آمار

بازدیدکنندگان: 30387

حاضرین در سایت

4 میهمان حاضرند

نظرسنجی

نظر شمادر باره مطالب سايت چيست؟
  
شما در حال بازدید از  Home arrow دینی و مذهبی arrow مقالات دینی arrow جايگاه علم حقيقي در جنبش علمي بي‌مانند امام باقر(ع) می باشید.
 
جايگاه علم حقيقي در جنبش علمي بي‌مانند امام باقر(ع) ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
15/ 09/ 1388

اشاره:

خورشيد وجود امام محمد باقر(ع) در سوم صفر سال 57 هجري‌ـ‌قمري در مدينة النبي طلوع کرد و در هفتم ذي‌الحجه سال 114 پس از 57 سال عمر و 18 سال امامت در همان شهر غروب نمود و در قبرستان بقيع مدفون گرديد. پدر بزرگوار ايشان «علي‌بن‌الحسين، امام زين العابدين(ع)» و مادرش «ام عبدالله» دختر امام حسن مجتبي(ع) است؛ و لذا از اين خاندان نخستين کسي است که از ناحيه‌ي پدر و مادر فاطمي و علوي است.

فضاي فرهنگي تولد جنبش علمي امام باقر(ع)

دوران امامت امام محمد باقر(ع) همزمان بود با حکومت مرواني‌هاي اموي که از هيچ کوششي براي کوبيدن اهل بيت پيامبر(ص) و پيروان‌شان فروگذار نمي‌کردند. لعن و نفرين امام علي(ع) و فرزندان بزرگوار ايشان براي خطباء، حاکمان و امامان جمعه و جماعات و بسياري از مسلمانان به عنوان يک ارزش فرهنگي تلقي مي‌شد. به جز دوران کوتاه حکومت عمرو بن عبدالعزيز که لعن را ممنوع کرد و سعي در اداء حقوق اهل‌بيت(ع) داشت، بقيه‌ي حاکمان و خلفاي مرواني در سخت‌گيري نسبت به اهل‌بيت(ع) و علويان همصدا و همنوا بودند. فضاي بسته و استبداد سياسي و اجتماعي از يکسو، ترويج و تبليغ جبر و جبرگرايي از جانب حکومت به همراه ممنوعيت نقل احاديث پيامبر(ص) و بازگذاشتن دست وضاعان و جعالان حديث از سوي ديگر موجب شده بود که مباحثات و مذاکرات عالمانه پيرامون حقايق و معارف الهي و تفکر و انديشه‌ي آزاد عاقلانه در مسائل و مفاهيم اعتقادي و مشکلات و رويدادهاي سياسي‌ـ‌اجتماعي با رکود، کاهش يا انحراف روبه رو شود، و عملاً ميدان براي فرقه‌هاي سياسي و مذهبي چون معتزله، خوارج و مرجئه و فعاليت‌هاي ايشان آماده گردد تا اقدام به نشر و ترويج عقايد باطل و انديشه‌هاي بي‌اساس خود با عنوان عقايد و انديشه‌هاي اسلامي نمايند.

در چنين شرايط و فضايي، امام(ع) اقدام به نشر و اشاعه‌ي حقايق و معارف الهي کرد و تبيين و تشريح مسائل علمي و حقايق ديني را دستور کار خود نمود. منبع لايزال و مرجع فياض جان‌هاي مستعد و فطرت‌هاي تشنه‌ي حقايق معارف الهي گرديد. اين‌گونه بود که آوازه‌ي نفوذ علمي و معنوي امام دنياي اسلام را لبريز کرد. هزاران دل مشتاق علم و معرفت و جستجوگران حقيقت دور خورشيد وجود حضرتش گرد آمدند و يک جنبش علمي دامنه‌دار پايه گذاري شد.

