آمار

بازدیدکنندگان: 30387

حاضرین در سایت

2 میهمان حاضرند

نظرسنجی

نظر شمادر باره مطالب سايت چيست؟
  
شما در حال بازدید از  Home arrow دینی و مذهبی arrow مقالات دینی arrow رموز جاودانگی قرآن می باشید.
 
رموز جاودانگی قرآن ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
14/ 09/ 1388

اشاره

يكي از ويژگي­هاي قرآن جاودانگي آن است و مراد از جاودانگي اين است كه قرآن به زماني خاص، يا ملت و گروهي ويژه اختصاص ندارد و با تمام اقوام و ملل و زبان­ها و مليت­ها به گفت­وگو مي­پردازد و پيام و گفتار خداوند را در دسترس مستقيم­شان قرار مي­دهد. «قرآن براي هدايت جهانيان نازل شده تا آنان رابه ضروريات اعتقادي، اخلاقي و عملي راهنمايي كند و معارف نظريي را كه بيان كرده، حقايقي است كه به حالت خاص و زمان مشخص اختصاص ندارد و هر فضيلت يارذيلتي را كه ياد كرده يا حكم عملي را تشريع نموده، به فرد خاص و عصر معيني مقيد نيست؛ چون تشريع عام است».[1][1]

بازار بحث و گفت­وگو ازاين ويژگي قرآن كريم مدتي است كه با به روي پرده آمدن نظرياتي چون: «بسط تجربه­ي نبوي» و «قبض و بسط تئوريك شريعت» و «بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن» كه به نوعي جاودانگي قرآن يا حد اقل پاره­ي تعليمات آن را زير سؤال مي­برد، رونقي بيشتري گرفته است، ­ ولي به هيچ­عنوان، نوپديد نيست؛ بلكه چنانكه ازاحاديث و روايات كه درلابلاي بحث خواهد آمد، برمي­آيد، ازهمان قرون اوليه مطرح بوده است.



 

اين نوشته درصدد رد و ابطال نظرياتي كه به نوعي جاودانگي قرآن كريم و تعليمات آن ر ازير سؤال مي­برد، نيست (در نوشته­ي ديگري ازسوي نگارنده، ­­اين كار انجام شده است)؛ بلكه سعي، اين است كه پاره­اي از رموز و اسرار يا عوامل جاودانگي بررسي شود و در حد وسع زماني و علمي، به اين سؤال كه رمز جاودانگي قرآن در چيست و چه عناصر و ويژگي­هايي آن را جاودانه ساخته است؟ پاسخ گفته شود و برخي از اسرار و ويژگي­هايي كه سبب جاودانگي قرآن شده است، بسيار گذرا و مختصر تحليل و تبيين گردد؛ از اين رو از ويژگي­هايي چون: عمق و ژرفا، هم­سويي با فطرت انساني، هماهنگي با عقل، خاتميت قرآن، محتواي مشتمل بر حقايق ثابت و مصونيت از تحريف؛ چون به نظر مهم­تر مي­آمد بحث شده است. منتها به برخي، مانند«عمق وژرفا» باتوجه به حجم­ اين ­نوشته به دليل بگومگوهاي­ كه وجود­ دارد، بيشتر ­توجه شده ­است؛ گرچه به هيچ عنوان اداي­ حق­ نگرديده ­است

الف) عمق و ژرفا

بيانات قرآن در نگاه بدوي ساده و همه­فهم جلوه مي­كند؛ اما تدبر و تفكر در آن، پرده از عمق و ژرفناي كران­ناپيدايش برمي­دارد و روشن مي­سازد كه قرآن از سطوح و لايه­هاي متعدد معنايي برخوردار است و شناخت


 لايه­ها و سطوح دروني آن از بسياري از افهام بالاتر است. اين ويژگي همان «ظهر و بطن» داشتن قرآن كريم است و بر اساس اين گفته­ي پيامبر(ص):

«هيچ آيه­اي از آيات قرآن بدون ظهر و بطن نيست»،[1][1] در سراسر قرآن و در تمام آيات، جاري و ساري است؛ «قرآن از نظر معنا، مراتب مختلفي دارد، مراتب طولي كه مترتب و وابسته به يكديگر است و همه­ي آن­ها در عرض واحد قرار ندارند تا كسي بگويد: اين مستلزم آن است كه يك لفظ در بيشتر از يك معنا استعمال شده و استعمال لفظ در بيشتر از يك معنا صحيح نيست و يا ديگري بگويد: از باب لوازم متعدد براي ملزوم واحد است، نه، بلكه همه­ي آن معاني، معاني مطابقي است و لفظ آيات بر آن معاني به صورت مطابقي دلالت دارد، چيزي كه هست، هر معنايي مخصوص به افق و مرتبه­اي از فهم ودرك آدمي است».[2][2]

