|
اصولا هر نظام سياسى ممكن است پس از شكل گيرى با آسيب هاى مختلف مواجه گردد كه نه فقط از كارايى آن مى كاهد، بلكه رفته رفته اساس آن را تهديد مى كند، از اين رو لازم است درباره جامعه و حكومت به آسيب شناسی پرداخت...
آسيب ها كه به گفته فرهنگ نامه آكسفورد از بى نظمى و اختلال ساختارى و فكرى ناشى مى گردند([1]) بايد نخست در ابعاد گوناگون شناخته شوند و سپس در صورت بروز، بدون اتلاف وقت براى زدودن آنها اقدام معقول صورت پذيرد. جامعه شناسان فونكسيوناليست تعادل ميان حوزه ارزش ها و محيط اجتماعى را مبناى ثبات يك سيستم سياسى مى دانند و معتقدند در صورت بروز يا ورود آسيب به يكى از اين دو حوزه، ثبات و تعادل سيستم دچار خدشه مى گردد. گرچه اين آسيب ها در نظام هاى مختلف مى تواند گوناگون باشد، از قبیل خیانت، ضعف مدیریت، استبداد، کوتاهی در اجرای وظایف، ستمگری بر مردم، فاصله گرفتن از مردم، اخلاق و روحیات ناپسند زمامداران، نظیر قدرت طلبی، دنیازدگی، امتیازخواهی و رشوهپذیری، اما در اين نوشتار با توجه به سخنان حضرت على(ع) در خطبه ها، نامه و حكمت هاى نهج البلاغه([2]) چند نمونه از اين آسيب ها كه هر جامعه و حكومتى، از جمله جامعه و حكومت اسلامی را تهديد مى كند، توصيف و تحليل خواهد گرديد. و نیز ارائه نمونههای تاریخیِ برخورد امام با کارگزاران بررسی میگردد و در پایان، به اختصار به راههای مقابله با این آسیبها، از طریق تغییر رفتار و تربیت دینی اشاره میشود. 1. تفرقه و گسستگى اجتماعى: يكى از عواملى كه ثبات و تعادل جامعه و حكومت را خدشه دار مى سازد، تفرقه و گسستگى اجتماعى است كه برخى از آن به جامعه توده اىMass Society) ) تعبير مى كنند، كه در برابر جامعه مدنىCivil Society)) قرار دارد. اميل دوركهايم (1858 ـ 1917 م) جامعه شناس مشهور فرانسوى چنين آسيبى را كه بعضى از نويسندگان آن را مهم ترين آسيب و آفت براى جامعه و حكومت مى دانند.([3]) محصول قواعد و هنجارهاى غير عادلانه حاكم بر جامعه يا وجود وضعيت انومىAnomie)) (نا هنجارى) در جوامع مى داند. انومى به معناى فقدان همبستگى در يك جامعه است كه موجب كشمكش اجتماعى و سرگردانى فردى و منازعه براى قدرت و ثروت مى شود. وقتى نيروهاى گسستگى بر عوامل همبستگى چيره شوند و پيدايش وجدان مشترك به كندى صورت گيرد، رفتار اجتماعى ناشى از وضعيت انومى افزايش مى يابد و كشاكش و ستيز اجتماعى رخ مى نماياند. دوركهايم در حقيقت ميان خشونت، جنايت،كج رفتارى اجتماعى و رفتار سياسى جمعى سنخيتى مشاهده مى كند و همه آنها را بر خاسته از آسيب خطرناك تفرقه و گسستگى اجتماعى مى داند.([4]) هشدار على(ع) در خطبه قاصعه (خطبه 192) به اجتناب از تفرق و تشتت ملت از همين آسيب اجتماعى حكايت دارد. امام(ع) پس از بيان اين كه تاريخ به عنوان يك منبع شناخت تجربى از ضابطه و قانون برخوردار است، قوانين حاكم بر آن را ثابت و قابل تطبيق بر موارد مشابه مى داند و رمز تداوم عزت و عظمت جامعه و حكومت را در رابطه مستقيم با رعايت دقيق اين قوانين مى داند و مى فرمايد: ((فالزموا كل امر لزمت العزه به شانهم... من الاجتناب للفرقه و اللزوم للالفه((، يعنى لازمه عزت و سربلندى يك جامعه و حفظ شوون اجتماعى يك ملت، دورى از تفرقه و گسستگى و اهتمام به اتحاد و همبستگى است. حضرت در جاى ديگر اين خطبه، خطر اين آسيب را به عنوان اصلى عمومى و قانونى كلى با تآكيد بيشتر مورد توجه قرار مى دهد و همگان را به اجتناب از آن فرا مى خواند و مى فرمايد: آنچه ستون فقرات يك ملت و يك جامعه را خرد مى كند و قدرت و توانش را از بين مى برد، تفرقه، پشت كردن به يكديگر و عدم يارى همديگر است: و اجتنبوا كل امر كسر فقرتهم إوهن منتهم من تضاغن القلوب و تشاحن الصدور و تدابر النفوس و تخاذل الايدى. معمولا كشاكش هاى سياسى نوعى رفتار جمعى هستند كه در شرايط فقدان همبستگى و وجدان جمعى پديد می آيند و جامعه را از توسعه در ابعاد گوناگون باز مى دارند. امام(ع) مى فرمايد: حفظ همبستگى و اتحاد در راه حق، هر چند ناخوشايند شما باشد، از اختلاف كلمه و جدايى طلبى در مسير باطل، كه مورد پسند واقع گردد، بهتر است و به طور قطع خداوند در گذشته و آينده جهان هيچ ملتى را با تفرقه و گسستگى به سعادت و رفاه نرسانده و نخواهد رساند. در تبي([5])ين بيشتر اين آسيب اجتماعى، امام در خطبه 25 نهج البلاغه تصريح مى كند كه قانون مذكور چنان عام و قطعى است كه حق با تفرقه و گسستگى شكست مى خورد و باطل با اتحاد و همبستگى به پيروزى مى رسد: والله لاظن ان هولإ القوم سيدالون منكم باجتماعهم على باطلهم و تفرقكم عن حقكم، به خدا سوگند: گمان مى كنم به زودى آنان (ارتش معاويه) بر شما چيره شوند، چرا كه در باطل خود اتحاد و همبستگى دارند و شما در حق دچار تفرقه و اختلاف هستيد. آنچه در اين سخنان امام جالب توجه مى نمايد اين است كه امام پيروزى و رفاه و سعادت را در داشتن ارتش قوى يا اقتصاد غنى و امثال آن نمى داند و همچنين عامل شكست و ناكامى جوامع و حكومت ها را ضعف سياسى يا فرهنگى و اقتصادى معرفى نمى كند، بلكه در يك جمله، علت پيروزى و موفقيت را ((همبستگى)) و راز شكست را ((گسستگى)) ذكر مى كند.([6]) بديهى است كه امام نمى خواهد نقش قدرت نظامى، سياسى، فرهنگى و اقتصادى را در پيروزى و تداوم حيات جوامع و نظام هاى سياسى و يا در شكست آنها ناديده بگيرد يا نفى كند، بلكه مقصود، بيان نقش بنيادى و اصيل ((اتحاد)) و ((اختلاف)) در تداوم و شكست به عنوان اصلى كلى و سنت لايتغير الهى است.([7]) در سايه اتحاد، همدلى و همبستگى، ديگر موفقيت ها نيز به دست می آيد، اما به دنبال تفرقه و گسستگى، موفقيت هاى موجود هم از دست مى رود، البته لازمه اتحاد و دورى از تفرقه، تحمل يكديگر و احترام به انديشه هايى است كه همگى در چارچوب اصول پذيرفته شده در جامعه توليد مى شوند و تإمين منافع ملى را دنبال مى كنند.
