سیاسی
مقالات سیاسی
نقش شیعیان در ساختار سیاسی حکومت های افغانستان (4) می باشید.| نقش شیعیان در ساختار سیاسی حکومت های افغانستان (4) |
|
|
|
| 13/ 09/ 1388 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
عبور از تنگناهاي بسته و پوسيدهاي احزاب سياسي و قومي و حتي مذهبي ميتواند، فرصت مغتنمي براي فعاليتهاي فرهنگي حساب شده بعدي شيعيان باشد، با پذيرش اين نكته كه همين بافتهاي كهنه و بستهء سياسي و حزبی موجود نيز نتوانست تدبير درستي براي موفقيت كلي شيعيان داشته باشد. اما در مجموع ميتوان به آينده اميدوار بود. هر چند تهديدهاي مختلف فرهنگي، اجتماعي و سياسي در فراروي شيعيان افغانستان است.[1] 3) نقش شيعيان در جنبشهاي آزاديبخششيعيان افغانستان در هر برههاي از تاريخ كشور، براي پاسداري از اين مرز وبوم در كنار ديگر هموطنان خويش رزميدهاند و از جان خويش مايه گذاشتند و در برخي موارد بسيار پيشروتر از ساير مردم افغانستان، در برابر بيگانگان اشغالگر به دفاع از اين سرزمين برخاستهاند. شيعيان در چندين مرحله، خواه به صورت دسته جمعي و خواه به صورت فردي، در هر يك از حوادث به ميان آمده روزگار، در رابطه به راه اندازي نهضتهاي آزادي طلبانة مردم سهم مهمي ايفا كردند و در جهت بوجود آوردن يك فرايند (حكومت) مطمئن و مسالمتآميز براي كشور، جانبازانه و مجاهدانه تلاش نمودند و از آن ميان سهمگيري و شركت اين مردم در اين رويدادهای برجسته و چشمگير ميباشد. مشاركت شيعيان در نهضتهاي رهايي بخش عليه بساط استعمار از مرزهاي آزادي و شرف در اين نوشتار به صورت گذارا مورد بررسي و ارزيابي قرار گرفته است كه در دو محور قابل بحث است:
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
رديف |
نام و نام خانوادگي |
مسؤوليت و توضيحات |
|
1 |
خانعلي فرزند حاجي محمدخان هزاره |
كندك مشر ملكي |
|
2 |
عبدالواحد فرزند نصرالله خان هزاره |
تولي، صنف ملازمت كندك انشائات قندهاري |
|
3 |
شاهپسنده خان فرزند بختيار مسكونه كجاب |
رتبه: س. ك.انشائات دار الامان |
|
4 |
رجب علي فرزند جمعه خان مسكونه غزني |
رتبه : س. ك. 7. ف. ا. |
|
5 |
عبدالطاهر فرزند حاجي مسكونه برجگي |
رتبه: ملكي سرباز قومي |
|
6 |
غلام شاه فرزند محمد افضل هزاره |
رتبه: ملكي سرباز قومي |
|
7 |
فدا محمد فرزند تاج محمد |
رتبه: ملكي سرباز قومي |
|
8 |
محمود خان فرزند افغان مسكونه جغتو |
رتبه: ملكي سرباز قومي |
|
9 |
ظفر خان فرزند محمد حسن خان هزاره |
رتبه: ملكي سرباز قومي |
|
10 |
علي احمد فرزند محمد حسين مالستان |
رتبه: ملكي سرباز قومي |
|
11 |
داراب فرزند غلام حسين علودالي |
رتبه: ملكي سرباز قومي |
|
12 |
قربانعلي فرزند محمد هاشم |
رتبه : س. ك. انشائات دار الامان.[20] |
جدول شماره (19) شهداي جنگ استقلال
شيعيان در نبردهاي ميان افغانستان و انگليس و حماسههاي بزرگ ملي افغانستان، نيز مثل ساير هموطنان خويش در تمام آن حماسهها شركت فعال داشتند.[21]
سه) ايستادگي در برابر ستم پيشگان(داخلي)
شيعيان افغانستان به لحاظ گرايش مذهبي، تا دورة عبدالرحمان خان در انزوا و از ساير مردم افغانستان بهطور نيمه مستقل زندگي ميكردند. هزارههاي شيعه كه بخشي عظيمي از شيعيان اين كشور به شمار ميآمد به حكومتهاي وقت از پرداخت ماليات خوداري نموده بودند، از تقاضاي ماليات زمين و ساير عوارض شاكي شدند، اما مهمتر از آن موضوع قضاوت بود كه توسط قضات دولتي بر اساس مباني فقه حنفي اجرا ميشد، در حالي كه هزارهها شيعه مذهب و تابع مباني فقه جعفري بودند و تطبيق فقه حنفي را تعرض بر مذهب و اعتقاد خود ميشمردند و عالمان ديني شيعه به تبليغات عليه آن آغاز كردند...».[22]