مقام ممتاز علمي و موقعيت برجسته‌ي معنوي حضرت به گونه‌اي بود که دوست و دشمن را وادار به اعتراف و تصديق مي‌کرد. ابن حجر در کتاب «الصواعق المحرقه» مي‌نويسد: «محمد باقر آن‌گونه گنج‌هاي نهفته‌ي علوم و معارف را آشکار ساخته، حقايق احکام و حکمت‌ها و لطايف دانش‌ها را بيان نموده که جز بر عناصر بي‌بصيرت يا بد سيرت پوشيده نيست و از همين رو وي را «باقر العلوم»، «جامع العلوم» و برافرازنده‌ي پرچم دانش گفته‌اند.» [الصواعق المحرقه، الطبعة الثانية، قاهرة، مکتبة القاهرة، ص201]

سبط ابن جوزي از قول «عبدالله بن عطاء» که يکي از دانشمندان برجسته‌ي عصر امام(ع) بود مي‌نويسد: «من هرگز دانشمندان اسلام را در هيچ محفل و مجمعي به اندازه‌ي محفل محمد بن علي از نظر علمي حقير و کوچک نديدم. «حکم بن عتيبه» را که در علم و فقه مشهور آفاق بود، ديدم که در خدمت محمد باقر مانند کودکي در برابر استاد عالي مقام، زانوي ادب بر زمين زده، شيفته و مجذوب کلام و شخصيت او گرديده بود.» [تذکرة الخواص، نجف، منشورات المطبعة الحيدرية، 1383ه‍.ق، ص337]

در اين نوشته هدف و مقصود بررسي ابعاد اين جنبش علمي عظيم نيست؛ زيرا نه آن توان علمي که بتواند از عهده‌ي اين کار عظيم برآيد وجود دارد ونه فرصت و زمان که بشود به گونه‌اي بايسته چنين کاري را به سرانجام رساند، بلکه مقصود بررسي و روشن نمودن جايگاه علم حقيقي در اين جنبش علمي است، براي دستيابي به اين هدف، ناگزير بايد در ابتداء به چيستي علم حقيقي و ماهيت آن پرداخت و آن‌گاه رابطه و نسبت اين علم را با حکمت، معرفت و عقل واکاويد.

ماهيت علم حقيقي

در معرفت‌شناسي امروزين، علم اين‌گونه تعريف شده است: علم عبارت است از مطلق ادراک، چه ادراک تصوري چه ادراک تصديقي، چه يقيني چه غير يقيني. به تعقل، يا حصول صورت شئ در ذهن، يا به ادراک کلي، چه مفهومي و چه حکمي، يا به اعتقاد جازم مطابق واقع، يا به ادراک شئ چنان‌که هست، يا به ادراک حقايق اشياء و علل آن‌ها، يا به ادراک مسائل از روي دليل، يا به ملکه‌ي حاصل از ادراک اين مسائل، علم اطلاق مي‌شود. [دکتر حميل صليبا، فرهنگ فلسفي، ترجمه: صانعي دره‌بيدي، انتشارات حکمت، تهران، ص478]

چنان که ديده مي‌شود، علم، در اين سطور به گونه‌اي تعريف شده که انواع علوم، از عقلي و شهودي گرفته تا تجربي و... را شامل مي‌شود و سعي شده تعاريف گوناگوني را که از علم شده يک‌جا جمع کند تا بفهماند که هرتعريفي به نوعي از علم اشاره دارد و با توجه به آن علمي که تعريف در فضاي آن ارائه شده، درست مي‌باشد، اما آن‌گاه که سخن از علم به طور مطلق است بايد همه‌ي اين تعاريف منظور شود تا مبين و معرف مطلق علم باشد.

عبارات و تعبيراتي چون «ادراک شئ چنان که هست» و «ادراک حقايق اشياء و علل آن‌ها» مبين و معرف آن علمي است که ما آن را به علم حقيقي مسمي کرديم. پس علم حقيقي از منظر اين بيان عبارت است از: ادراک حقايق اشياء و علل آن‌ها و يا ادراک شئ چنان که هست.