قرآن از جهت داشتن سطوح گوناگون معنايي و اين كه اسرار و حقايق بسياري از آن، تا حال از دسترس افهام به دور مانده، مانند طبيعت است؛ همان­گونه كه در طبيعت، كشف اسراري ناپيدايي درون هريك از پديده­هاي طبيعي سال­ها و قرن­هاي متمادي تعمق، تكاپو و تحقيق را به همراه داشته است و هرچه علم پيش مي­رود، افق­هاي ناگشوده بيشتر پديدار مي­گردد، قرآن نيز چنين است. هرچه كه توفيق دستيابي به بطون قرآن و لايه­هاي زيرين معنايي آن بيشتر باشد، فهم و درك اين حقيقت كه عمق و ژرفاي قرآن، كران­ناپيداست، روشن­تر است؛ از اين رو است كه امير مؤمنان(ع) از قرآن به عنوان: «دريايي كه ژرفايش ناپيدا و دست نايافتني است»[3][3] ياد مي­كند و در بيان ديگري قرآن را به دريا، چشمه­سارها و آبشخورهايي مانند مي­كند كه برداشتن، كشيدن و گرفتن آب از آن­ها اندك تغييري در آبشان ايجاد نمي­كند و به ته نمي­كشاند. «قرآن، دريايي است كه بردارندگان آب، آن را خشك نگردانند و چشمه­سارهاست كه آب كشندگان، آب آن را به ته نرسانند و آبشخورهاست كه درآيندگان آب آن را كم نكنند».[4][4]

توصيف قرآن به اين اوصاف بيانگر عمق و ژرفاي شگفت­انگيز قرآن و سطوح مختلف معنايي آن است و مي­رساند كه علوم و معارف قرآن، پايان­ناپذير است و هرچه از آن برگيرند كاستي نمي­يابد و تا دامنه­ي قيامت حقايق و معارف تازه براي انديشمندان و پويندگان راه خدا دارد. «ظاهر قرآن زيبا و باطنش ژرف و ناپيداست، عجايب آن سپري نگردد و غرايب آن به پايان نرسد»،[5][5] ناپيدايي باطن قرآن و همانندي آن بادرياي عميقي كه عمقش ناپيدا و دست نايافتني است، دليلي وجود اسرار و دقايق ناپيدايي در قرآن است كه فراتر از انديشه­هاست و با انديشه نمي­توان به آن ساحت­ها راه يافت؛ بلكه هركس به اندازه­ي طهارت روح و وسعت وجودي خود به آن اسرار و دقايق راه مي­يابد:

﴿إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ﴾، ﴿فِى كِتَابٍ مَّكْنُونٍ﴾، ﴿لاَّ يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ﴾[6][6]: «همانا كه آن، قرآن كريمي است، كه در كتاب محفوظي جاي دارد، و جز پاكان نمي‏توانند به آن دست زنند [دست يابند]».

وجود اين ويژگي درقرآن و برخورداري قرآن از اين خصوصيت موجب شده است كه آيات زيادي با تعبيرها و بيان­هاي مختلف به تدبر و تفكر در قرآن و آيات آن، فرا بخواند و بر آن تأكيد كند: ﴿اَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ اَمْ عَلـٰي قُلُوبٍ اَقْفَالُهَا﴾[7][7]: «آيا آن­ها در قرآن تدبّر نمي‏كنند، يا بر دل­هايشان قفل نهاده شده است؟» و ﴿كِتَابٌ اَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ اُوْلُوا الاَلْبَابِ﴾[8][8]: «اين كتابي است پربركت كه بر تو نازل كرده‏ايم تا در آيات آن تدبّر كنند و خردمندان متذكّر شوند» و ﴿اَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفاً كَثِيراً﴾[9][9]: «آيا درباره قرآن نمي‏انديشند؟! اگر از سوي غير خدا بود، اختلاف فراواني در آن مي‏يافتند».

برخي از سور و آيات از چنان عمقي برخوردار است كه روايتي، مخاطب آن­ها را تنها مردان متعمق و ژرف­انديش در آخرالزمان مي­داند: «چون خداوند متعال مي­دانست در آخرالزمان مردمان ژرف­انديش پديد خواهد آمد، سوره­ي توحيد و شش آيه­ي نخست سوره­ي حديد را براي آنان فرو فرستاده است».[10][10]

برخورداري از عمق و ژرفا از اين جهت به قرآن دوام و جاودانگي مي­دهد كه انديشمندان در هيچ عصري، معارف و مفاهيم آن را پايان يافته نمي­دانند و با گذشت هر عصري خود را نيازمند كاوش هرچه بيشتر در قرآن و معارف آن مي­بينند؛و­از اين رو كه افق معارف قرآن ژرف و دور از دسترس است، انديشمندان هماره خود را در برخورد با قرآن تشنه مي­يابند و احساس مي­كنند براي رفع عطش خودبايد پيوسته از زلال معارف آن بهره گيرند و پيداست كه اگر قرآن اين عمق را نمي­داشت پس از گذشت روزگاري با به دست­آمدن كرانه­هاي معارف آن، ديگر به كناري گذاشته مي­شد و هرگز حضور فعال و پويا در جوامع بشري نمي­داشت.

اين مطلب از ترتب «لاَ تَفْنَى عَجَائِبُهُ، وَلاَتَنْقَضِي غَرَائِبُهُ» بر «وَبَاطِنُهُ عَمِيقٌ» در سخنان امير مؤمنان(ع) استفاده مي­شود و مي­رساند كه منشأ سپري نگرديدن شگفتي­ها و به پايان نرسيدن غرايب قرآن، عمق باطن قرآن است و همين خصوصيت موجب جاودانگي آن.