2. تجمل گرايى، تملق و چاپلوسى: از ديگر آسيب هايى كه جامعه و حكومت را تهديد مى كند، تجمل گرايى، تملق و چاپلوسى است. تجمل گرايى شكاف و فاصله ميان رهبران و مردم را افزايش مى دهد و به تدريج يك حاكميت اليگارشى را بر جامعه مستولى مى سازد كه نه تنها به منافع ملى و حقوق مردم نمى انديشد، بلكه همواره در صدد تإمين منافع شخصى و گروهى خود است. ابن خلدون، از انديشمندان مسلمان، تجمل گرايى و غرق شدن در اسراف و تبذير را خطرناك ترين عامل براى فروپاشى يك نظام سياسى مى داند كه زمينه را براى ظهور يك عصبيت (حاكميت) جديد و كنار رفتن حاكميت سابق فراهم می آورد.([8]) حضرت على نيز حدود چهارده قرن قبل و پيش از همه، اين آسيب خطرناك را گوشزد كرده است. هنگامى كه به امام خبر دادند شريح بن حارث (قاضى امام) خانه اى به هشتاد دينار خريده، او را احضار كرد و پس از نگاه خشم آلود به وى فرمود: اين كار، تو را از عزت و قناعت خارج كرده و به خوارى و دنياپرستى كشانده و در محله نابودشوندگان و كوچه هلاك شدگان قرار داده است. امام در ادامه مى فرمايد: اين خانه (اقدام) به چهار جهت منتهى مى گردد: يك سوى آن آفت ها و بلاها، سوى دوم مصيبت ها، سوى سوم هوا و هوس هاى سست كننده و سوى چهارم شيطان گمراه كننده قرار دارد و در خانه به روى شيطان گشوده است.([9]) امام در برخورد با عثمان بن حنيف، فرماندار بصره، كه در ميهمانى تجملاتى اشراف بصره حاضر شده بود فرمود: اى پسر حنيف، به من گزارش دادند كه مردى از سرمايه داران بصره تو را به ميهمانى خويش فرا خوانده و تو به سرعت به سوى آن شتافتى تا خوردنى هاى رنگارنگ براى تو آوردند و كاسه هاى پر از غذا پى در پى جلو تو نهادند. گمان نمى كردم ميهمانى مردمى را بپذيرى كه نيازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند. انديشه كن در كجايى؟ و بر سر كدام سفره تناول مى كنى؟ آگاه باش كه هر پيرو را امامى است كه از او پيروى كند و امام شما از دنياى خود به دو جامه فرسوده و دو قرص نان رضايت داده است. سوگند به خدا، من از دنياى شما طلا و نقره اى نيندوخته و از غنيمت هاى آن چيزى ذخيره نكرده ام. بر دو جامه كهنه ام جامه اى نيفزودم و از زمين دنيا يك وجب در اختيار نگرفتم.([10]) همچنين وقتى كه امام پس از جنگ بصره بر يكى از ياران خود به نام علإ بن زياد وارد مى شود و خانه بسيار بزرگ و مجلل او را مى بيند، با تعجب فراوان از او مى پرسد كه تو با اين خانه بزرگ در دنيا چه مى كنى و مى فرمايد: ان الله فرض على إئمه العدل إن يقدروا إنفسهم بضعفه الناس كيلايتبيغ بالفقير فقره،([11]) خداوند بر پيشوايان حق و عدل واجب كرده كه خود را با مردم ناتوان و بى بضاعت همسو كنند تا فقر و ندارى، انسان تنگدست را به اعتراض و طغيان نكشاند و نظام سياسى را با بى ثباتى رو به رو نسازد. در حكمت 355 نهج البلاغه نيز آمده است كه وقتى يكى از كارگزاران امام خانه با شكوهى ساخت، امام به او فرمود: ((إطلعت الورق رووسها! ان البنإ يصف لك الغنى،([12]) سكه هاى طلا و نقره سر برآورده خود را آشكار ساختند. همانا ساختمان مجلل، بى نيازى و ثروتمندى تو را مى رساند)). على(ع) خود به مردم كوفه مى فرمود: اگر جز با مركب خويش و وسائل شخصى ام كه حمل مى كند و غلامم از نزد شما رفتم، بدانيد خيانت كرده ام.([13]) بنابراين زندگى مادى و شخصى رهبران و مديران بايد به دور از تجمل و همانند زندگى مردم ضعيف باشد. در اين صورت بينش صحيح و واقع گرايانه اى از جامعه پيدا كرده و تصميمات و سياست هايى اتخاذ مى كنند كه بتوانند رفاه اقتصادى نسبى را در جامعه ايجاد كنند. حتى در صورت عدم امكان تإمين رفاه براى مردم، صرف اين رفتار، تحمل فقر و مشكلات را براى مردم آسان مى سازد و از آثار منفى روانى و فرهنگى جلوگيرى كرده و مشروعيت نظام را حفظ مى كند.([14]) تملق و چاپلوسى نيز از جمله آسيب هايى است كه بر پيكر يك نظام سياسى لطمه وارد مى سازد و جامعه را به جاى رشد و توسعه به مسير قهقرا مى كشاند. اين ويژگى موجب مى شود كه خوب و بد، درست و نادرست، لايق و نالايق، شريف و دنى و حق و باطل همواره مشتبه شود و افراد منافق، چاپلوس و متملق تا حد ممكن از اين وضعيت، بهره بردارى شخصى و گروهى كنند. در چنين جامعه اى عرصه بر افراد شايسته تنگ مى گردد و ميدان براى افراد بى لياقت باز مى شود. نخبگان سياسى هيچ گاه واقعيت ها را درست درك نمى كنند، شخصيت خود را بسيار بالاتر از آنچه هست مى بينند و كارهاى خود را فراتر و مهم تر از آنچه هست مى پندارند.([15]) اميرمومنان على(ع) در چندين مورد خطر اين آسيب را يادآور شده و همگان را به شدت از آن باز داشته است كه در اين جا به برخى از آنها اشاره مى كنيم. الف) روزى حضرت در صفين سخنرانى مى كرد. شخصى در حال سخنرانى، حضرت را ستود و درود فراوان به ايشان فرستاد. آن گاه امام پس از بيان اين كه از پست ترين حالات زمام داران نزد صالحان اين است كه گمان برند آنها دوستدار ستايشند، مى فرمايد: قد كرهت إن يكون جال فى ظنكم إنى إحب الاطرإ و استماع الثنإ و لست بحمد الله كذلك، من خوش ندارم در خاطر شما بگذرد كه من ستايش را دوست دارم و خواهان شنيدن آنم. سپاس خداى را كه چنين نبودم.