سیاسی
مقالات سیاسی
نقش شیعیان در ساختار سیاسی حکومت های افغانستان (5) می باشید.| نقش شیعیان در ساختار سیاسی حکومت های افغانستان (5) |
|
|
|
| 13/ 09/ 1388 | ||
|
2/3ـ مقاومت شيعيان در برابر ارتش سرخ شوروي تا خروج آن هفت ثور (ارديبهشت) سال 1357ش. كودتايي از سوي ائتلافي از دو جريان كمونيستي (خلق و پرچم) صورت گرفت كه به سلسله پادشاهي در افغانستان پايان بخشيد. در آغاز شعارها و تبليغات كودتاچيان براي مردم اين كشور كه از ستمهاي حاكمان گذشته به تنگ آمده بود، بسيار اميداور كننده بود. در بخشي از اعلاميه كودتاچيان آمد بود: «... حاكميت ملي بعد از اين به شما خلق نجيب افغانستان تعلق دارد».[1] آنها شعار ميدادند كه براي مردم خانه، لباس و نان تهيه خواهند كرد، ولي اين تصور مثبت چندان دوام نياورد و به زودي مردم ماهيت ماركسيستي آنها را تشخيص داده بودند، بدبيني عميقي از آنان بوجود آمد. دولت كمونيستي هشت فرمان را يكي پس از ديگري صادر كرد كه سه فرمان آن از لحاظ نظري و از نظر نحوة اجرا، واكنشهاي منفي شديدي را در پي داشت. فرمان شمارة شش شوراي انقلابي دولت ماركسيستي، طلبهاي ملاكان را به دهقانان تخفيف داده، يا ملغي ميساخت؛ فرمان شماره هفت حقوق زن و مرد را مساوي اعلام ميكرد و اخذ پرداخت شيربها را ممنوع ميساخت؛ و فرمان شمارة هشت به اصلاحات ارضي و توزيع زمينهاي ملاكان ميان دهقانان كم زمين و بيزمين، مربوط ميشد. هرچند در زمينه اصلاحات جدي نياز بود، ولي چگونگي برخورد دولت ماركسيستي با اين قضايا به گونهاي بود كه نه به شرع توجه داشت و نه عرف جامعه را رعايت ميكرد. به همين دليل بيشتر مردم پس از اعلان اين فرامين، به غير ديني بودن آنها پي بردند و با آنها مخالفت ورزيدند، اما مخالفت جدي مردم زماني آغاز شد كه عمال دولت ماركسيستي با فشار شديد به اجراي اين فرامين پرداختند. انگيزة اصلي مردم براي مخالفت و قيام عليه دولت ماركسيستي، ديني بود. مردم اين دولت را ضد دين و نامشروع ميدانستند. بهرغم اعمال ستم و فشار به همة مردم افغانستان، در سالهاي نخست، به شيعيان فشار بيشتري وارد شد. آقاي فرهنگ مينويسد: «...[اين] فجايع به يك يا چند شخص و يك يا چند شهر و محل محدود نبود، بلكه در تمام نقاط شهرها و ولايات كشور كه پاي سازمان و سازمانيان، حاكم، ولسوال و صاحب منصبان دولت به آن ميرسيد، شب و روز به صورت لاينقطع دوام داشت، اما شدت رفتار بيشتر بالاي ملايان، روحانيون، تحصيلكردگان غير سازماني و اقليتهاي هزاره و قزلباش [كه شيعه بودند]متمركزبود».[2] ايشان در جاي ديگر به نقل از خاطرات يك زنداني مينويسد: «فهرست محبوسيني كه نويسندة خاطرات با ايشان زنداني بود، نشان ميدهد كه زندانيان از اقوام و اقشار مختلف جامعه و باشندگان مناطق گوناگون بودند. يگانه مردميكه اساميشان در اين فهرست و در فهرست عمومي زندانيان به نظر نميخورد، مردم هزاره و قزلباشاند، كه در أكثر احوال به دستور ترهكي پس از گرفتاري سر راست به كشتارگاه فرستاده ميشدند».