اما براي اين که به تعريف جامع و شناخت درست ماهيت علم حقيقي برسيم ناگزير بايد مهم‌ترين شاخص‌ها و ويژگي‌هاي اين علم را با جستجو در سخنان و کلمات صاحبان اصلي و عالمان حقيقي اين علم به دست آوريم و با تبيين و تشريح مختصر آن شاخص‌ها به يک جمع‌بندي برسيم.

شاخص‌هاي علم حقيقي

براي اين نوع علم در قرآن و روايات ويژگي‌ها و آثاري بسياري ذکر شده است که مهم‌ترين‌شان را به طور اجمالي برمي‌رسيم:

1. علم حقيقي از جنس نور و منبع و مجلاي آن قلب است

رواياتي که علم را «سرشته در قلب» مي‌دانند و يا آن را به «فطري» و «اکتسابي» تقسيم مي‌کنند و يا از آن به «نوري که خداوند به دل افاضه مي‌کند» تعبير مي‌نمايند، به اين شاخص اشاره دارند:

الف) علم، سرشته در قلب است؛

1. عن رسول الله(ص): «العلم علمان: علم في القلب فذاک العلم النافع و علم علي اللسان فتلک حجة الله علي عباده» [محمدي ري‌شهري، دانشنامه عقايد اسلامي، ج2، دارالحديث، ص260]

علم دوگونه است: علمي که در ظرف قلب ظهور مي‌کند، اين همان آگاهي سودمند است و علمي که بر زبان جاري است، اين آگاهي، حجت خدا بر بندگانش است.

2. عن امير المؤمنين(ع): «ليس العلم في السماء فينزل اليکم و لا في تخوم الارض فيخرج لکم ولکن العلم مجبول في قلوبکم، تأدّبوا بآداب الرحانيّين يظهر لکم» [مولي عبدالصمد همداني، بحرالمعارف، ج2، انتشارات حکمت، تهران، ص336]

علم نه در آسمان است که بر شما فرود آيد و نه در اعماق زمين است که براي شما بيرون آيد، ولي علم در دل‌هاي شما سرشته است، به آداب روحانيان آراسته شويد تا براي شما آشکار گردد.

3. عن عيسي(ع): «يا بني اسرائيل لاتقولو: العلم في السماء من يصعد يأتي به، و لا في تخوم الارض من ينزل يأتي به، و لا من وراء البحار من يعبر يأتي به، العلم مجبول في قلوبکم، تأدّبوا بآداب الروحانيّين و تخلّقوا باخلاق الصدقين يظهر العلم في قلوبکم حتي نيهاکم و يأمرکم» [همان، ص337]

اي بني اسرائيل، نگوييد علم در آسمان است، هرکه بالا رود آن را مي‌آورد، و نه در اعماق زمين است، هرکه فرو رود آن را مي‌آورد، و نه در آن سوي درياهاست، هرکه عبور کند آن را مي‌آورد، بلکه علم در قلب‌هاي شما سرشته است، به آداب روحانيان و اخلاق صديقان آراسته شويد تا علم در دل‌هاي شما آشکار شود به گونه‌اي که شما را امر و نهي کند.

اي کمان و تيرها برساخته

صيد نزديک و تو دور انداخته
نحن اقرب گفت من حبل الوريد

تو فکنده تير فکرت را بعيد
هرکه دور اندازتر او دورتر

از چنين صيدي است او مهجورتر

مولوي، مثنوي معنوي، دفتر ششم

ب) علم فطري و اکتسابي است

عن اميرالمؤمنين(ع): «العلم علمان: مطبوع و مسموع و لاينفع المسموع اذا لم يکن المطبوع» [نهج البلاغه، حکمت338]

علم دو گونه است: سرشته در نفس و شنيده به گوش. و تا سرشته نباشد، شنيده سود نمي‌دهد.