در ادامه امام مى فرمايد: فلاتثنوا على بجميل ثنإ، لإخراجى نفسى الى الله و اليكم من التقيه فى حقوق لم إفرغ من إدائها و فرائض لابد من امضائها. فلاتكلمونى بما تكلم به الجبابره و لاتخالطونى بالمصانعه،([16]) من از شما مى خواهم كه مرا با سخنان زيباى خود مستاييد([17]) تا از عهده وظايفى كه نسبت به خدا و شما دارم بر آيم و حقوقى را كه مانده است بپردازم و واجباتى كه بر عهده من است و بايد انجام گيرد را ادا كنم. با من آن گونه كه با پادشاهان سركش سخن مى گوييد حرف نزنيد و با ظاهر سازى (تملق و چاپلوسى) با من رفتار نكنيد. مى بينيم كه حضرت، تملق و چاپلوسى را مانع انجام يافتن صحيح وظايف رهبران و مديران جامعه مى داند، چرا كه آنان به خود مغرور مى شوند و غرور و خودبينى مانع پرداختن صحيح به امور مردم و جامعه مى گردد. ب) حضرت در بيان اصول روابط اجتماعى رهبران و مديران جامعه در نامه مالك اشتر مى فرمايد: ((و الصق بإهل الورع و الصدق، ثم رضهم على إلا يطروك فان كثره الاطرإ تحدث الزهو و تدنى من الغره))، تا مى توانى به پرهيزكاران و راستگويان بپيوند و آنان را چنان پرورش ده كه تو را فراوان نستايند كه ستايش بى اندازه خود پسندى می آورد و انسان را به سركشى وا مى دارد. ((اطرإ)) كه به معناى مبالغه در مدح و ستايش است، چهار مرتبه در نهج البلاغه ذكر شده است. يك مورد در خطبه 216 و سه مورد در نامه حضرت به مالك اشتر آمده است. ج) امام در حكمت 347 مى فرمايد: ((الثنإ بإكثر من الاستحقاق ملق، ستودن بيش از آنچه سزاوار است، نوعى تملق و چاپلوسى محسوب مى گردد)). همچنين حضرت در خطبه 216 نه فقط مردم را از مدح و ستايش رهبران و مديران جامعه باز مى دارد، بلكه آنان را ترغيب مى كند كه به جاى مدح و ستايش، انتقاد كنند و آنچه را حق مى بينند آزادانه مطرح سازند و مسائلى كه براى اصلاح امور به نظر آنان مى رسد گوشزد سازند تا در حكمرانى خطايى رخ ندهد.([18]) اگر چه چاپلوسى و تملق آسيبى خطرناك و مهلك در بين سطوح مختلف مردم است، اما اين نخبگان هستند كه زمينه را براى رشد چاپلوسان و متملقان آماده مى كنند. چاپلوس پرورى كه محصول آن فريب و غفلت دست اندركاران از واقعيت هاى موجود است. مآلا نظام سياسى را به پوچى و سقوط مى كشاند. از آن جا كه افراد چاپلوس و تملق گو واقعيت ها را از ديد رهبران مستور مى دارند و باعث تلبيس حق و باطل مى گردند،([19]) در قرآن مجيد مورد لعن ونفرين خدا و مردم قرار گرفته اند: ((ان الذين يكتمون ما إنزلنا من البينات و الهدى من بعد ما بينا للناس فى الكتاب إولئك يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون)).
3. فدا كردن حق (دين) به پاى مصلحت:
سومين آسيب، فدا كردن حق (دين) به پاى مصلحت است. حاكم بايد براى خود معلوم سازد كه آيا حكومت را براى دين و حاكميت حق مى خواهد يا دين را براى حكومت. اگر حاكمى دين را براى حكومت بخواهد، هر جا دين و رياست در تعارض قرار گيرند، دين و حق را قربانى مى كند، اما اگر رياست و حكومت براى دين باشد، هنگام تعارض، آنچه فدا مى شود رياست و حكومت است، چنان كه حضرت على(ع) بعد از رحلت رسول خدا(ص) با آن كه جانشينى بعد از پيامبر را حق مسلم خود مى داند، اما چون براى دين احساس خطر كرد و به توصيه رسول خدا(ص) نمى خواست در امر حكومت كار به جدال و خون ريزى كشيده شود، سكوت كرد.([20])
حضرت تلاش كرد تا مفهوم بدى كه از حكومت در اذهان باقى مانده بود، را از بين ببرد و مفهوم درست و حقيقى آن را محقق سازد. امام على عليه السلام در نامه اى كه به اشعث بن قيس ، استاندار آذربايجان نوشته است ، مفهوم درست و انسانى حكومت را مطرح مى كند. اشعث بن قيس پيش از حكومت امام عليه السلام ، در دوران خليفه سوم به استاندارى آذربايجان منصوب شده بود و حكومت را آن گونه مى فهميد كه فهم رايج عصر خليفه سوم بود، يعنى تسلط، تجبر، خودمحورى و خودكامگى . امام على عليه السلام پس از مدتى كوتاه او را از استاندارى آذربايجان عزل نمود. نامه امام على عليه السلام به اشعث بن قيس در تبيين نگاه آن حضرت به حكومت و دريافت حضرت از مفهوم حكومت بسيار در خور دقت و توجه است . امام على عليه السلام به اشعث بن قيس فرمود: و ان عملك ليس لك بطعمه و لكنه فى عنقك امانه ، و انت مسترعى لمن فوقك . ليس لك ان تفتات فى رعيه ، و لا تخاطر الا بوثيقه ، و فى يديك مال من مال الله عزوجل ، و انت من خزانه حتى تسلمه الى ، و لعلى الا اكون شر ولاتك لك ، والسلام . همانا پست فرماندارى براى تو وسيله آب و نان نخواهد بود، بلكه امانتى است در گردن تو، بايد از فرمانده و امامت اطاعت كنى ، تو حق ندارى نسبت به رعيت استبداد ورزى ، و بدون دستور به كار مهمى اقدام نمايى ، در دست تو اموالى از ثروتهاى خداى بزرگ و عزيز است ، و تو خزانه دار آنى تا به من بسپارى ، اميدوارم براى تو بدترين زمامدار نباشم ، با درود. حضرت على عليه السلام اين برداشت كه حكومت طعمه اى در اختيار زمامداران است كه هرگونه بخواهند مى توانند عمل كنند، را نفى مى كند و نقطه مقابل چنين برداشتى را اثبات مى كند، يعنى حكومت مسؤ وليت و امانتى است كه بر گردن زمامداران است و حكومت بايد پاسخگو باشد و براى اقدامات خود حجت روشن داشته باشد. حاكمان در واقع ، خزانه داران و وكيلان مردمند، حضرت على عليه السلام فرمود: ان السلطان لا مين الله فى الارض و مقيم العدل فى البلاد و العباد و وزعته فى الارض ، همانا زمامدار، امين خدا در زمين ، برپادارنده عدالت در جامعه و عامل جلوگيرى از فساد و گناه در ميان مردم است . اگر كسى چنين تفكرى داشته باشد كه حكومت يعنى تسلط، تجبر و استبداد به راءى ، اين امر باعث فساد دل و خرابى دين و دگرگونى حكومت مى شود. على عليه السلام در نهج البلاغه مى فرمايد: و لا تقولن انى مومر امر فاطاع فان ذلك ادغال فى القلب و منهكه للدين و تقرب من الغير... ، مبادا بگويى من اكنون بر آنان مسلطم ، فرمان دادن از من است و از آنان اطاعت كردن ، كه عين راه يافتن فساد در دل و خرابى در دين و نزديك شدن تغيير و تحول (در قدرت ) است . فهم خودكامانه و سلطه گرانه از حكومت ، انسان را به تندى ، سركشى ، غرور و تكبر مى كشاند. همين كه انسان تصور كند كه بر ديگران مسلط است و از او فرمان دادن است و از ديگران بى چون و چرا فرمان بردن ، از مرتبه انسانى بيرون مى شود و خرد و عقل خود را از دست خواهد داد. على عليه السلام در نامه اش به مالك اشتر چنين مى فرمايد: و اذا احدث لك ما انت فيه من سلطانك ابهه او مخيله ، فانظر الى عظم ملك الله فوقك ، و قدرته منك على ما لا تقدر عليه من نفسك ، فان ذلك يطامن اليك من طماحك ، و يكف عنك من غربك ، و يفى ء اليك بما عزب عنك من عقلك ! و اگر با مقام و قدرتى كه دارى ، دچار تكبر