليه روغن مواشي و گندم گدام را ندارند ؛ اين بار سنگين از قدرت مردم خارج است؛ شما حكومت هستيد به داد رعيت برسيد و اين مظالم را از سر مردم برداريد».[37] ولي اين دادخواهي از حكمران هيچ اثري نداشت به جاي بررسي و دارسي ابراهيم خان را به عنوان اسير در زندان مي‌اندازد و پس از چهل روز با ضمانت سران قوم از محبس آزاد مي‌گردد.

ابراهيم خان پس از آزادي به افراد خويش دستور داد عاملان دولتي را دستگير كنند، ولي اين كار نتيجه‌ای نداشت، ولي حكمران پنجاب يك گروه صد نفري را برای سركوبي ابراهيم خان فرستاد، اما اين رهبر مردمي‌ با نيروهاي خود تمام عاملان و سركردگان آنها را دستگير كرده و مورد باز خواست قرار داد. ابراهيم خان با مشورت علما و بزرگان قوم خويش، كسب تكليف كرد در باره درگيري با اعمال دولت فاشيستي آن روز همه مخالفت خويش را از حكومت اعلان كردند. و اين درگيري‌ها تا 1325 ش ادامه داشت، ابراهيم خان بسياري از مناطق هزاره‌جات را از وجود كارگزاران هيأت حاكمه كابل خارج نموده بود و آن وقت تسلط كامل در مناطق تحت امرش داشته باشد و حكومت احساس خطر از سوي او نموده بود، سران هزاره ماموريت داده بود تا اين افتخار كوهساران را به كابل فراخواند و هيأت از كابل نزد ابراهيم خان آمد و پيام حكومت را به وي رسانيد و او مصالح خويش به رأي كلان‌هاي قوم سپرد، ابراهيم خان قهرمان هزاره را به كابل آورد و در هنگام ورود بسياري از مردم به نظاره اين مجاهد در دو طرف سرك اصلي صدارت صف كشيده بودند. در نتيجه حكومت آن وقت به تعهدات خويش عمل نكرده و با خيانت اين سردار سرافراز به شهادت رسانيد.[38] هرچند فقدان اين سردار سرافراز براي مردم كوهسار بسيار دشوار بود، ولي ابراهيم خان با تقديم خون خويش خون غيرت در رگ‌هاي فرزندان كوهساران دميد، تا مجاهدت و خودگذشتگي ابراهيم خان گاوسوار براي هميشه در ياد و خاطره مردم اين سرزمين باقي بماند.

ديگر از افرادي كه دست به جنبش‌هاي اعتراض آميز را عليه عملكرد محمد ظاهر شاه زد، عده‌اي  اندكي از علماء و دانشجويان تشكيل مي‌دادند. از برجسته‌ترين علماي اين دسته و در واقع رهبر اين خيزش مي‌توان به سيد محمد اسماعيل بلخي و نيز به شيخ محمد اسماعيل مبلّغ اشاره كرد. بلخي كه در مشهد مقدس درس خوانده بود و به افغانستان بازگشته بود، سخنور توانا و شاعر سياسي زبردستي بود. او در سخنراني‌ها و اشعار خويش مردم را بيدار و دستگاه حاكم را رسوا مي‌‌كرد. علامه بلخي چهارده سال (1343‌ـ 1329ش.) در زندان ظاهرشاه محبوس بود. پس از مبارزه‌هاي شهيد بلخي، طلاب و دانشجويان تشكيلات و دسته‌هاي منظم سياسي تشكيل دادند.[39]

حكومت به اصطلاح جمهوري محمد داود خان (1357‌ـ 1352) در دورة پنج سالة فشارهاي سياسي عليه مخالفان به‌طور عمومي ‌تشديد شد. از اين‌رو، گروه‌ها و تشكيلات سياسي كه در دورة محمد ظاهر شاه شكل گرفته بودند، پنهاني‌تر، ولي سازمان‌ يافته‌تر شدند. گرفتاري و كشتار سران شناخته شدة سازمان‌هاي اسلامي افزايش يافت و شماري از فعالان سياسي و اجتماعي شيعيان به پاكستان و ايران فرار كردند. اين دوره در واقع مقدمه‌اي براي انقلاب اسلامي افغانستان شد.