شايد از همين روست که اهل معرفت گفته‌اند: «ليس العلم الا رجوع النفس الي جوهرها لاخراج ما في ضميرها الي الفعل» [مولي عبدالصمد همداني، بحرالمعارف، ج2، انتشارات حکمت، تهران، ص338]

علم نيست مگر برگشت و رجوع نفس به حقيقت خود تا آن‌چه را نهفته دارد به فعليت آورد.

و مي‌گويد: «نفس انساني در ابتداي آفرينش خود و به طور فطري صاف و روشن و عالم دانا است و موجب ناداني و تاريکي او، بيماري است که به جهت همراهي با جسم و ماندن در دنيا بر او عارض شده است. و با تعليم و تعلم، طلب ايجاد علم معدوم نمي‌کند، بلکه در صدد به دست آوردن علم اصلي و فطري است که به سبب عروض مرض از دستش رفته است.» [همان، صص338-337]

بنابراين، معني اين سخن حضرت: «و لاينفع المسموع اذا لم يکن المطبوع» اين مي‌شود که اگر علم اکتسابي موجب شکوفايي علم فطري، روشن شدن و تکميل نفس و برگشت او به حقيقت خود شود، سودمند و مفيد است، اما اگر اين نتيجه را نداشته باشد سود و نفعي بر او مترتب نيست و ممکن است ضرر هم داشته باشد و لذا در بيان ديگر گفته است: «ربّ عالم قد قتله جهله و علمه معه لا ينفعه» [ري‌شهري، دانشنامه‌ي عقايد اسلامي، ج2، ص254]

بسي دانشمند که ناداني‌اش او را کشته و دانشي که به همراه داشته او را سودي نبخشيده است.

يعني آن کسي که دانش اکتسابي دارد، اما اين دانش، با دانش فطري پيوند نخورده و سبب روشنايي و صفاي نفس او نگرديده است، جاهل است. اين علم به حال او نفع و سودي ندارد که هيچ، بلکه خطر هلاکت و سقوط او را مضاعف مي‌کند.

چو علم آموختي از حرص، آن‌گه ترس کاندر شب

چـو دزدي بـا چـرا غ آيـد گـزيـده‌تـر بـرد کالا

ج) علم نوري است که خداوند به دل افاضه مي‌کند

عن رسول الله(ص): «العلم نور و ضياء يقذفه الله في قلوب اوليائه و نطق به علي لسانهم» [همان، ص262]

علم، نور و روشنايي است که خداوند در دل‌هاي دوستانش مي‌تاباند و به موجب آن، بر زبان آنان سخن مي‌راند.

عن الصادق(ع): «ليس العلم بکثرة التعلّم، انما هو نور يقع في قلب من يريدالله ان يهديه فاذا اردت العلم فاطلب اولاً في نفسک حقيقة العبودية، و اطلب العلم باستعماله و استفهم الله يفهمک» [همان]

علم با آموختن زياد به دست نمي‌آيد، بلکه نوري است که در دل آن‌که خدا هدايتش را بخواهد، مي‌تابد، پس هرگاه در پي دانش بودي، ابتدا جوهره و حقيقت بندگي را در جانت بجوي و با به کار بستن علم، آن را به دست آور و فهم را از خدا بخواه تا به تو بفهماند.

در اين حديث راه دستيابي به اين علم به گونه‌اي بسيار نغز و دقيق بيان شده، که اگر فرصت و زمينه‌اي پيش آيد، مطالبي در اين زمينه يادآوري خواهد شد.

2. علم حقيقي و ايمان دو حقيقت جدايي‌ناپذير است

اين شاخص و ويژگي در آيات و روايات بسياري بيان شده و مبين اين است که نتيجه و اثر قطعي و تخلف‌ناپذير دستيابي به اين علم ايمان است و امکان ندارد کسي عالم به علم حقيقي باشد و مؤمن نباشد.