يا خود بزرگ بينى شدى به بزرگى حكومت پروردگار كه برتر از تو است بنگر، كه تو را از آن سركشى نجات مى دهد، و تند روى تو را فرو مى نشاند، و عقل و انديشه ات را به جايگاه اصلى باز مى گرداند. همچنين در اين زمينه مى فرمايد: و اعتمدوا وضع التذلل على رؤ وسكم ، و القاء التعزز تحت اقدامكم ، و خلع التكبر من اعناقكم ، و اتخذوا التواضع مسلحه بينكم و بين عدوكم ابليس و جنوده ، فان له من كل امه جنودا و اعوانا، و رجلا و فرسانا . تاج تواضع و فروتنى را بر سر نهيد و تكبر و خودپسندى را زير پا بگذاريد و حلقه هاى زنجير خود بزرگ بينى را از گردن باز كنيد، و تواضع و فروتنى را سنگر ميان خود و شيطان و لشكريانش قرار دهيد، زيرا شيطان از هر گروهى لشكريان و يارانى سواره و پياده دارد. حضرت على عليه السلام تفكر سلطه گرانه ، درنده خويانه و خودكامگى را نفى مى كند و حاكمان را دعوت به محبت و مهربانى مى كند: و اشعر قلبك الرحمه للرعيه ، و المحبه لهم ، و اللطف بهم ، عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم ، فانهم صنفان : اما اخ لك فى الدين ، او نظير لك فى الخلق ، يفرط منهم الزلل ، و تعرض لهم العلل ، ويوتى على ايديهم فى العمد و الخطا، فاعطهم من عفوك و صفحك مثل الذى تحب و ترضى ان يعطيك الله من عفوه و صفحه . مهربانى با مردم را پوشش دل خويش قرار ده ، و با همه دوست و مهربان باش ، مبادا هرگز، چونان حيوان شكارى باشى كه خوردن آنان را غنيمت دانى ، زيرا مردم دو دسته اند، دسته اى برادر دينى تو، و دسته ديگر همانند تو در آفرينش مى باشند، اگر گناهى از آنان سر مى زند، يا علتهايى بر آنان عارض مى شود، يا خواسته و ناخواسته ، اشتباهى مرتكب مى گردند، آنان را ببخشاى و بر آنان آسان گير، آن گونه كه دوست دارى خدا تو را ببخشايد و بر تو آسان گيرد. يعنى فهم سلطه گرانه و خودكامانه از حكومت انسان را تا جانورى درنده خوى تنزل مى دهد و باعث مى شود كه كرامت و عزت انسان ها و حريم آن ها شكسته شود. به هر انحراف از حق مدارى به خاطر مصلحت انديشى هاى نابه جا و روبنايى، جز به ظلم، بى عدالتى و تبعيض منجر نمى شود. در زمان خلافت امام، برخى دوستان مصلحت انديش نزد امام آمدند و تقاضا كردند كه حضرت نيز چون معاويه هدايا و پول هاى زيادى به اشراف بپردازد تا حمايت آنها را جلب كند. امام(ع) در پاسخ به آنها فرمود: إتإمرونى إن إطلب النصر بالجور..، مى گوييد پيروزى و تثبيت حكومتم را به قيمت تبعيض و ستمكارى به دست آورم؟ به خدا سوگند هرگز چنين كارى نخواهم كرد و عدالت را به پاى سياست و سيادت قربانى نخواهم ساخت. اگر همه اين اموال عمومى از آن خودم بود و مى خواستم ميان مردم تقسيم كنم، هرگز تبعيض روا نمى داشتم تا چه رسد كه مال، مال خداست و من امانت دار خدايم.آگاه باشيد كه بخشيدن مال به آنانى كه استحقاق ندارند، زياده روى و اسراف است، اگر چه در دنيا ممكن است مقام بخشنده آن را بالا ببرد و مردم گرامى اش بدارند، اما در آخرت پست و در پيشگاه خدا خوار و ذليل خواهد بود.([21]) آرى، امام به خوبى مى داند كه اگر قدرى انعطاف نامعقول و غيرصحيح نشان دهد، حكومت را، هر چند به طور موقت، مستقر خواهد ساخت، اما چون در اين صورت از اصول پذيرفته شده اسلام فاصله مى گيرد، هرگز چنين پيشنهادى را قبول نمى كند. ايشان در جاى ديگرى مى فرمايد: انى لعالم بما يصلحكم و يقيم إودكم و لكنى لاإرى اصلاحكم بافساد نفسى، من خوب مى دانم كه راه اصلاح شما چيست و چگونه مى شود كجى ها و انحرافات جامعه را سامان بخشيد، ولى براى چنين كارى هيچ گاه خود را به فساد و تباهى نمى كشم (و براى دنياى ديگران، آخرت خود را از بين نمى برم). حضرت در خطبه 173 نيز مى فرمايد: بدانيد آنچه را براى حفظ دين از دست مى دهيد به شما زيانى نخواهد رساند و آنچه را با تباه ساختن دين به دست می آوريد سودى به حالتان نخواهد داشت. هنگامى كه طلحه و زبير به امام اعتراض كردند كه چرا جايگاه ويژه اى براى آنان قائل نشده و همانند ديگران با آنها رفتار مى كند، امام فرمود: و اما ما ذكرتما منى إمر الاسوه فإن ذلك إمر لم إحكم إنا فيه برإيى و لا وليته هوى منى بل وجدت إنا و إنتما ما جإ به رسول الله، اما اعتراض شما كه چرا با همه به تساوى رفتار كرديم، اين روشى نبود كه به رإى خود يا به خواسته دل خويش انجام داده باشم، بلكه من و شما مى دانيم كه اين گونه رفتار را رسول خدا به ما آموخته است.([22]) امام(ع) در خطبه 200 در مورد سياست دروغين و فريبكارانه معاويه مى فرمايد: والله ما معاويه بإدهى منى ولكنه يغدر و يفجر و لولا كراهيه الغدر لكنت من إدهى الناس و لكن كل غدره فجره و كل فجره كفره، سوگند به خدا، معاويه از من سياست مدارتر نيست، او حيله گر و خيانت كار است. اگر نيرنگ و عوام فريبى ناپسند نبود، من زيرك ترين افراد بودم، ولى هر نيرنگى گناه و هر گناهى نوعى كفر و انكار است. به اين ترتيب، آن چيزى كه امام را براى دست زدن به هر كارى براى حفظ قدرت و حاكميت باز مى دارد، اصول گرايى امام و پاىبندى حضرت به اسلام است، چون در غير اين صورت، اساس دين آسيب مى بيند و دين در جامعه تضعيف مى گردد. واضح است كه به قول شهيد مطهرى، وقتى مردى كه كشتى سياست را ناخدا گرديده و زمامدارى كشور را عهده دار شده، دشمن تبعيض، رفيق بازى، باندسازى و دهان ها را با لقمه هاى بزرگ بستن و دوختن است و مبارزه با سياست بازى و فريبكارى را اساس هدف خويش قرار داده، معاندان و مخالفانى در مقابل او صف آرايى مى كنند، دست به خرابكارى مى زنند و دردسرهايى فراهم می آورند.([23])