چنان كه از مجموع اوصافي كه در اين بيان امير مؤمنان(ع) براي قرآن آمده اين مطلب قابل استفاده است: «قرآن نوري است كه چراغ­هاي آن فرونميرد، چراغي كه افروختگي­اش كاهش نپذيرد، و دريايي كه ژرفاي آن، كس نداند، راهي كه پيمودنش رهرو را به گمراهي نكشاند و پرتوي كه فروغ آن تيرگي نگيرد و فرقاني كه نور برهانش خاموش نشود و تبياني كه اركانش ويراني نپذيرد ... پس قرآن معدن ايمان است و ميان­جاي آن، و چشمه­سار دانش است و درياهاي آن ... و دريايي است كه بردارندگان آب آن را خشك نگردانند، و چشمه­سارهـاسـت كـه آب كشندگان، آب آن را به ته نرسانند و

آبشخور­هاست كه در آيندگان آب آن را كم نكنند».[11][11]

ابن ميثم در شرح اين كلمات مي­گويد: مراد از جمله­ي «بحر لايدرك قعره» اين است كه اسرار و حقايق قرآن از عمقي برخوردار است كه دست افهام به آن نمي­رسد و پاي عقول از رسيدن به ژرفاي آن حقايق و اسرار لنگ است؛ چنان كه جملات «و بحر لاينزفه المستنزفون» و «عيون لاينضبها الماطحون» و «مناهل لايغيضها الواردون» استعاره از اين است كه فوايد و مقاصدي كه از قرآن استنباط مي شود بي نهايت است.[12][12]

بر­اين­اساس،­چون حقايق­ و اسرار قرآن آنچنان عميق است كه دست افهام از رسيدن به آن كوتاه و پاي عقول از گذار به آن سرا لنگ است و فوايد و مقاصدي كه از قرآن به دست مي­آيد آن­چنان بي­شمار و اندازه است كه سر به بي­نهايت مي­سايد، پس­، «نوري است كه چراغ­هاي آن خاموشي ندارد و افروختگي­اش كاهش نمي­پذيرد و فروغش تيرگي نمي­گيرد و...»[13][13] و اين همان جاودانگي مترتب بر عمق و ژرفاست كه سخن در آن است.

توهم ناسازگاري عمق و ژرفا داشتن قرآن با نور و برهان بودن آن

قرآن، خود را به عنوان «تبيان لكل شيء»[14][14]: ﴿وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَي لِلْمُسْلِمِينَ﴾: «و ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه­چيز، و مايه هدايت و رحمت و بشارت براي مسلمانان است» ، «برهان»: ﴿يَا اَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ﴾[15][15]: «اي مردم! دليل روشن از طرف پروردگارتان براي شما آمد» و «نور»: ﴿وَاَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُوراً مُّبِيناً﴾[16][16]: «و نور آشكاري به سوي شما نازل كرديم» و ﴿قَدْ جَاءكُم مِّنَ اللهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِينٌ﴾[17][17]: «از طرف خدا، نور و كتاب آشكاري به سوي شما آمد»؛ معرفي مي كند. برهان به چيزي گفته مي­شود كه روشن باشد و هيچ­گونه تيرگي و ابهامي در آن نباشد؛ از اين رو دليل ظاهر و باهر كه در اداي رسالتش گويا و قطعي باشد، برهان ناميده مي­شود؛ چنان كه نور آن است كه خود، روشن، و روشني­بخش باشد و نور و برهان بودن قرآن در صورتي صادق است كه هم معارف آن روشن و مصون از ابهام و تيرگي باشد و هم مخاطبان خود را از هرگونه تيرگي و تاريكي برهاند و براساس اين اوصاف و ويژگي­ها بايد قرآن، ظاهر و روشن و معارفش سهل­الوصول وهمه فهم باشد و هيچ­گونه تيرگي و مشكلي در به دست آوردن معارف و مقاصد آن وجود نداشته باشد و اين با بيان پيش گفته كه براي قرآن عمق و ژرفايي اثبات مي­نمود كه فهم معارف و مقاصد آن را در برخي موارد به دليل اشتمال بر آن ويژگي، مشكل و دست نايافتني قلمداد مي­كرد؛ سازگار نيست.