[3] مردم مسلمان افغانستان در مقابل اين وضعيت به سرعت واكنش نشان دادند و به زودي حركتهاي مردميدر نقاط گوناگون كشور بهطور مستقل و بدون هيچگونه سازماندهي آغاز شد و در زماني كوتاهي تقريباًدر سراسر كشور گسترش يافت. پس از چند ماه از كودتا ماركسيستی، نخستين قيامهاي مردمي از مناطق شيعه نشين آغاز گشت، اولين برخورد مسلحانه عليه دولت ترهكي هرچند از نورستان شروع شد، اما قيام خونين مردم «دره صوف» كه در تاريخ 12/11/1357 ش. آغاز شد، اين قيام را ميتوان سرآغاز قيامهاي مردم و ملت افغانستان به حساب آورد. شيعيان افغانستان در راه اندازي قيام مسلحانه عليه حكومت ماركسيستي پيشگام بودند و در آغاز با سلاحهاي سرد و تفنگهاي بسيار قديمي(شكاري) در برابر نيروهاي مسلح دولتي قيام كردند، ولي به زودي به انبارهاي سلاح دولت دست يافتند. قيامهاي مردم اغلب در مناطق كوهستاني هزارهجات آغاز شد و تداوم يافت؛ زيرا دولت كمونيستي به شدت با مخالفان برخورد ميكرد و تظاهرات و تجمعات مخالفتآميز در شهرها ميتوانست بسيار خطرناك باشد. با وجود اين، در شهرها نيز چندين تظاهرات مردمي برپا شد كه همانگونه كه انتظار ميرفت، همگي به خونريزي كشيده شدند. شيعيان در چند تظاهرات و قيام خونين نيز سهم بسيار فعالي داشتند.[4] در دورههاي اسقرار حاكميت كمونيستي در افغانستان تا زمان اشغال ارتش سرخ شوروي در اين سرزمين و پس از آن شيعيان افغانستان يكسري اقدامات سياسي و اجتماعي را بوجود آورد. يكي: در قالب خيزشها و نهضتها بود كه در اقصي نقاط كشور عرصه را براي نيروهاي كمونيستي تنگ نموده بود و ايجاد رعب و وحشت در ميان دشمن حاكم شده بود. دومي: ايجاد تشكلهاي سياسي و فرهنگي جهت مبارزه با نيروهاي كمونيستي، اقدامات سياسي و اجتماعي شيعيان افغانستان به اين شرح ميباشد: [1] . ميرغلام محمد غبار، افغانستان در پنج قرن اخير، ج3، ص 97- 96. [2] . همان، ص 110. [3] . همان، ص 112.
[4] . حسين علي (حاج كاظم) يزداني، دفاع هزارهها از: استقلال و تماميت ارضي افغانستان، ص14-7.
الف) قيامهاي رهايي بخش شيعيان افغانستانشيعيان در نهضتهاي رهايي بخش بسياري شركت داشتند و جانفشانهايي زيادی تقديم آزادي سرزمين خويش نمودند، قيامهاي مهم و سرنوشت ساز را براي ملت افغانستان به ارمغان آوردند در قيام هزارهجات منظور همان قيام مردم دايكندي است، اين قيام يك خيزش فراگير در همه هزارهجات شد و پيش از اين قيام خيزشهاي ديگر توسط رهبران شيعه در چاركنت و درهصوف بوجود آمده بود، ولي آن قيامها در جا سركوب شد. جنبهاي فراگيري نداشت كه هيچ مناطق مورد نظر هم آزاد نشد، ولي در قيام دايكندي سراسر مناطق هزارهجات آزاد شد و به مساعدت برادران سني در ولايت غور، ميدان وردك و غزني و .. شتافتند، در آزاد سازي مناطق آنها هم نقش فعال داشتند. يك)قيامهاي آزاديبخش در هزارهجات: قياميهاي مردمي از هزارهجات از ولسوالی «دايکندی» ولايت ارزگان (شمالي) به تاريخ 18حمل 1358 آغاز شد و تا ماه سنبله همان سال همه مناطق مرکزی را فراگرفت. اين قيام به رهبري حجت الاسلام والمسلمين شهيد محمدحسين صادقی نيلی(ره)، همراهي بسياري از علما و بزرگان دايكندي آغاز گشت، قيام در روز 18 حمل 1358 با