4- فقر و محروميت اجتماعى فقر نير بلا و آفتى است كه بر عقيده و ايمان، اخلاق و رفتار، فكر و انديشه فرد و خانواده و اجتماع تإثير مى گذارد و مسير حركت جامعه را از اعتدال خارج مى كند. انسان فقير به دليل فقر و محروميت ـ به خصوص اگر در كنار او ثروت هاى زياد انباشته شده باشد ـ به عدالت الهى شك مى كند و به تدريج پايه هاى اعتقادى و اخلاقى او سست مى گردد. (من لامعاش له لا معاد له). صوفى مصرى (ذوالنون) مى گويد: كافرترين مردم فقيرى است كه صبر او لبريز شده باشد،([24]) و جاى تعجب نيست كه پيامبر اكرم(ص) بفرمايد: ((كاد الفقر إن يكون كفرا))، از شر فقر به خداوند پناه ببرد: ((اللهم انى إعوذبك من الفقر و القله)) و على نيز بفرمايد: ((اللهم صن وجهى باليسار و لاتبذل جاهى بالاقتار))([25]). بسيارى از بحران هاى اجتماعى، مفاسد و ناامنى ها، محصول فقرى است كه نهان يا آشكار در جوامع وجود دارد. از ابوذر غفارى منقول است: ((عجبت لمن لايجد القوت فى بيته كيف لايخرج على الناس شاهرا سيفه، متعجبم از كسى كه غذا در خانه او پيدا نمى شود چگونه شمشير خود را بر مردم نمى كشد؟)) در حكمت 319 آمده است: ((فان الفقر منقصه للدين، مدهشه للعقل و داعيه للمقت، فقر به دين انسان زيان و نقصان مى رساند، عقل و خرد آدمى را سرگردان مى سازد و باعث كينه و دشمنى مى شود)). وقتى كه دين و ايمان و كمالات معنوى در انسان افول كرد، اصول اخلاقى و ارزش هاى انسانى در او كمرنگ مى شود و انحراف، كج روى و كج انديشى در او راه مى يابد. با عقلى مدهوش و سرگردان([26]) چگونه مى توان مسائل و مشكلات فردى و اجتماعى را حل و راه هاى رشد و توسعه را طى كرد. سرانجام اين كه با بودن عداوت و دشمنى در بين مردم،آسايش، آرامش وامنيت از جامعه رخت بر مى بندد و رفته رفته جامعه در جهل و عقب ماندگى غوطه ور مى گردد. حفظ گوهر شخصيت، عزت و مناعت طبع انسان ها از رووس برنامه هاى امام على بود. شايد اين كه امام فقر را مرگ بزرگ مى نامد و قبر را از فقر برتر مى شمارد به دليل اين باشد كه در قبر انسان دچار ذلت و خوارى نمى شود، ولى فقر بدتر از آن را نيز به دنبال دارد.([27]) برخى از نظريه هاى جامعه شناسى سياسى در تحليل بى ثباتى و تزلزل نظام هاى سياسى به سازمان اقتصادى جامعه نظر دارند و منازعات سياسى را ناشى از اختلاف طبقاتى و شكاف عميق ميان توانگران و تهيدستان مى دانند. ارسطو يكى از خطرهاى تهديد كننده پايدارى نظام هاى سياسى را افزايش نامتناسب فقرا با توانگران مى داند كه به تجزيه كامل دولت به دو قطب توانگران و تهى دستان مى انجامد. آن گاه با كشمكش طبقاتى ميان اين دو، نظام سياسى با بى ثباتى مواجه مى شود و از پيمودن مسير توسعه باز مى ماند. برخى نظريه پردازان انقلاب، بحران هاى اقتصادى و قيمت ها و ماليات هاى فزاينده را از علل انقلابات به شمار می آورند. آنچه مسلم است شرايط نامساعد اقتصادى زمينه تغيير سريع در وفادارى مردم به حكومت را فراهم می آورد و به نارضايتى عمومى يا نارضايتى بخش هاى عمده اى از مردم مى انجامد. پژوهش ها نشان مى دهد كه در بعضى كشورها، منازعات سياسى در شرايط نامناسب اقتصادى افزايش مى يابد. براساس يك پژوهش، عوامل اقتصادى، همچون كمبودهاى ناگهانى، بيكارى، افزايش قيمت ها و كاهش دستمزدها پيوند نزديكى با وقوع خشونت سياسى و بى ثباتى در زمينه هاى بسيار متفاوتى، مانند انقلاب فرانسه، شورش هاى طبقات پايين در مكزيك و انگلستان در قرن هفدهم، شورش هاى غذايى در انگلستان قرن هجدهم، خشونت ماشين شكنان([28]) در انگلستان قرن نوزدهم، آشوب هاى كارگرى امريكا در قرن نوزدهم و بيستم داشته است. برخى از انديشمندان سياسى مانند ليپست اعتقاد دارند كه شرط لازم و اساسى وجود يك نظام مردم سالار و داراى پايگاه اجتماعى مستحكم، وجود اقتصادى شكوفاست، اقتصادى كه در آن اكثر قريب به اتفاق جامعه از رفاه نسبى برخوردار و معتقد باشند كه اقتصاد اساسا با ثبات است، به عبارت ديگر، او بر اين باور است كه نه فقط بهبود اقتصاد شهروندان مهم است، بلكه اطمينان آنها از اين كه پايگاه اقتصادی شان را از دست نخواهند داد يا تغييرات ناگهانى اقتصادى بر آن تإثير نخواهد گذاشت نيز داراى اهميت است.([29]) از اين رو على(ع) در سفارش به مالك اشتر، نه تنها توجه به نيازمندان و رفع حوايج آنها را سفارش مى كند، بلكه به وى توصيه مى كند كه راهكارى براى حل ريشه اى فقر از جامعه در پيش گيرد، به طورى كه اگر افراد نيازمند قادر به كارند كارى مناسب به آنان واگذار شود و اگر توانايى انجام كار ندارند تحت پوشش دولت قرار گيرند تا بتوانند با اطمينان خاطر از مستمرى خويش به ديگر برنامه هاى زندگى بپردازند. اگر امام به گرفتن ماليات سفارش مى كند، اصلاح نابه سامانى هاى اقتصادى جامعه و بهبود وضع رفاهى مردم را هم مد نظر دارد: ((و تفقد إمر الخراج بما يصلح إهله فان فى صلاحه و صلاحهم صلاحا لمن سواهم لان الناس كلهم عيال على الخراج)).([30]) امام(ع) در نامه اى به فرماندهان ارتش يادآور مى شود كه فلسفه سقوط حكومت هاى پيشين اين بود كه در آنها، مردم به آسانى قادر به استيفاى حقوق خويش نبودند و حقوق حقه آنان را حكام زير پا مى گذاشتند و با اين سياست سوء، مردم به راه باطل و انحراف از مسير صحيح سوق داده مى شدند: ((فانما إهلك من كان قبلكم انهم منعوا الناس الحق... و اخذوهم بالباطل)).([31])
آسیبهای دیگری درباره زمامداران و کارگزاران در نهجالبلاغه مطرح شده، که عبارتاند از:
1- خیانت
تاریخ دفتری است که خیانت بسیاری از کارگزاران را در خود ثبت کرده است. خیانت ابولُبابه در افشای تصمیم پیامبر(ص) در مورد نبرد با بنیقریظه، خیانت حاطب بن أبیبَلْتَعَه در رساندن خبر حمله قریب الوقوع پیامبر(ص) به مکه، و خیانت جریر بن عبدالله بجلی نمونههایی از این موارد است. جریر به نمایندگی از طرف حضرت علی(ع) برای ابلاغ پیام امام به معاویه و مذاکره با وی و دعوت او به بیعت با امام رهسپار شام شد. معاویه مقدم وی را گرامی داشت و در پذیرایی از او و بخشش به وی بسیار کوشید. نماینده امام کار را اطاله داد و بیش از یک ماه در آنجا اقامت گزید و با چشمداشت به کیسههای زر و سیم معاویه در ادای وظیفه خیانت ورزید. گزارش خیانت و مداهنه و تساهل وی به امام رسید. او نزد امام بازگشت و با شنیدن توبیخات، از آن حضرت جدا شد. حضرت دستور داد طبق فرمان پیامبر(ص) خانه وی را آتش زدند.