براي پاسخ گفتن به اين سخن ذكر چند نكته ضروري است:

1ـ در روايات اين نكته بارها تكرار و تأييد شده است كه قرآن علاوه بر ظاهر بطوني دارد: «ان للقرآن ظاهراً و باطناً»[18][18] و در برخي روايات هفت بطن در برخي ديگر هفتاد بطن براي قرآن ذكر شده است[19][19] و به گفته­ي بسياري از انديشمندان، مقصود از هفتاد بطن و مانند آن، كثرت بطون است نه آن كه عدد مخصوصي در نظر باشد.[20][20] بنابراين قرآن ظاهري دارد و باطني و ظاهر قرآن همان معنايي است كه در دسترس همه است و همگان مي­توانند پس از تلاوت يا استماع، با تعقل و تفكر به آن دست يابد و همين معناي ظاهري در عين اين كه خود، متعلق اراده است، نماد براي معاني باطنيي است كه نمي­توان آن­ها را جز از اين طريق بيان كرد. «بيانات قرآن مجيد نسبت به بطوني كه دارند، جنبه­ي «مثل» به خود مي­گيرد؛ يعني نسبت به معارف الهيه­اي كه از سطح افهام عاديه بس بلندتر و بالاتر مي­باشد، مثل­هايي هستند كه براي نزديك كردن معارف نامبرده، به افهام زده شده است».[21][21] از اين رو تمامي بيانات قرآن جنبه­ي مثل و نماد دارد، «همه­ي بيانات قرآني نسبت به معارف عاليه كه مقاصد حقيقي قرآنند، امثال مي­باشند».[22][22] و اين معاني تماماً از كلام اراده شده و به گونه­اي است كه معناي ظاهري، معاني باطني را و بالعكس، معاني باطني معناي ظاهري را طرد و نفي نمي­كند.

2ـ قرآن كريم حبل الهي است و مرحله­ي نازله­ي آن در كسوت واژگان گويشي زبان عربي ظهور و بروز يافته است و خداوند براي انتقال مقاصد خود اين قالب واژگاني را استخدام نموده، از ادبيات و قواعد زباني، زبان عربي بهره برده است و در سخن گفتن سطح دريافت عامه مردم را لحاظ نموده، و به گونه­اي سخن گفته است كه براي آنان غريب، ­نامفهوم و نامأنوس نباشد. بايد هم­چنين باشد؛ زيرا مخاطب قرآن عموم مردم است و قرآن براي هدايت همه نازل شده است، پس بايدهمه فهم باشد؛ ولي وجود ويژگي­هايي چون برخورداري از يك رشته حقايق و معاني فراحسي و فرامادي، وجود تأويلات و متشابهات و جنبه­ي تمثيلي داشتن آن نسبت به بطوني كه دارد؛ قرآن را از هم­سطحي با افهام عادي و آلوده به آلودگي­هاي مادي و همانندي با كلام بشري برتر و بالاتر مي­دارد؛ از اين رو، براي در دسترس فهم قرارگرفتن معارف غيبي، چاره­اي جز اين نبوده است كه با استفاده از قالب زباني و ساخت­هايي چون تشبيه، مجاز، كنايه، استعاره، تمثيل، ظهر و بطن، آن معارف بلند را كه بسي وسيع­تر و بالاتر از اين قالب­هاست، در سطوح مختلف و ساحت­هاي گوناگون به صورت چندلايه و

چندسطحي و تودرتو، عرضه كند.

3ـ عمق و ژرفا و بطون داشتن و برخورداري ازسطوح و مراتب مختلف، غير از ابهام، تيرگي، «لغز» و معماست كه در مقابل نور و برهان است. قرآن در عين اين كه كتاب عميق و داراي بطون­است، نور و برهان است؛ زيرا محتواي ضروري و لازم قرآن در دسترس فهم ودرك همگان قرار دارد و هيچ مطلبي نيست مگر آن كه توسط مجموعه­اي آيات مربوط به آن روشن و واضح شده است و عمل و اعتقاد به آن مقداري كه روشن است نوري مي­شود براي صعود به فهم مرتبه و سطح بالاتر؛ بنابراين بيان معارف غيبي و فراحسي در قالب زبان بشري با اين كه آن معارف بسي وسيع­تر و بالاتر از اين قالب­ها بوده است، سبب شده كه بيانات قرآن جنبه­ي «مثل» به خود بگيرد و داراي سطوح، بطون و لايه­هاي تودرتو گردد؛ ولي اين، موجب نشده كه قرآن از نور و برهان بودن بيفتد و در ابهام و تيرگي فرورفته، جنبه­ي لغز و معما به خود گيرد؛ زيراچنانكه گفته شد، محتواي لازم و ضروري قرآن براي همگان قابل درك و فهم است و تمام مطالب مورد نياز از مجموعه­ي آيات مربوط، به روشني قابل استخراج. و همين­طور، عمل و اعتقاد به آن مقدار واضح و تدبر و تفكر در جايي كه كارآيي داشته باشد سبب صعود به فهم مرتبه و سطح بالاتر، تا برسد به مراحلي كه با فكر عادي بشري قابل دريافت نيست. «قرآن كريم مراتبي دارد و بعضي از مراحل بلند آن در دسترس فكر و علم حصولي صاحب نظران نيست؛ زيرا كه آن مرحله از سنخ مفهوم و ماهيت و تصور تصديق نيست. اين مراحل، با فكر عادي بشر قابل دريافت نيست مگر آن كه خود انسان عروج كند و به آن موطن رفيع برسد و حقيقت قرآن را در آن مقام شامخ بيابد».[23][23] پس قرآن در هرصورت نور و برهان است، هم نسبت به آن­چه كه در دسترس درك همگان است و آن همان مقدار ضروري و لازم است هم نسبت به آن­چه كه در پرتو عمل و اعتقاد و تفكر و تدبر به دست مي­آيد. از اين گذشته، بسياري از معارف، فوايد و مقاصد قرآن در زمينه و زمانه­ي خاص، بهتر قابل دريافت است و تا آن زمينه و زمانه فراهم نباشد آن فوايد و مقاصد نيز به خوبي درك و دريافت نمي­گردد؛ زيرا قرآن براي تمام افراد بشر در تمام زمان­ها و سخني كسي است كه از علم و قدرت بي­نهايت بهره­مند است و چنين كسي اگر سخني بگويد كه همگان را مفيد افتد، قطعاً علاوه بر توجه به شرايط مخاطبان حاضر، شرايط مخاطبان بعدي را نيز لحاظ مي­كند و مورد توجه قرار مي­دهد و متناسب باهمه­ي مخاطبان در تمام اعصار سخن مي­گويد؛ از اين رو امام صادق(ع) فرمود: «خداوند قرآن را براي زمان و قوم خاصي قرار نداده است و لذا در هر زماني تازه و تا روز قيامت در نزد هر قومي با طراوت و شاداب است».[24][24]