مردم شيعه در آغاز، مخالفت خويش را با سياستهاي عبدالرحمان بهويژه درحيطة مذهب، با ارسال مراسلات و طرح شكايات و اعزام نمايندگان ابراز داشتند، رفتار مأموران او را مورد انتقاد قرار دادند، اما او به جاي رسيدگي به شكايات مردم «سردار عبدالقدوس خان را مأمور نمود كه به عناد و خصومت او نسبت به جماعت شيعه مذهب اطمينان كامل داشت».[23] سردار مزبور پس از ورود به مناطق شيعه نشين، سياست انگليس را براي درهم كوبيدن شيعيان «اقداماتي نمود تا آنها را به قيام وادار نمود»[24] كه مهمتر از همه، غارت وحشيانه، تجاوز و ستمهاي سخت و متعصبانه و بياندازه آنها بودند كه تحت عناوين جمع آوري چند برابر ماليات، كشف سلاح و مهمات، تفتيش عقايد، جستجوي مخالفان و ... صورت ميگرفتند.[25]
شيعيان هزاره براي دفاع از جان و ناموس و نيز براي رفع ستم و استعمار جنبش آزاديبخش را به راه انداخت كه: «در مدت بسيار كوتاه افواج مسلح افغان كه در هزارهجات استقرار يافته بودند، يكي بعد از ديگري نابود شدند و تنها فوج محمدالله خان بعد از شكست در جنگ هزارههاي فولادي، به طرف اجرستان گريخت و از داخل قلعه به دفاع پرداخت».[26] حتي رؤساي شيعه كه با دولت همكاري داشتند، هر كدام به محل خويش شتافتند و ضد امارت افغانستان و در صف ديگر برداران خويش پيوستند.[27] «وحشت در ميان سپاه چنان مستولي شده بود كه دستههايي از آنان قبل از آن كه با جنگجويان هزاره روبرو شوند فرار ميكردند...»[28]
گزارشهاي اين شكست تاريخي به كابل رسيد و در آنجا نيز وضعيت بهتري نبود: «خوف عظيم بر اركان دولت مستولي شد و حتي پايتخت به وحشت افتاد. عبدالرحمان جايگاه خود را از كابل به پغمان منتقل كرد و سواران نظامي قطغن را كه بنا بود، براي سركوبي مردم هزاره به ياري عبدالقدوس خان بروند، دستور داد كه از رفتن به هزارهجات منصرف شده و در منطقة ارغنده كه در سر راه تهاجم هزارهها در غرب كابل واقع شده است مستقر شوند تا اشرار هزاره از راه جسارت و شبيخون به سوي پغمان كه ييلاقگاه امير بود، رو نهند، اينان سد راه باشند و نگذارند چشم زخمي به امير وارد گردد».[29] از پيشگامان اين نهضت ميتوان به قاضي عسكر اشاره كرد. اين روحاني شجاع پس از سه سال رهبري و مقاومت، دستگير شد و به شهادت نائل شد.[30] و يكي ديگر از رهبراني كه در رويارويي اميرعبدالرحمان خان ايستاد «شهيد مولي محمد علي قندهاري » بوده است. او «از علماي شهير قرن سيزدهم است... به دستور امير عبدالرحمان دستگير و به كابل برده شد و در حالي كه بيش از شصت سال داشت، اعدام شد».[31]
سياهترين روزگار را شيعيان افغانستان، در دوره عبدالرحمان خان سپري نمودند، گرچه پس از وي امير حبيبالله خان كه روي كار آمد، وضعيت براي شيعيان نسبتاً بهتر شد. او اقداماتی را نسبت به شعاير شيعيان انجام داد که برای پيروان اين مذهب بسيار ناخوشايند بود، از جمله آن اقدامات اين بود، براي تكيهخانههاي شيعيان در كابل محراب ساخت و آنها را به مسجد تبديل كرد. وي براي اين مساجد مؤذن و امام جماعت سني تعيين كرد. گرچه با روي كار آمدن حبيبالله خان وضع شيعيان كمي بهتر شد، ولي مهاجرت آنها ادامه داشتند و اين امير براي مهاجران عفو عمومي اعلام كرد و با پخش اعلاميهاي وعده داد كه زمينهاي غصب شدة مردم را نيز به آنان باز ميگرداند، يا به جاي زمينهاي غصب شدهای آنها در جاي ديگري زمين واگذار ميكند، اينگونه حرفها فقط به زبان وی جاري شد كدام ثمرهاي عملي آن مشاهده نشد. در روزگار اين شاه نيز شيعيان قدرت مشاركت در حکومت را نداشتند و همچنان در انزواي سياسي بودند.