مؤثرترین راه آسیبپذیری نظام، نفوذ پدیده شوم خیانت در سیستم کارگزاری و نظام اجرایی کشور است. بر اساس حکم عقل و منطق، خیانت در هر شرایط و از هر کسی ناپسند و غیرموجّه است، ولی خیانت کارگزاران و زمامداران به نظام، مردم و رهبر بدترین نوع خیانت است. امام علی(ع) میفرماید: همانا بزرگترین خیانت، خیانت به مردم، و رسواترین دغلکاری، دغلبازی با رهبران و امامان است.
2 - ضعف مدیریت
یکی از راههای آسیبپذیری نظامهای سیاسی و اجتماعی ضعف مدیریت زمامداران و کارگزاران حکومتی و ناتوانی آنها در اداره امور جاری کشور است. در طول تاریخ هر زمان افراد ضعیف و سست عنصر رهبری جوامع یا مسؤولیت بخشی از حکومت را به عهده گرفتهاند، خسارات فراوانی بر دولت، ملت و نظام سیاسی وارد کردهاند. امام علی(ع) از پذیرش مسؤولیت بدون لیاقت و شایستگی انتقاد میکند و از بیعت مردم با ابابکر پس از رحلت پیامبر(ص) اظهار شگفتی مینماید.
آگاه باشید به خدا سوگند، پسر ابوقحافه در حالی جامه خلافت را بر تن کرد که خوب میدانست جایگاه من در حکومت اسلامی همانند محور سنگهای آسیاست و آن جز بر محور من نمیچرخد [کسی چون من شایستگی این مقام را ندارد] و خوب میدانست چشمهسارهای علم و دانش از دامن کوهسار وجودم جاری است، و مرغان دور پرواز اندیشهها را به ژرفای آسمان عظمتم راه نیست...([32]) شگفتا! ابابکر که در حیات خود از مردم میخواست عذر او را بپذیرند، چگونه به هنگام مرگ آن را به دیگری واگذار کرد؟! به راستی هر دو [عمر و ابوبکر] از پستان شتر خلافت دوشیدند و نوشیدند، و سرانجام حکومت را در اختیار کسی قرارداد که مجموعهای از خشونت، سختگیری، اشتباه و پوزشطلبیبود...
3 - استبداد و خودرایی
استبداد پدیدهای ضداخلاقی است که ممکن است دامنگیر هر زمامداری شود و نظامی را به سقوط کشاند و ارزشها و اعتبارات بسیاری را بر باد فنا دهد و خسارات
جبرانناپذیر مادی و معنوی برجای گذارد. امام علی(ع) در نهجالبلاغه، سلطنت و قدرت سیاسی و اجرایی را در صورتی که به همراه خودسازی معنوی زمامداران نباشد، عامل پیدایش استبداد آنان معرفی میکند و آن را عامل هلاکت و تباهی زمامداران میداند. آنگاه که پرونده قتل خلیفه سوم را بررسی میکند، در یک کلام استبداد عثمان و بی طاقتی مردم را عامل پیدایش آن حادثه ذکر میکند:
من جریان عثمان را به نحو خلاصه و جامع برای شما بیان میکنم، عثمان استبداد ورزید و چه بد استبدادی، و شما شورشیان (از اهالی کوفه، مصر، مدینه) نیز بیتابی کردید و از حد گذراندید، و چه بیتابی زشتی.
4- کوتاهی زمامداران در انجام وظایف و پرداختن به کارهای غیر ضروری
یکی از نقاط ضعف دستگاههای اجرایی، کمکاری و انجام ندادن کارهای اولیه و حیاتی در حوزه وظایف تعیین شده است. امام علی(ع) کوتاهی زمامداران در انجام مسؤولیت و پرداختن به کارهای فرعی و غیرمرتبط با مسؤولیت را یکی دیگر از عوامل آسیب پذیری نظام و حکومت و سبب ناامن شدن مرزها، سلب امنیت از شهرها، ناراضی شدن رهبر از کارگزاران و نشانه بیکفایتی معرفی میکند. امام علی(ع) به مالک اشتر، تأکید میکند که:
ای مالک! مبادا در کاری که وقت آن نرسیده است، شتاب کنی یا در کاری که وقت آن رسیده است سستی ورزی... بکوش هرکار را در جای خود و زمان مخصوص به خود انجام دهی.
5- ستم بر مردم
خطرناکترین پدیدهای که سلامت و اقتدار هر نظامی را تهدید میکند، ستم زمامداران بر مردم است. امام علی(ع) مظهر عدل الهی در زمین و کانون مهر و محبت به بندگان خداست، تا آنجا که او را بزرگترین شهید راه عدالت (قتل فی محراب عبادته لشدة عدالته) معرفی کردهاند. حضرت نشانههای ستمگران و انواع ستمها را بیان فرموده و ستمگری را نکوهیده است. ایشان ستم را در سه دسته طبقهبندی میکنند: ستم نابخشودنی (شرک به خدا)، ستم بخشودنی (گناه و ستم برخویشتن)، ستم قابل پیگیری (ستم بر دیگران). امام علی(ع) برای ستمگران سه نشانه ذکر مینماید:
مردان ستمگر را سه نشانه است: سرکشی از فرمان مافوق، زورگویی و ستم به زیردستان و همکاری و یاری رساندن به ستمگران.در دیدگاه امام علی(ع) زمامداران ستمگر بدترین مردم نزد خدا هستند.
6 - فاصله گرفتن از مردم
یکی از راههای آسیبپذیری و تضعیف حکومت، فاصله گرفتن زمامداران از مردم و رنجش خاطر آنان از حکومت است. اگر نظامی بتواند رضایت عمومی را به نفع خود جلب نماید، به یقین از حمایتهای آنان در حوادث و مشکلات مهم برخوردار خواهد بود و در مقابل، اگر با نارضایتی عمومی مواجه باشد، در مشکلات و حوادث غیرمترقبه نهتنها حمایت نخواهد شد، بلکه مورد اعتراض و خشم مردم نیز قرار خواهد گرفت.
امام علی(ع) در فرمانش به مالک، بیشترین حساب را برای توده مردم باز نموده و وی را به جلب رضایت مردم و بر طرف کردن فاصلههای حکومت با مردم فرمان داده است:
ای مالک! قلب خویش را مملو از رحمت و محبت و لطف نسبت به مردم خود کن، و مبادا که چون حیوان درندهای خوردن آنان را غنیمت شماری. و در جای دیگر به مالک فرمان میدهد که سعی او در جلب رضایت توده مردم باشد(([33]
7- زراندوزی
انباشتن ثروت ـ بهویژه برای رجال سیاسی ـ آفت است. فریاد ابوذر غفاری در مدینه از زراندوزیهای عثمان و اطرافیان، گرچه او را به تبعید و مرگ در غربت (ربذه) کشاند، اما فریادهای او همچنان در گوش تاریخ طنینانداز است. امام علی(ع) به ابوذر فرمود:
ای ابوذر! تو برای خدا به خشم آمدی و به او امیدوار باش. این مردم{حاکم و اطرافیانش} برای دنیای خود از تو ترسیدند، و تو بر دین خویش از آنان... ای ابوذر! اگر تو هم دنیای آنان را پذیرفته بودی، تو را دوست میداشتند و اگر سهمی از آنان برمیگرفتی، دست از تو برمیداشتند و چون دیگران در امان بودی.