ب) هم­سويي با فطرت

فطرت از ماده «فَطَرَ» است و اصحاب لغت آن را به معناي شكافتن،[25][25] گشودن و ابراز آن،[26][26] ابتدا و اختراع،[27][27] شكافتن از طول، ايجاد و ابداع،[28][28] گرفته است. «فطرت از ماده­ي «فَطَرَ» به معناي به وجود آوردن از عدم محض است و فطرت بر وزن «فِعلَه» به معناي نوعي ويژه و نحوه­ي خاصي از خلقت و آفرينش است».[29][29] «فطرت به معناي سرشت خاص و آفرينش ويژه­ي انسان است و امور فطري، يعني آن­چه كه نوع خلقت و آفرينش انسان اقتضاي آن را داشته و مشترك بين همه­ي انسان­ها باشد».[30][30]

ويژگي­هاي فطرت و تفاوت آن با غريزه و طبيعت

فطرت به معناي عام شامل طبيعت نيز مي­شود و هر موجودي طبيعي، از آن جهت كه مفطور خداوند است، داراي فطرت است؛ ولي فطرتي كه در قرآن براي انسان مطرح است آن سرشت خاص و آفرينش ويژه­اي است كه او را از بقيه مخلوقات متمايز مي­سازد و اين فطرت به روح مجرد او برمي­گردد كه در مقابل طبيعت و بدن مادي قرار دارد و غير از غريزه است كه در حيوانات و در انسان در بعد حيوانيش يافت مي­شود و انسان به وسيله­ي فطرت به اين معناست كه فراطبيعي را فهم و درك مي­كند و به ربوبيت خدا اعتراف دارد و نسبت به خداوند، كمال نامحدود و هستي محض، كشش و گرايش دارد. فطرت به اين معنا داراي ويژگي­هايي است:

1ـ امور فطري مقتضاي آفرينش انسان است و اكتسابي نيست؛ يعني معرفت و بينش فطري و گرايش­هاي عملي انسان در نهاد او تعبيه شده و از بيرون نيامده است.

2ـ تغيير پذير نيست؛ بلكه هماره ثابت و پايدار است؛ گرچه شدت و ضعف مي­پذيرد.

3ـ فراگير و همگاني است و در تمام انسان­ها يافت مي­شود؛ زيرا حقيقت هر انساني با اين واقعيت سرشته شده است.[31][31]

دين فطري انسان است

دين مجموعه عقايد، اخلاق و احكام است و بر اساس قرآن، اين مجموعه خواسته­ي فطرت است و لذا پس از استدلال براي اثبات مبدأ و ضرورت معاد مي­گويد: ﴿فَاَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَةَ اللهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللهِ ذٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ اَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ﴾[32][32]: «چهره­ي جانت را به سمت دين الهي (مجموعه معارف و قوانين) كه حنيف است متوجه نما و استوار بدار و اين دين همان فطرتي است كه خداوند مردم را با آن سرشته است»؛ بنابراين دين كه همان اسلام است،[33][33] و غير از اسلام پذيرفته نيست،[34][34] پاسخ مثبت به نداي فطرت است نه تحميل بر فطرت و لذا قرآن خود را در آيات متعدد به عنوان تذكره معرفي مي­كند: ﴿إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرَي لِلْعَالَمِينَ﴾[35][35]: «اين قرآن جز تذكري براي جهانيان نيست». ﴿كَلاَّ إِنَّهَا تَذْكِرَةٌ﴾[36][36]: «اين قرآن تذكر و يادآوري است». ﴿فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ﴾[37][37]: «چرا آن ها از تذكر (قرآن) رويگردانند؟». تذكره بودن به اين معناست كه خطوط كلي معارف دين در نهان بشر و فطرت اوست و قرآن كه همان وحي الهي است مي­كوشد، فطرت انسان را شكوفا و بيدار كند و آن­چه را كه در نهان و جان او سرشته شده، يادآوري كند: «اعتقاد به خداي يكتا و اشتياق به معاد و قيامت و جهان ابد، و شوق ارتباط بين خلق و خالق كه همان وحي و نبوت و رسالت و پيك الهي است در روح و جان و فطرت بشر نهفته، و اثر مهم وحي و نبوت آن است كه اولاً انسان رابه ذخاير نهفته­اش آگاه مي­كند و ثانياً راه رسيدن به آن اهداف والا و كمال­هاي مطلق و نهايي را ارائه مي­دهد و پرده­هاي غفلت را كه در اثر اشتغال به طبيعت بر روي فطرت بشر نشسته كنار مي­زند و به عهد ديرين الهي­اش توجه مي­دهد».[38][38]