[1] .لاكهارت لارنس، انقراض سلسله صفويه استيلا افاغنه،‌ ترجمه: دكتر اسماعيل دولتشاهي، چاپ 1344، ص 35.

[2] . محمود منشي الحسيني، تاريخ احمدشاهي، ج2، ص 553-538.

[3] . حسين علي (حاج كاظم) يزداني، پژوهشي در تاريخ هزاره‌‌ها، ج2، ص 156- 153.

[4] . چارلدمسين، مير يزدان بخش، ترجمه: محمد اكرم گيزابي، ص 153.

[5] . همان .

[6] . همان، ص 154 .

[7] . همان .

[8] . ميرغلام محمد غبار، افغانستان در مسير تاريخ، ص 91.

[9] . همان، ص 92.

[10] . اليور روآ و بريگوآندره، جنگ افغانستان، ج2، ص 42.

[11] . مهدي بامداد، شرح حال رجال ايران،‌ تهران: زوّار، 1371، ج6، ص 147.

[12] . ميرمحمدصديق فرهنگ‌، افغانستان در پنج قرن اخير، ج1، ص 285.

[13] . محمود محمود، تاريخ روابط سياسي ايران و انگليس در قرن 19، ج2، ص 405.

[14] .ملافيض محمدكاتب، سراج التواريخ، ج2، ص 376؛ سيدمهدي فرخ، تاريخ سياسي افغانستان، ص 322.

[15] . مدتها در مدينه و عراق مشغول به تحصيل بود براي نبرد به وطن آمده بود.

[16] . رياضي هروي، عين الوقايع، ص 127.

[17] . ميرغلام محمد غبار، افغانستان در مسير تاريخ، ج2، ص 81.

[18] . يوسف آينيه، مجله عرفان، شماره 5، سال 1347،به نقل از، سرزمين رجال هزاره‌جات، ص 487.

[19] . همان، ص 61.

 

[20] . حسين علي (حاج كاظم) يزداني، دفاع هزاره‌‌ها از: استقلال و تماميت ارضي افغانستان، ص 20- 19؛ اين اسامي ‌از سنگ نبشته لوح ياد بود (استقلال) دهمزنگ كابل استخراج شده است.

[21] . همان، ص 18.

[22] . ميرمحمدصديق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخير، ج1، ص 40؛ غبار ميرغلام محمد، افغانستان در مسير تاريخ، ص 160.

[23]. سيدمهدي فرخ، تاريخ سياسي افغانستان، ص 402.

[24] . همان.

[25] . ملافيض محمدكاتب، سراج التواريخ، ج3، ص 739.

[26] . ميرغلام محمدغبار، افغانستان در مسير تاريخ، ص 63.

[27] . محمد يوسف رياضي هروي، عين الوقايع، ص 215.

[28] . ملافيض محمدكاتب، سراج التواريخ، ج3، ص 800؛ حسين علي (حاج كاظم) يزداني، پژوهشي در تاريخ هزاره‌‌ها، ج1، ص 232.

[29]. همان.

[30] . ميرمحمدصديق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخير، ج 1، ص 402.

[31] . كيوان سميعي، زندگي سردار كابلي، ص 19.

[32] .حسين پولادي، هزاره‌‌ها، ترجمه: علي عالمي‌كرماني، ص 355.

[33] .ميرغلام محمدغبار، افغانستان در مسير تاريخ، ج2، ص 148.

[34] . ميرمحمدصديق غبار، افغانستان در پنج قرن اخير، ج1، ص 619.

[35] . محمد عزيزبختياري، شيعيان افغانستان، ص 187.

[36] . جمعي از نويسندگان افغانستان، شوراي ائتلاف، ص 109؛ به نقل از شيعيان افغانستان، ص 189.

[37] . علي نجفي، روايت افتخار(تاريخچه مبارزات ابراهيم خان گاوسوار)، قم : مركزي فرهنگي نويسندگان افغانستان،1377، از صفحات مختلف کتاب  استفاده شده است.    

[38] . همان.

[39] . شهيد سيد اسماعيل بلخي، ديوان بلخي، ص 241.


یادداشت های بازدیدکنندگان
نام شما / ایمیل شما