آيات:

﴿شَهِدَ اللّهُ اَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَاُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ﴾ [آل عمران/18]

خدا که همواره به عدل، قيام دارد، گواهي مي‌دهد که جز او هيچ معبودي نيست، و فرشتگان و دانشوران نيز گواهي مي‌دهند که جز او که توانا و حکيم است، هيچ معبودي نيست. [ترجمه قرآن، فولادوند، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1373، ص52]

﴿وَيَرَي الَّذِينَ اُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِى اُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ هُوَ الْحَقَّ وَيَهْدِى إِلَي صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ﴾ [سباء/6]

و کساني که از دانش بهره يافته‌اند، مي‌دانند که آن‌چه از جانب پروردگارت به سوي تو نازل شده، حق است و به راه آن عزيز ستوده صفات راهبري مي‌کند. [همان، ص428]

روايات:

عن امير المؤمنين(ع): «الايمان والعلم اخوان توأمان و رفيقان لايفترقان» [ري‌شهري، دانشنامه عقايد اسلامي، ج2، دارالحديث، ص328]

ايمان و علم برادران همزاد و دو رفيق است که از هم جدا نمي‌شوند.

عنه(ع): «في ذکر اوصاف حجج الله علي الخلق ـ هجم بهم العلم علي حقائق الايمان، فاستلانو روح اليقين، فانسو بما استوحش منه الجاهلون، و استلانو ما استوعره المترفون، صحبو الدنيا بابدان ارواحها معلقة بالمحلّ الاعلي، اولئک امناء الله في خلقه و خلفائه في ارضه و سروجه في بلاده و الدعاة الي دينه و اشوقاه الي رؤيتهم» [حراني، تحف العقول، ترجمه: حسن زاده، انتشارات آل علي، قم، ص282]

از امام علي(ع) ـ در توصيف حجت‌هاي خدا بر مردم ـ علم، آنان را به حقايق ايمان رسانده است. پس با روح يقين درآميخته‌اند و بدان‌چه نادانان از آن رميده‌اند، انس يافته‌اند و آن‌چه را راحت طلبان دشوار يافته‌اند، به آساني گرفته‌اند و با پيکرهاي خود همراه دنيايند، ولي جان‌هاي‌شان به ملأ اعلي پيوسته است. اينان امينان خدا در ميان خقلش و جانشينان او در زمينش و چراغ‌هاي تابان او در شهرهايش و دعوت گنندگان به دين اويند. وه! چه مشتاق ديدارشان هستم.

عن رسول الله(ص): «اما علامة‌ العلم فاربعة: العلم بالله، والعلم بمحبيه، والعلم بفرائضه، والحفظ لها حتي تؤدي» [همان، ص34]

نشانه‌ي علم چهار چيز است: خداشناسي، شناخت اولياي الهي، دانستن واجبات وي، و اهتمام در حفظ آن‌ها تا به خوبي به انجام رسد.

چنان که در شاخص اول علم حقيقي آمده، جايگاه اين علم، قلب و حقيقتش نوري است که از سوي خداوند متعال در قلب افاضه مي‌شود، و ايمان، باور قلبي به همراه التزام عملي است. با توجه به اين مطلب، رابطه‌ي علم و ايمان از بيان زيباي پيامبر گرامي(ص) به خوبي به دست مي‌آيد؛ زيرا حضرت علم به واجبات و اهتمام در حفظ و انجام آن‌ها را که نشانه و لازمه‌ي ايمان است، از نشانه‌هاي اين علم مي‌داند. پس اين علم و ايمان،‌ همزاد و تفکيک‌ناپذير است.

اي آن که تو طالب خدايي به خدا

از خود بطلب کز تو جدا نيست خدا
اول به خود آ چون به خود آيي به خدا

اقرار نمايي به خدايي خدا


3. علم حقيقي با خشيت از خدا همراه و ملازم است

اين ويژگي، يعني ملازمت و همراهي علم، با خشيت و خوف از خداوند متعال در آيات و روايات با صراحت و وضوح بيان شده است.

آيات:

﴿... إِنَّمَا يَخْشَي اللهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء ...﴾ [فاطر/28]

از بندگان خدا تنها دانايانند که از او مي‌ترسند.