پس اصول معارف قرآن، كه همان خطوط كلي دين است در فطرت تمام انسان­ها نهفته است و قرآن براي شكوفاي فطرت و يادآوري آن­چه كه در نهان آدمي است از جانب خداوند نزول يافته است و چون فطرت انسان­ها هماره ثابت، پايدار و زوال ناپذير است، چنان كه در ويژگي­هاي فطرت گفته شد، پس قرآن و تعاليم آن كه هم­سوي با فطرت و تذكر و يادآوري اوست، پايدار و جاودانه است.

ج) هماهنگي باعقل

در قرآن كريم، ادعا به همراه دليل و دعوت در سايه­ي برهان است؛ بدين جهت خداوند آن را «نور و برهان» ناميده است: ﴿يَا اَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَاَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُوراً مُّبِيناً﴾[39][39]: «اي مردم، در حقيقت براي شما از جانب پروردگارتان برهاني آمده است و ما به سوي شما نوري تابناك فروفرستاديم». برهان چنانكه گفته شد، به معناي ظهور و آشكارگي است و به چيزي كه روشن و بدون ابهام و تاريكي باشد گفته مي­شود و به دليل گويا

و قطعي به جهت ظاهر بودنش در اثبات مطلوب برهان مي­گويد.[40][40]

قرآن برهان است. به اين معني كه هم از نظر شكل و قالب بيان به صورت برهاني و روشن است و هم تمام تعليمات و گفته­هاي او همراه با دليل و برهان و هماهنگ با عقل است؛ از اين رو مي­بينيم كه مكرراً به تعقل، تفكر و تدبر در تعليمات و گفته­هاي خود فرا مي­خواند و در مواردي فهم و درك گفته­هاي خود را ويژه­ي عقلاي عالم مي­داند: ﴿وَتِلْكَ الاَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلاَّ الْعَالِمُونَ﴾[41][41]: «اين­ها مثال­هايي است كه ما براي مردم مي‏زنيم، و جز دانايان انديشمند آن را درك نمي‏كنند».

بنابراين، قرآن، هماهنگ و هم­سو باعقل و بلكه سبب بالندگي و تهذيب اوست؛ زيرا او كتاب هدايت انسان است و او را در تمام ابعاد وجودي و استعدادهاي نهفته در وجودش راهبر و هاديست و عقل به عنوان برترين داشته­ي انسان در زير چتر هدايت و رهبري قرآن قرار دارد و گويا پاره­اي از آيات براي اين مقصود و به جهت پرورش و بالندگي فكر وعقل انساني، منظور و تنظيم شده است و بلكه بر اساس برخي از آيات، نزول قرآن براي تعليم انسان و ترويج و توسعه­ي تفكر و تعقل و پرورش آن دو، دانسته شده است: ﴿وَاَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾[42][42]: «و ما اين ذكر [قرآن‏] را بر تو نازل كرديم، تا آنچه به سوي مردم نازل شده است براي آنها روشن سازي و شايد انديشه كنند». ﴿وَتِلْكَ الاَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾[43][43]: «اين­ها مثال­هايي است كه براي مردم مي‏زنيم، شايد در آن تفكر و انديشه كنند». ﴿إِنَّا اَنزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴾[44][44]: «ما قرآن عربي نازل كرديم، باشد كه تعقل و انديشه كنند».

در اين دسته از آيات غايت انزال قرآن و زدن مثل­هاي قرآني، تفكر و تعقل دانسته شده است و مي­رساند كه هدف قرآن، مثل­ها و تعليمات آن، عاقل و متفكر نمودن انسان است و لذا تا دامنه­ي رستاخيز، بشر نيازمند او و او قائم به هدايت انسان است، و اين يعني جاودانگي.

د) خاتميت قرآن

قرآن كريم آخرين كتاب آسماني است كه در معيت و همراهي خاتم پيامبران(ص) بر بشر نازل شده است و به دليل اشتمال بر بالاترين معارف و برترين اصول و قواعد حيات­بخش و انسان ساز، مي­تواند براي هميشه هدايت وسعادت انسان را تضمين كند؛ پس كتاب و شريعتي بعد از آن نخواهد بود؛ زيرا هدف از انزال كتب و وحي، هدايت و راهنماي انسان و پاسخ­گويي به نيازهاي اوست. در صورتي كه اين هدف تأمين باشد و كتابي بتواند براي هميشه پاسخ­گوي نيازهاي او، و سامان بخش اجتماعات انساني باشد، نياز به كتاب و شريعت ديگر نيست؛ بنابراين قرآن خاتم كتب آسماني، كامل­ترين آن­ها و نسخه­ي هدايت جاودانه است.