8- امتیازخواهی
یکی از نقاط ضعف رهبران و زمامداران جوامع، امتیاز خواهی برای خود و نزدیکانشان است. امام علی(ع) مالک اشتر را از امتیاز خواهی برحذر میدارد:
ای مالک! مبادا در آنچه همه مردم مساویاند، امتیازی برای خود در نظر بگیری... زیرا بهزودی پردهها کنار میرود و انتقام ستمدیدگان را از تو باز میستانند... .
عثمان در شش سال دوم خلافتش در کار رعیت سستی کرد و خویشان و بستگان نزدیک خود را به امارت و ولایت نشانید. خمس غنایم مصر و افریقا را تیول مروان ساخت، اموال بیتالمال را میان بنیامیه تقسیم کرد و بیمهابا در مقابل مردم گفت: ابوبکر و عمر سهم خودشان را نیز برنمیداشتند، اما من آن را برمیدارم و میان خویشاوندانم پخش میکنم.
9- شکمبارگی
بسیاری از زمامداران و رهبران جوامع پس از رسیدن به پست و مقام به شکمبارگی مبتلا میشوند و از انواع غذاها و نعمتها بهرهمند میگردند. امام علی(ع) در انتقاد از شکمبارگی خلیفه سوم و اطرافیانش فرمود:
تا آنکه سومی [عثمان] به خلافت رسید، دو پهلویش از پرخوری باد کرده و همواره بین آشپزخانه و آبریزگاه در حرکت بود. خویشان پدری او از بنی امیه بهپاخاستند و به همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنهای که به جان گیاه بهاری افتد. عثمان آنقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد، و اَعمال او مردم را برانگیخت، و شکمبارگی نابودش ساخت.
10- سایر آسیب ها:
الف) انحراف فکری، ب) قانونگریزی، ج) بیخبری و ناآگاهی، د) ابتلا به رذائل اخلاقی،) جناحبندیهای سیاسی، و) مردمگریزی، ز) بازداشتن مردم از حقوق مسلم آنان و باطلگرایی، ح) پذیرش مسؤولیت بدون شایستگی، ط) افراط و تفریط در کارها، ی) خشونت و خونریزی، ک) هواپرستی،ل) تزویر و دروغگویی، م) گناه ومعصیت خداوند، ن) عملکرد نادرست اطرافیان، س) گفتار بدون عمل، ع) نفاق و دورویی، ف) لجاجت و ستیزهجویی، ص) نداشتن استقلال رأی و وابستگی به افراد ناصالح، ق) بخل، ر) تنگنظری، ش) جهل و نادانی، ت) تملقپذیری،ف). دنیازدگی و رفاهطلبی، ش) قدرتطلبی، ل) رشوه پذیری
روشهای مقابله با آسیبها:
از آنچه گذشت بهدست میآید که آسیبهای زمامداران به نظام، یا ناشی از روحیات و اخلاق ناپسند آنان است، یا به سبب عملکرد نادرستشان، که در هر دو صورت میتوان باتغییر در روحیه و ایجاد توانایی مدیریتی قوی برای آنان، از این قبیل آسیبها جلوگیری کرد. برخی از راههای مقابله با این آسیبها عبارتاند از:
1- خود سازی (تقوا و پرهیزگاری)
پرهیزگاری، از جمله اصول حاکم بر تمام رفتارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فردی یک مسلمان متعهد است. امیرمؤمنان(ع) تقوا را سردسته اخلاق معرفی میکند و در نامهای به والی مصر (محمد بن ابیبکر) آن را عامل سعادت دنیا و آخرت برشمرد و در جای دیگر مشکلگشای مسائل سیاسی و اجتماعی مسلمانان میداند.
اگر زمامداران مسلمان روح خود را به زینت تقوا بیارایند، امکان ندارد که از سرِ علم و عمد آسیبی به نظام اسلامی برسانند، بلکه به حکم تقوای سیاسی، زمینه رشد و تعالی آن را نیز فراهم میکنند.
بیتردید بزرگترین مسؤولیت علم اخلاق، راهنمایی انسان به سوی کمالات انسانی و انسانهای وارسته از خود رسته و به خدا پیوسته است. تمام پیشرفتهای انسان ـ حتی پیشرفتهای علمی و صنعتی ـ اگر با تهذیب نفس و خودسازی همراه نباشد، مانند کاخ مجللی است که بر قله کوه آتشفشان بنا گردد. امام علی(ع) میفرماید:
گیرم که اصلاً ثواب و عقابی در کار نباشد، چرا در کسب مکارم اخلاق کوتاهی میکنید؟!
اگر جامعهای بخواهد به صلاح و سداد برسد و روی عافیت و پیشرفت را ببیند، زمامداران آن باید خود را به صلاح و سداد بیارایند و از خلاف و فساد و رذایل اخلاقی چشم بپوشند. امام علی(ع) در همه جای نهجالبلاغه درباره رذایل اخلاقی سخن گفته و زمامداران و عامه مسلمانان را از آن برحذر داشتهاست و حتی به مالک اشتر فرمان میدهد با کسانی که در رذایلی همچون بخل، حرص و ترس غنودهاند، مشورت نکند:
ای مالک! بخیل را در مشورت خویش دخالت مده که تو را از نیکوکاری بازمیدارد و از تنگدستی میترساند. با ترسو نیز مشورت نکن، که در انجام دادن کارها روحیه تو را سست میکند. با آزمند و حریص نیز به رایزنی منشین، که افزون خواهی ستمکارانه را در نگاهت میآراید، زیرا بخل و ترس و حرص، غرایز گوناگونی هستند که ریشه در بدگمانی به خدای بزرگ دارند.
از موارد فوق و دیگر تعابیر در نهج البلاغه بهدست میآید که زمامداران باید دارای این خصوصیات و صفات باشند: همراه بودن با مردم، حقگویی، تعهد، سعی و تلاش، عدالت، امانت، انصاف در برابر مردم، قاطعیت، دور بودن از خودبینی و خودپسندی و منتگذاردن برای انجام کار و... .
2- نظارت
یکی از راههای مقابله با بروز آسیبهای ناشی از زمامداران، نظارت همه جانبه است، از جمله:
الف) حسابرسی از کارگزاران،
ب) نظارت بر چگونگی تقسیم بیت المال،
ج) مراقبت از غارت بیت المال،
د) نظارت بر گفتار کارگزاران،
ه ) نظارت بر مکاتبات کارگزاران،
و) نظارت بر مهمانیهای کارگزاران،
ز) نظارت بر رفتار کارگزاران با مخالفان،
ح) نظارت بر رفت و آمد کارگزاران و شهروندان،
ط) نظارت و دقت در گزینش کارگزاران.87
طبیعی است که این گونه نظارتهای فراگیر و پیگیریهای متعاقبِ آن بر تخلفهای کارگزاران و زمامداران، آسیبهای وارد آمده را کاهش خواهد داد.