﴿... إِنَّ الَّذِينَ اُوتُواْ الْعِلْمَ مِن قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَي عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلاَذْقَانِ سُجَّداً﴾ ﴿وَيَقُولُونَ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِن كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولاً﴾ ﴿وَيَخِرُّونَ لِلاَذْقَانِ يَبْكُونَ وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعاً﴾ [اسراء/107-109]

بي‌گمان کساني که پيش از نزول آن، دانش يافته‌اند، چون قرآن بر آنان خوانده شود سجده‌کنان به روي درمي‌افتند و مي‌گويند: منزه است پروردگار ما که وعده‌ي پروردگار ما قطعاً انجام شدني است و بر روي زمين مي‌افتند و مي‌گريند و بر فروتني آن‌ها مي‌افزايد.

روايات:

عن رسول الله(ص): في وصيته لابي‌ذر يا اباذر، من اوتي من العلم ما لا يبکيه لحقيق ان يکون: قد اوتي علماً لا ينفعه، لان الله نعت العلماء فقال: ان الذين اوتوا العلم من قبله اذا يتلي عليهم ...»

در سفارش‌هاي پيامبر(ص) به اباذر آمده است: اي ابوذر به هرکس دانشي داده شود، ولي از خشيت و بيم خدا نگريد، سزاوار است گفته شود که دانش بي‌سود نصيب او شده است؛ زيرا خدا دانشمندان را اين‌گونه توصيف کرده است: «بي‌گمان کساني که پيش از نزول آن، دانش يافته‌اند، چون قرآن بر آنان خوانده شود سجده کنان به روي درمي‌افتند و مي‌گويند...» تا آيه 109. [دانشنامه عقايد اسلامي، ج2، ص330]

عنه(ص): «کفي من العلم الخشية» [همان]

خشيت از خدا نشانه‌ي کافي بر وجود علم است.

عن اميرالمؤمنين(ع): «اذا زاد علم الرجل زاد ادبه و تضاعفت خشيته لربه» [همان]

هرگاه دانش انسان افزون شود، بر ادبش افزوده مي‌شود و بيم و خشيت وي از پروردگارش دوچندان مي‌شود.

عنه(ع): «حسبک من العلم ان تخشي الله و حسبک من الجهل ان تعجب بعلمک» [همان]

در دانايي و علمت همين بس که خشيت از خدا داشته باشي، و در ناداني تو همين بس که از علمت خوشت بيايد.

عنه‌(ع): «اعظم الناس علماً اشدّهم خوفاً لله سبحانه» [همان]

عالم‌ترين مردم، خائف‌ترين آنان از خداوند سبحان است.

عن الصادق(ع): الخشية ميراث العلم، والعلم شعاع المعرفة و قلب الايمان و من حرم الخشية لايکون عالماً و ان شقّ الشعر بمتشابهات العلم» [مصباح الشريعه، ترجمه و شرح: علامه مصطفوي، مرکز نشر آثار علامه مصطفوي، تهران، ص345]

خشيت ميراث علم و علم پرتو معرفت و قلب ايمان است و هرکس از خشيت خدا بي‌بهره باشد، عالم نيست؛ اگرچه در مسائل پيچيده علمي موي را بشکافد.

از همين روست که يکي از اهل معرفت گفته است: «هرعالم و عارفي به اندازه‌ي علمي که به خداي متعال دارد از او بيم و خشيت دارد و پروا مي‌نمايد، و هم‌چنين با نور آن علم است که حرکات آفت‌هاي اراده‌ها را از باطن قلب مي‌بيند و با آن نور است که خطرات گمراهي‌هايي را که از شهوات نفس تحريک مي‌شود مشاهده مي‌نمايد و با آن است که الهام ملهم را از جهت طاعات مي‌بيند، باآن نوروسواس دشمن راازجهت گناهان مي بيند بانور  آن بنده مي‌فهمد که چگونه از آفات اراده‌ها بپرهيزد و چگونه خاطره‌هاي غفلت‌زا را رد کند و چگونه الهامات را بپذيرد و چگونه با دشمن به وسيله‌ي اخلاص مبارزه کند.