هـ) محتواي مشتمل بر حقايق ثابت

قرآن كتابي است كه حقايق عالم و نظام حاكم بين آن حقايق را بيان و تبيين مي­كند. اين حقايق، ثابت و غير متغيير است. به عنوان مثال فطرت انساني يكي از اين حقايق است كه قرآن به بيان او و تبيين يك سري حقايقي كه موجب بيداري و زنده شدن آن، مي­شود، قيام كرده است ؛چنانكه از حقايقي مانند مبدأ،صفات وافعال او، معاد، نبوت و... و نظام و روابط حاكم بين آن­هاسخن گفته است و همه اين حقايق ثابت، تغيير ناپذير ومحتواي قرآن است. وقتي كه محتواي قرآن حقايق ثابت باشد، نتايجي دارد:

1ـ اين كه قرآن هيچ­گاه كهنه نمي­شود و تازه است، از اين رو امام صادق(ع) در پاسخ اين سؤال كه چرا قرآن با تكرار، درس و نشر كهنه نمي­شود بلكه تازه­تر مي­شود؟ فرمود: «براي اين كه خداوند آن را براي زمان خاص و قوم خاص قرار نداده است و لذا در هر زماني جديد و در نزد هر قومي تازه است».[45][45]

2ـ جاودانه و هميشگي است؛ زيرا وقتي كه چيزي كهنه نشد و هميشه تازگي و طراوتش محفوظ بود، ماندني و جاودانه است، به همين جهت امام باقر(ع) پرتوافكني جاودانه قرآن را به پرتوافكني جاودان ماه و خورشيد مانند مي­كند و مي­گويد: «قرآن همانند خورشيد و ماه هميشه در جريان است».[46][46]

و) عصمت و عدم تحريف قرآن

قرآن كتابي است كه در مصاحبت حق نزول يافته «ما قرآن را به حق نازل كرديم و به حق نازل شد»؛[47][47] يعني هم خدا حق گفت و هم رسول او حق يافت؛ زيرا «او كتابي است قطعاً شكست ناپذير كه هيچ باطل، نه از پيش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمي­آيد؛ چرا كه از سوي خداوند حكيم و شايسته ستايش نازل شده است»؛[48][48] يعني نه از داخل دچار انحراف است؛ زيرا كه «قرآني است فصيح و خالي از هرگونه كجي و نادرستي»[49][49] و «خداوند كتابي را بر بنده­اش نازل كرد، و هيچ­گونه كژي در آن راه نداد؛ در حالي كه ثابت و قيم است»؛[50][50] و نه از بيرون چيزي و كسي مي­تواند در او كجي ايجاد كند و باطل را راه دهد؛ زيرا كه «همانا ما قرآن را نازل كرديم و خود از آن محافظت خواهيم كرد».[51][51] بنابراين قرآن از هرگونه نابساماني دروني و بيروني مصون است و هيچ­گونه اعوجاجي در او راه ندارد و لذا تا پايان دنيا قيم و هادي بشر است.

نتيجه

قرآن به عنوان «معجزه­ي ختميه» و به دليل داشتن عمق و ژرفاي شگرف، مشتمل بر معارف، فوايد و مقاصد نامتناهي است و مي­تواند در هر زمان و براي هر قومي پاسخ­گوي نيازهايشان باشد و هرآن­چه را كه براي «رشد» و راهيابي به هدايت لازم است، در اختيارشان نهد و به جهت هم­سويي و هماهنگي با فطرت انساني و عقل بشري و داشتن محتواي مشتمل بر حقايق ثابت و تغيير ناپذير، هميشه تازه و باطراوت باشد و هيچ وقت گرد كهنگي و فرسودگي دامن بلند او را نيالايد و همگان در هر عصري از نعمت­هاي معرفتي­اش استفاده برند و در هر زماني با گشوده شدن درهاي معارفش به روي عالمان و انديشمندان مستعد، پرسش­ها و نيازهاي انسان را پاسخ گويد و به سبب نداشتن هيچ­گونه انحراف و اعوجاج، هماره نقش هدايتگري­اش محفوظ و قائم به هدايت جوامع وافراد بشر باشد.





 

 

 



[1][1]- «و ما من آية الا و لها ظهر و بطن». [علامه مجلسي، بحار الانوار، ج23، ص197]

[2][2]- الميزان، ج3، ص64

[3][3]- «وَبَحْراً لاَ يُدْرَكُ قَعْرُهُ». [نهج البلاغه، ترجمه دكتر شهيدي، خطبه 189]

[4][4]- «وَبَحْرٌ لاَ يَنْزِفُهُ الْمُسْتَنْزِفُونَ، وَعُيُونٌ لاَ يُنضِبُهَا الْمَاتِحُونَ، وَمَنَاهِلُ لاَ يَغِيضُهَا الْوَارِدُونَ». [همان]

[5][5]- «وَإِنَّ القُرآنَ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ،

وَبَاطِنُهُ عَمِيقٌ، لاَ تَفْنَى عَجَائِبُهُ، وَلاَتَنْقَضِي غَرَائِبُهُ». [همان، خطبه 18]