3- عدالتخواهی و ظلمستیزی
عدالتخواهی و انعطافناپذیری حضرت زبانزد بود. گاهی اصحابش میآمدند و از ایشان میخواستند مقداری انعطاف داشته باشند. حضرت میفرمود:
از من میخواهید که پیروزی و موفقیت در سیاست را به قیمت ستمگری و پایمال کردن حق مردم ضعیف به دست آورم؟ به خدا قسم تا شبی و روزی در دنیا هست، تا ستاره در آسمان در حرکت است، چنین چیزی عملی نیست.
4- موارد دیگری از روشهای مقابله:
با مراجعه به کلام علی(ع) در نهجالبلاغه میتوان موارد زیر را نیز از روشهای مقابله با آسیبرسانی زمامداران به حکومت دینی داشت که تجزیه و تحلیل هرکدام از آن نیازمند مجالی دیگر است.
الف) پیروی از الگوهای ارزشمند (پیامبران و ائمه معصوم)، ب) تقویت روح مذهبی (اسلامگرایی)، ج) حقطلبی و باطلستیزی، د) پارسایی و سادهزیستی، ه ) یاد مرگ و قیامت و آمادگی برای آن، و) همسطح قراردادن زندگی خود با طبقات پایین یا متوسط جامعه، ز) پرهیز از دنیازدگی، ح) پرهیز از خودکامگی، ط) پرهیز از اختلاف و گذشت از حق خویش،ی) پردهپوشی نسبت به عیوب مردم، ک) اطلاعرسانی صحیح و به موقع به مردم، ل) رعایت حال مردم (با تخفیف در مالیاتها) در بحرانهای اقتصادی، م) رعایت حقوق متقابل زمامداران و مردم، ن) تشویق نیکوکاران، س) تنبیه خلافکاران، ع) سختگیری با خائنان و عفو خطاکاران، ف) انتخاب همکاران صالح، ص) پرهیز از خونریزی، ق) اهمیت دادن به وظایف قانونی، ر) اصلاحطلبی صحیح در امور، ش) امر به معروف و نهی از منکر، ت) برطرف نمودن مشکلات اقتصادی کارکنان دولت، ث) استفاده از نیروهای صالح و آزمایش شده، خ) مشورت در انتخاب همکاران و معاونان.
نتيجه گيرى: در مسير تولد و رشد هر پديده اى ممكن است آسيب ها و آفت هايى بروز كند و از تحقق يا استمرار آن جلوگيرى نمايد، از اين رو اگر پديده اى بخواهد ايجاد گردد يا تداوم پيدا كند بايد مقتضى آن موجود و مانعش مفقود باشد. موانع همان آسيب ها و آفت هايى هستند كه اگر زدوده نشوند، ادامه حيات آن پديده را با مشكلات جدى رو به رو مى سازند. جامعه و حكومت اسلامى هم اگر به آسيب زدايى و آفت زدايى توجه كافى نكند، آسيب ها و موانع، حركت تكاملى و رو به توسعه آن را سد مى كنند و تحقق اهداف آن را به تآخير يا ناممكن مى سازند. شايد به تعداد اهدافى كه هر جامعه و حكومت دنبال مى كند بتوان آسيب ها و موانع را ديد. در اين مقاله با توجه به سخنان امام على(ع) در نهج البلاغه، چهار نمونه از آسيب هاى اساسى را تجزيه و تحليل كرديم. هر يك از اين آسيب ها ممكن است ابعاد مختلف سياسى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى را در برگيرد و منشئى درونى و ارگانيك يا برونى و مكانيك يا تركيبى از هر دو داشته باشد.
پی نوشت ها:
Caused by physical or mental disorder -1
[2] - كتاب نهج البلاغه را كه سيد رضى(359 ـ 406 ه' ) جمع آورى و تدوين كرده، داراى 241 خطبه، 79 نامه و 480 حكمت است.
[3] - محمد باقر حشمت زاده، ((انقلاب اسلامى و جمهوريت))، مجموعه مقالات جمهوريت و انقلاب اسلامى، (تهران: انتشارات سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، 1377) ص 271.
[4] - حسين بشيريه، انقلاب و بسيج سياسى (تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1374) ص 48 ـ 50.
[5] - ((فان جماعه فيما تكرهون من الحق خير من فرقه تحبون من الباطل و ان الله سبحانه لم يعط إحدا بفرقه خيرا ممن مضى و لاممن بقى)) ـ (نهج البلاغه، خطبه 176).
[6] - محمد محمدى رى شهرى، رمز تداوم انقلاب در نهج البلاغه (قم: انتشارات اسلامى، 1359).
[7] - ((فلن تجد لسنه الله تبديلا و لن تجد لسنه الله تحويلا)) ـ (فاطر(35)، آيه 43).
[8] - حسين بشيريه، پيشين، ص 108.
[9] - نهج البلاغه، نامه 3.
[10] - نهج البلاغه، خطبه 45.
[12] - محمد دشتى، ترجمه نهج البلاغه اميرالمومنين على(ع) (انتشارات سازمان تبليغات اسلامى، 1377).
[13] - ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم (بيروت: داراحيإ التراث العربى، 1385 ق) ص 200.
[14] - على اكبر عليخانى، ((ويژگى هاى جامعه مطلوب از ديدگاه امام على))فصلنامه دانشگاه اسلامى،ش5 (سال 1377)ص 41.
[16] - محمد دشتى، پيشين، خطبه 26.
[17] - اين ديدگاه در حقيقت نفى تفكر اسنوبيسمSnobbism) ) و اسنوبرىSnobbery) ) است كه گرايش به ستودن هاى غلوآميز است.
[18] - ((فلاتكفوا عن مقاله بحق ام مشوره بعدل فانى ليست فى نفسى بفوق ان إخطى و لاآمن ذلك من فعلى... )).
[19] - ((يا اهل الكتاب لم تلبسون الحق بالباطل و تكتمون الحق و انتم تعلمون)) (آل عمران(3) آيه 71). 21. بقره (2) آيه 159.
[20] - ر.ك: نهج البلاغه، خطبه 5 و 37.
[21] - حسين بشيريه، پيشين، ص 25.
[22] - محمد دشتى، پيشين، خطبه 69.
[23] - محمد محمدى رى شهرى، پيشين، ص 135.
[24] - يوسف القرضاوى، مسإله فقر از ديدگاه قرآن و مردم، ترجمه عادل نادر على (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 136)ص 18.
[25] - ((خدايا آبرويم را با بى نيازى نگهدار و با فقر و تنگدستى شخصيت و مكانتم را تباه مكن)) ـ (نهج البلاغه، خطبه 255).
[26] - ((الفقر يخرس الفطن عن حجته، فقر و تهيدستى (حتى) انسان زيرك و با هوش را در برهان كند و ناكارا مى سازد)) ـ (نهج البلاغه، حكمت 3).
[27] - ((الفقر الموت الاكبر))ـ (همان، حكمت 163).
[28] - لوديت هاLuddites) ) يا ماشين شكنان به گروهى از كارگران انگليسى گفته مى شود كه در 1811 ـ 1816 ماشين هاى جديد را در هم مى شكستند، زيرا آنها را موجب گسترش بيكارى مى دانستند.
[29] - پيتر كيويستو، انديشه هاى بنيادى در جامعه شناسى، ترجمه منوچهرصبورى (تهران: نشرنى، 1378)ص104.
[30] - نهج البلاغه، نامه 53.
[31] - نهج البلاغه، نامه 79
[32] - نهج البلاعه ، خطبه ششقییه
[33] - نهج البلاغه نامه اما به مالک اشتر
|