و اين علم همان نوري است که خداوند فرموده: ﴿اَفَمَن شَرَحَ اللهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاَمِ فَهُوَ عَلـٰي نُورٍ مِّن رَّبِّهِ...﴾؛ آيا آن کس که خداوند سينه‌ي او را براي اسلام وسعت داده و از آن‌رو بر نوري از جانب پروردگار خويش است ... [زمر/22] و فرموده: ﴿...وَمَن لَّمْ يَجْعَلِ اللهُ لَهُ نُوراً فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ﴾ [نور/40]؛ هرکس که خداوند براي او نوري قرار نداده پس او را نوري نيست.»

نفس انساني است مرآت جمال

روح انساني است مرآت کمال
گر بود مرآت صاف و پر ضياء

عکس گيرد از جمال کبريا


4. خودسازي و اخلاق شايسته ثمره‌ي علم حقيقي است

يکي از شاخصه‌ها و برکات مهم علم حقيقي، خودسازي، اخلاق نيکو و صفات پسنديده است و روايات زيادي پرده از اين حقيقت برمي‌دارد:

عن اميرالمؤمنين(ع): «کلما ازداد علم الرجل زادت عنايته بنفسه و بذل في رياضتها و صلاحها جهده» [دانشنامه عقايد اسلامي، ج2، ص342]

هراندازه دانش انسان افزون گردد، توجه وي نسبت به نفس خود، بيشتر مي‌شود و در رياضت و اصلاح آن کوشش بيشتري مبذول مي‌کند.

عنه(ع): «بالعلم يستقيم المعوج» [همان]

کژي و انحراف با علم، راست مي‌شود.

عنه(ع): رأس العلم التواضع، و بصره البرائة من الحسد و سمعه الفهم و لسانه الصدق و قلبه حسن النية و عقله معرفة اسباب الامور. و من ثمراته: التقوي و اجتناب الهوي و اتباع الحق، و مجانبة الذنوب و مودة الاخوان و الاستماع من العلماء والقبول منهم و من ثمراته: ترک الانتقام عند القدرة و استقباح مقاربة الباطل و استحسان متابعة الحق و قول الصدق و التجافي عن سرور في غفلة و عن فعل ما يعقب ندامة والعلم يزيد العاقل عقلاً و يورث متعلمه صفات حمد و يقمع الحرص و يخلع المکر و يميت البخل و يجعل مطلق الوحش مأسوراً و يعيد السّداد قريباً» [همان، ص344]

رأس علم، فروتني است و ديده‌اش، دوري از حسد، و گوشش فهم و زبانش راستي و صدق و دلش، حسن نيت و خردش، شناخت اسباب امور. از ثمره‌هاي آن تقوي و دوري از هوي و پيروي حق و فاصله گرفتن از گناهان و دوستي برادران و گوش سپردن به دانشمندان و پذيرش از ايشان است. انتقام نگرفتن هنگام توانايي، زشت شمردن نزديکي به باطل، نيکو شمردن پيروي از حق، گفتار راست، دوري از خوش‌حالي غافلانه و کار پشيمان کننده، از ثمره‌هاي ديگر آن است. علم، بر خرد خردمند مي‌افزايد و براي طالب علم، ويژگي‌هاي ستايش برانگيز به ارمغان مي‌آورد، حرص را ريشه‌کن مي‌سازد و نيرنگ را کنار مي‌زند و بخل را مي‌ميراند و رميده را مهار مي‌کند و استواري را پيش مي‌آورد.

چنان که ديده مي‌شود اين همه شايستگي و فضيلت، راه‌آورد علم حقيقي است وسزاوار است كه براي آن هزينه وسرمايه گذاري شود.


یادداشت های بازدیدکنندگان
نام شما / ایمیل شما