[6][6]- واقعه(56)، آيات79-77

[7][7]- محمد(47)، آيه24

[8][8]- ص(38)، آيه29

[9][9]- نساء(4)، آيه82

[10][10]- سئل عن السجاد(ع) عن التوحيد فقال: «ان الله عزوجل علم انه يكون في آخرالزمان اقوام متعمقون فانزل الله قل هو الله احد و الآيات من سورة الحديد الي قوله: عليم بذات الصدور، فمن رام و راء ذلك فقد هلك». فيض كاشاني، تفسير صافي، ج5، ص393

[11][11]- «ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْكِتَابَ نُوراً لاَ تُطْفَأُ مَصَابِيحُهُ، وَسِرَاجاً لاَ يَخْبُو تَوَقُّدُهُ، وَبَحْراً لاَ يُدْرَكُ قَعْرُهُ، وَمِنْهَاجاً لاَ يُضِلُّ نَهْجُهُ، وَشُعَاعاً لاَ يُظْلِمُ ضَوْؤُهُ، وَفُرْقَاناً لاَ يُخْمَدُ بُرْهَانُهُ، وَتِبْيَاناً لاَ تُهْدَمُ أَرْكَانُهُ، وَشِفَاءً لاَ تُخْشَى أَسْقَامُهُ، وَعِزّاً لاَ تُهْزَمُ أَنْصَارُهُ، وَحَقّاً لاَ تُخْذَلُ أَعْوَانُهُ فَهُوَ مَعْدِنُ الاْيمَانِ وَبُحْبُوحَتُهُ، وَيَنَابِيعُ الْعِلْمِ وَبُحُورُهُ، وَرِيَاضُ الْعَدْلِ وَغُدْرَانُهُ، وَأَثَافِيُّ الاْسْلاَمِ وَبُنْيَانُهُ، وَأَوْدِيَةُ الْحَقِّ وَغِيطَانُهُ. وَبَحْرٌ لاَ يَنْزِفُهُ الْمُسْتَنْزِفُونَ، وَعُيُونٌ لاَ يُنضِبُهَا الْمَاتِحُونَ، وَمَنَاهِلُ لاَ يَغِيضُهَا الْوَارِدُونَ». [نهج البلاغه، ترجمه شهيدي، خطبه189]

[12][12]- ابن ميثم، شرح نهج البلاغه، ج3، صص566 و 567

[13][13]- نهج ا لبلاغه، ترجمه شهيدي، خطبه189

[14][14]- نحل(16)، آيه89

[15][15]- نساء(4)، آيه174

[16][16]- نساء(4)، آيه174

[17][17]- مائده(5)، آيه15

[18][18]- حر عاملي، وسايل الشيعه، ج27، ص192

[19][19]- تفسير صافي، مقدمه هشتم

[20][20]- جوادي آملي، قرآن در قرآن، ص373 و ملاصدرا، مفاتيح الغيب، ص115

[21][21]- الميزان، ج3، ص62 و قرآن در اسلام، ص32

[22][22]- همان.

[23][23]- قرآن در قرآن، ص372

[24][24]- «ان الله تبارك و تعالي لم يجعله لزمان دون زمان، و لالناس دون ناس، فهو في كل زمان جديد و عند كل قوم غض الي يوم القيامة». [محمدي ري شهري، ميزان الحكمة، ج8، ص3328]

[25][25]- تاج العروس، ج13، ص325

[26][26]- معجم مقايس اللغة، ج4، ص510

[27][27]- صحاح جوهري، ج2، ص781

[28][28]- مفردات راغب، ص396

[29][29]- الميزان، ج10، ص299

[30][30]- جوادي آملي، فطرت در قرآن، ص24

[31][31]- همان، صص27- 24

[32][32]- روم(30)، آيه30

[33][33]- آل عمران(3)، آيه19

[34][34]- آل عمران(3)، آيه85

[35][35]- انعام(6)، آيه90

[36][36]- عبس(80)، آيه11

[37][37]- مدثر(74)، آيه49

[38][38]- قرآن در قرآن، ص232

[39][39]- نساء(4)، آيه174

[40][40]- قرآن در قرآن، ص359

[41][41]- عنكبوت(29)، آيه43

[42][42]- نحل(16)، آيه44

[43][43]- حشر(59)، آيه21

[44][44]- يوسف(12)، آيه2

[45][45]- بحار، ج89، ص15

[46][46]- «يجري كما يجري الشمس و القمر». [همان، ص94]

[47][47]- ﴿وَبِالْحَقِّ اَنزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ﴾ [اسراء(17)، آيه105]

[48][48]- ﴿وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ﴾، ﴿لاَ يَاْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ﴾ [فصلت(41)، آيات41 و 42]

[49][49]- ﴿قُرآناً عَرَبِيّاً غَيْرَ ذِى عِوَجٍ﴾ [زمر(39)، آيه28]

[50][50]- ﴿الْحَمْدُ للهِ الَّذِى اَنزَلَ عَلـٰي عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَل لَّهُ عِوَجَا﴾، ﴿قَيِّماً﴾ [كهف(18)، آيات 1و 2]

[51][51]- ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾ [حجر(15)، آيه9]


یادداشت های بازدیدکنندگان
نام شما / ایمیل شما