[32] با روي كار آمدن امانالله خان، تعصبات بهطوري عمومي در كشور كاهش يافت؛ زيرا او برنامههاي مترقيانهتري را طراحي و اجرا كرد كه با تعصبات قومي و مذهبي سازگار نبود. شيعيان در اين دوره آزاديهاي مذهبي بيشتري به دست آوردند و مراسم مذهبي و تكيهخانههاي پيروان مذهب اماميه عملاً آزاد شد.[33]
شيعيان رابطه مناسبي با حبيبالله خان كلكاني (بچه سقاو) نداشتند؛ اما با محمد نادرخان، در آغاز رابطه مناسبي با شيعهها داشت و شيعيان از وي در مقابل مخالفانش حمايت ميكردند، و پس از آن كه او احساس قدرت و توانمندي كرد، رفتار نامناسبي را با شيعيان در پيش گرفت و آنها را نسبت به خودش بدبين كرد و سرانجام در تاريخ 16/8/ 1312ش. در حالي كه از صف شاگردان يك مدرسه بازديد ميكرد، با شليك گلولة عبدالخالق هزاره كشته شد.[34] شيعيان در دوره چهل سالة محمد ظاهر شاه، نيز بيشتر رعيت شناخته ميشدند، تا شهروند. به عبارت ديگر: آنها از كمترين حقوق و امتيازات شهروندي برخوردار بودند، در حالي كه شيعيان بيشترين خدمات را در برابر حكومت بر دوش ميكشيدند. شيعيان ماليات ميپرداختند و به خدمت سربازي ميرفتند و از همة قوانين كشور پيروي ميكردند، ولي ازحقوق و مزاياي شهروندي بهطور رسمي و غير رسميمحروم بودند.[35]
رهبران مذهبي شيعيان براي مبارزه با نظام شاهنشاهي محمد ظاهر، دو روش را در پيش گرفتند، كه هر دوي آنها هدف يكساني را تعقيب ميكردند: بهبود و ارتقاي وضعيت سياسي، اجتماعي و اقتصادي شيعيان، دستهاي رويكردي محافظه كارانه و دستهديگر، رويكردي انقلابي و اعتراض آميز را در پيش گرفته بودند. دستة نخست اغلب از سوي علماي بزرگ ديني رهبري ميشد كه در رأس آنها ميتوان از مرحوم سيدعلي احمدحجت نام برد. آقاي حجت توانست با استفاده از شيوههاي مسالمتآميز، تكيهخانهاي در چنداول، بسازد و مراسم مذهبي شيعيان را بدون تقيه در آنجا برگزار كند. وي با روش ملايم تري توانست مراسم مذهبي شيعيان را مانند أذان و نماز و ساير مراسم را از حالت تقيه بيرون آورده، آزادانه برگزار كند.[36] از دسته دوم كه رويكرد اعتراض آميز و انقلابي داشت، ميتوان به قيام آزادي خواهانهاي اشاره كرد كه در دوره حاكميت سلطنت محمد ظاهر،توسط ابراهيم خان گاوسوار رخداد كه به نوع خود يكي از بهترين خيزشهاي هزارههاي مركزي بودهاند. اين قيام درمقابل حكومت خودكامه آن روز بود، آغاز اين قيام در سال 1323 ش. ثبت شده است، كه در مركز حكومتي القان، حاكم بنام عبدالجليل بر بدهكاران (باقيداران) روغن شركت و جلبيها خشمگين شده بود، در آغاز آنها را چوب زدند و پس از به آنها دشنام داد تا اين كه به مذهب اهانت كرد، او تحمل نكرد، در ابتدا نزد مفتي رفت از او خواست كه مانع حاكم شود تا ديگر به مذهب اهانت نكند، مفتي نزد حاكم رفت تا آتش خشم حاكم را خاموش كند نه تنها حاكم دست از ناسزاگويي نكشيد، بلكه داغتر شد، ابراهيم خان ديگر تحمل نكرد تفنكچه را بيرون كشيد تا حاكم اين وضع را مشاهده كرد پا به فرار گذاشت. پس از اين حادثه حاكم با ابراهيم خان درگير شد و اين درگيري به نفع وی تمام شد و تمام قلعهها و ادارهجات دولتي به دست ابراهيم خان و