گذراندن نزديک به دو هزار نفر آماده جهاد عليه متجاوزين (تا بن دندان مسلح) از زير قرآن مجيد عبور نمودند نقطه آغازين قيام خويش را مرکز ولسوالی «خدير» قرار دادند و پس از دو شبانه روز پيكار ولسوالی مذکور را فتح کرد. مردم دايکندی در اين نبرد تنها يک تفنگ دودی داشتند و بقيه سلاحهای شان را بيل، کلنگ، داس، چوب دستی(سوته) و از نوع اسلحه سرد تشکيل ميشد. آقای شهيد صادقی همراهي علما، پس از فتح دايکندی با نيروهايش عازم ولسوالی «پنجاب» گرديد، ولي در مسير راه برای نجات 150 نفر از علما و بزرگانی که در ولسوالی «لعل و سرجنگل» گرفتار عمال کمونيستيها شده بودند، به اين جهت در آغاز به كمك آنها به سوی لعل رفتند. او، پيش از آغاز عمليات آزادسازی ولسوالی لعل و سرجنگل، در اجتماع مجاهدين به بيان اهميت جهاد و مبارزه سخنانی ايراد فرمود: «برادران! امروز روز پيکار حق عليه باطل است. روز جانبازی و شهادت است. ما بايد امروز ثابت کنيم که در راه حفظ عقيدهای مان از هيچ چيز هراس نداريم. ما شهادت را پذيرفته ايم. آيا کسی هست فکر کند که زنده به خانهاش برگردد؟ اگر کسی چنين فکر کند بداند که هيچ کاری کرده نمی توانيم».[1] مجاهدين با تاييد فرمايشات رهبر خويش همگی شعار دادند که يا مرگ يا پيروزی و به ولسوالی لعل حمله کردند. ولسوالی مذکور روز هفت ثور 1358 آزاد شد و مجاهدين دايکندی عازم پنجاب شدند. مجاهدين لعل برای آزادسازی مرکز ولايت به طرف «کاسی» رفتند و تعداد آنها که حدود دو هزار نفر بودند، مرکز ولايت را محاصره کردند، ولي در اثر حملات زمينی و هوايی دشمن مجبور به عقب نشينی گرديدند. مجاهدين با کمک برادران «ايماق» ولسوالی «پسابند» را آزاد کردند، در حالی که آقای صادقی و مجاهدين دايکندی به کمک مردم لعل و سرجنگل مشغول آزادسازی اين ولسوالی بودند، مردم «ورس» با تلاش روحانيون مبارز در اول ثور 1358 قيام کردند و روز هفت ثور ولسوالی ورس را به محاصره درآوردند. ولسوال و ساير مقامات دولتی فرار نمودند، اما نيروهای دولتی هنوز مقاومت ميکردند. روز نهم ثور مرکز ولسوالی ورس بمباران شد، با اين حال مجاهدين به نبرد ادامه دادند و سرانجام در يازدهم ثور، ولسوالی را پس از چند ساعت جنگ به تصرف خود درآوردند. روز سيزدهم ثور آقای اکبری از سوی مجاهدين، علما و بزرگان منطقه رسماً به عنوان فرمانده جنگ انتخاب شد و با عدهای از مجاهدين عازم پنجاب گرديد. همزمان با آزاد سازی دايکندی، ولسوالی «گيزاب» در ولايت ارزگان شمالي، هم در أواخر حمل (20 / 1 / 58) به دست مردم افتاد. در نبرد گيزاب که نيروهای دولتی مردم را به رگبار مسلسل بسته بودند، شير زنی باعث پيروزی مجاهدين گرديد. اين زن قهرمان که در برج قلعه سنگر گرفته بود، ولسوال را که با مسلسل به سوی مردم شليک ميکرد، هدف تير قرار داد و از پا درآورد. بعد از فتح گيزاب، مردم شهرستان قيام کردند و ولسوالی شهرستان را آزاد ساختند. مجاهدين ورس، دايکندی، لعل و شهرستان بهطور مشترک ولسوالی پنجاب را به محاصره درآوردند و تحت فرماندهی استاد اکبری در تاريخ يازدهم ثور ولسوالي مذکور را فتح نمودند، در حالی که شعلههای قيام مردمی از دايکندی زبانه ميکشيد. شهدا مردم دايكندي در باميان به عدد شهدا كربلا ميرسيدند كه تعدادي 72 تن از بهترين نيروهاي مردم دايكندي در اين منطقه به درجه رفيع شهادت نايل شدند.