طرفداران او افتاد و غنايم بسياري به آنها رسيد كه ابراهيم خان در ميان نيروهايش در برگر تقسيم كردند. بعد از جريان حاكم القان سختگيري نسبت به جلبيها و جمع آوري روغن شركت داشت، ابراهيم خان به اين فكر افتاد بايد نزد سيد عباس لوگري برود و شكايت مردم مظلوم به او بازگو نمايد: »مردم توان پرداخت ماليه روغن مواشي و گندم گدام را ندارند ؛ اين بار سنگين از قدرت مردم خارج است؛ شما حكومت هستيد به داد رعيت برسيد و اين مظالم را از سر مردم برداريد».[37] ولي اين دادخواهي از حكمران هيچ اثري نداشت به جاي بررسي و دارسي ابراهيم خان را به عنوان اسير در زندان مياندازد و پس از چهل روز با ضمانت سران قوم از محبس آزاد ميگردد.
ابراهيم خان پس از آزادي به افراد خويش دستور داد عاملان دولتي را دستگير كنند، ولي اين كار نتيجهای نداشت، ولي حكمران پنجاب يك گروه صد نفري را برای سركوبي ابراهيم خان فرستاد، اما اين رهبر مردمي با نيروهاي خود تمام عاملان و سركردگان آنها را دستگير كرده و مورد باز خواست قرار داد. ابراهيم خان با مشورت علما و بزرگان قوم خويش، كسب تكليف كرد در باره درگيري با اعمال دولت فاشيستي آن روز همه مخالفت خويش را از حكومت اعلان كردند. و اين درگيريها تا 1325 ش ادامه داشت، ابراهيم خان بسياري از مناطق هزارهجات را از وجود كارگزاران هيأت حاكمه كابل خارج نموده بود و آن وقت تسلط كامل در مناطق تحت امرش داشته باشد و حكومت احساس خطر از سوي او نموده بود، سران هزاره ماموريت داده بود تا اين افتخار كوهساران را به كابل فراخواند و هيأت از كابل نزد ابراهيم خان آمد و پيام حكومت را به وي رسانيد و او مصالح خويش به رأي كلانهاي قوم سپرد، ابراهيم خان قهرمان هزاره را به كابل آورد و در هنگام ورود بسياري از مردم به نظاره اين مجاهد در دو طرف سرك اصلي صدارت صف كشيده بودند. در نتيجه حكومت آن وقت به تعهدات خويش عمل نكرده و با خيانت اين سردار سرافراز به شهادت رسانيد.[38] هرچند فقدان اين سردار سرافراز براي مردم كوهسار بسيار دشوار بود، ولي ابراهيم خان با تقديم خون خويش خون غيرت در رگهاي فرزندان كوهساران دميد، تا مجاهدت و خودگذشتگي ابراهيم خان گاوسوار براي هميشه در ياد و خاطره مردم اين سرزمين باقي بماند.
ديگر از افرادي كه دست به جنبشهاي اعتراض آميز را عليه عملكرد محمد ظاهر شاه زد، عدهاي اندكي از علماء و دانشجويان تشكيل ميدادند. از برجستهترين علماي اين دسته و در واقع رهبر اين خيزش ميتوان به سيد محمد اسماعيل بلخي و نيز به شيخ محمد اسماعيل مبلّغ اشاره كرد. بلخي كه در مشهد مقدس درس خوانده بود و به افغانستان بازگشته بود، سخنور توانا و شاعر سياسي زبردستي بود. او در سخنرانيها و اشعار خويش مردم را بيدار و دستگاه حاكم را رسوا ميكرد. علامه بلخي چهارده سال (1343ـ 1329ش.) در زندان ظاهرشاه محبوس بود. پس از مبارزههاي شهيد بلخي، طلاب و دانشجويان تشكيلات و دستههاي منظم سياسي تشكيل دادند.[39]
حكومت به اصطلاح جمهوري محمد داود خان (1357ـ 1352) در دورة پنج سالة فشارهاي سياسي عليه مخالفان بهطور عمومي تشديد شد. از اينرو، گروهها و تشكيلات سياسي كه در دورة محمد ظاهر شاه شكل گرفته بودند، پنهانيتر، ولي سازمان يافتهتر شدند. گرفتاري و كشتار سران شناخته شدة سازمانهاي اسلامي افزايش يافت و شماري از فعالان سياسي و اجتماعي شيعيان به پاكستان و ايران فرار كردند. اين دوره در واقع مقدمهاي براي انقلاب اسلامي افغانستان شد.
[1] .لاكهارت لارنس، انقراض سلسله صفويه استيلا افاغنه، ترجمه: دكتر اسماعيل دولتشاهي، چاپ 1344، ص 35.
[2] . محمود منشي الحسيني، تاريخ احمدشاهي، ج2، ص 553-538.
[3] . حسين علي (حاج كاظم) يزداني، پژوهشي در تاريخ هزارهها، ج2، ص 156- 153.
[4] . چارلدمسين، مير يزدان بخش، ترجمه: محمد اكرم گيزابي، ص 153.
[5] . همان .
[6] . همان، ص 154 .
[7] . همان .
[8] . ميرغلام محمد غبار، افغانستان در مسير تاريخ، ص 91.
[9] . همان، ص 92.
[10] . اليور روآ و بريگوآندره، جنگ افغانستان، ج2، ص 42.
[11] . مهدي بامداد، شرح حال رجال ايران، تهران: زوّار، 1371، ج6، ص 147.
[12] . ميرمحمدصديق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخير، ج1، ص 285.
[13] . محمود محمود، تاريخ روابط سياسي ايران و انگليس در قرن 19، ج2، ص 405.
[14] .ملافيض محمدكاتب، سراج التواريخ، ج2، ص 376؛ سيدمهدي فرخ، تاريخ سياسي افغانستان، ص 322.
[15] . مدتها در مدينه و عراق مشغول به تحصيل بود براي نبرد به وطن آمده بود.
[16] . رياضي هروي، عين الوقايع، ص 127.
[17] . ميرغلام محمد غبار، افغانستان در مسير تاريخ، ج2، ص 81.
[18] . يوسف آينيه، مجله عرفان، شماره 5، سال 1347،به نقل از، سرزمين رجال هزارهجات، ص 487.
[19] . همان، ص 61.
[20] . حسين علي (حاج كاظم) يزداني، دفاع هزارهها از: استقلال و تماميت ارضي افغانستان، ص 20- 19؛ اين اسامي از سنگ نبشته لوح ياد بود (استقلال) دهمزنگ كابل استخراج شده است.
[21] . همان، ص 18.
[22] . ميرمحمدصديق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخير، ج1، ص 40؛ غبار ميرغلام محمد، افغانستان در مسير تاريخ، ص 160.
[23]. سيدمهدي فرخ، تاريخ سياسي افغانستان، ص 402.
[24] . همان.
[25] . ملافيض محمدكاتب، سراج التواريخ، ج3، ص 739.
[26] . ميرغلام محمدغبار، افغانستان در مسير تاريخ، ص 63.
[27] . محمد يوسف رياضي هروي، عين الوقايع، ص 215.
[28] . ملافيض محمدكاتب، سراج التواريخ، ج3، ص 800؛ حسين علي (حاج كاظم) يزداني، پژوهشي در تاريخ هزارهها، ج1، ص 232.
[29]. همان.
[30] . ميرمحمدصديق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخير، ج 1، ص 402.
[31] . كيوان سميعي، زندگي سردار كابلي، ص 19.
[32] .حسين پولادي، هزارهها، ترجمه: علي عالميكرماني، ص 355.
[33] .ميرغلام محمدغبار، افغانستان در مسير تاريخ، ج2، ص 148.
[34] . ميرمحمدصديق غبار، افغانستان در پنج قرن اخير، ج1، ص 619.
[35] . محمد عزيزبختياري، شيعيان افغانستان، ص 187.
[36] . جمعي از نويسندگان افغانستان، شوراي ائتلاف، ص 109؛ به نقل از شيعيان افغانستان، ص 189.
[37] . علي نجفي، روايت افتخار(تاريخچه مبارزات ابراهيم خان گاوسوار)، قم : مركزي فرهنگي نويسندگان افغانستان،1377، از صفحات مختلف کتاب استفاده شده است.
[38] . همان.
[39] . شهيد سيد اسماعيل بلخي، ديوان بلخي، ص 241.
| یادداشت های بازدیدکنندگان |