[2] مرکز ولايت باميان به تاريخ 24 ثور 1358 فتح شد، اما هنوز نيروهای دولتی در بعضی نقاط از جمله ميدان هوايی حضور داشتند، در چنين وضعيتی به دليل بیتجربگی عدهای زيادی از مجاهدين مشغول جمع آوری غنايم گرديده و سنگرها را رها کردند، دشمن از فرصت استفاده کرده و شهر باميان را دوباره به تصرف خود درآورد و مجاهدين با تحمل تلفات سنگينی عقب نشينی کردند. آمار شهدا به هشتاد تن از مجاهدين رسيدند. در «بهسود» از توابع ولايت ميدان، قيام زمانی آغاز شد که نيروهای ورس و شهرستان و بخشی از نيروهای پنجاب و دايکندی تحت فرماندهی استاد اکبری وارد منطقه شدند. مجاهدين سه روز در سنگر «سنگ شانده» توقف کردند و تصميماتی در مورد آزادسازی حصهای اول و دوم بهسود اتخاذ کردند. آقای اکبری با تعدادي از نيروهايش عازم «دهن سياه سنگ» مرکز ولسوالی حصه اول بهسود گرديد و به اتفاق مجاهدين بهسود باهمكاري ارباب غريبداد آنجا را فتح نمود. بخشی از مجاهدين پنجاب، شهرستان و دايکندی همراه با مردم بهسود ولسوالی مرکز بهسود را محاصره کردند. نيروهای دولتی پس از مدتی مقاومت در مرکز بهسود، راهی کابل شدند که در منطقهای «آبدره» در حصه اول بهسود با مجاهدين مواجه شدند. درگيری آغاز شد و نيروهای دولتی تلفات زيادی را متحمل گرديدند، اما توانستند که با کمک نيروی هوايی به سوی کابل فرار نمايند. در اين جنگ حدود 23 نفر از مجاهدين به شهادت رسيدند که از جمله ده نفر از مردم پنجاب بودند. پس از آزادسازی بهسود مجاهدين به سرپرستی ارباب غريبداد عازم سنگلاخ شدند و با همکاری مردم و مجاهدان سنگلاخ علاقداری جلريز را آزاد نمودند. مجاهدين بهسود و سنگلاخ به تدريج درهای ميدان و پغمان را هم آزاد کردند و تا آن زمان هيچگونه اختلاف مذهبی و قومی در بين مردم نبود. اختلافات مذهبی و قومی و منطقهای زمانی بروز کرد که احزاب مستقر در پيشاور پس از آزاد شدن ميدان و پغمان در مناطق مذکور مستقر شدند. در ولايت غزنی قيام به فرماندهی سيد حسن جگرن به تاريخ 3 ثور 1358 از ولسوالی «ناهور» و «خوات» شروع شد. بعد از فتح ناور مردم مالستان در هيجدهم ثور بعد از يک هفته جنگ در ميان برف و سرمای شديد ولسوالی «ميرآدينه» را آزاد ساختند. در اين جنگ چهار صد نفر از جمله چند مشاور روسی که از مرکز ولايت غزنی فرستاده شده بودند، از ولسوالی دفاع ميکردند. قيام مالستان به تاريخ دهم ثور 1358 آغاز شده بود و در همين ماه ولسوالیهای «جغتو» و «قرهباغ» هم توسط مردم آزاد گرديد. ولسوالی «جاغوری» در 13 جوزا با شرکت مجاهدين مالستان و ناهور و همکاری مردم منطقه فتح شد. بعد از فتح جاغوری نيروهای دولتی اين منطقه را مورد حمله قرار دادند، اما شکست خوردند.در حمله ی مذکور 190 نفر از مجاهدين به فيض عظماي شهادت نايل شدند و اما نيروهای سيد جگرن پس از آن که ولسوالی ناهور را طی يک درگيری شجاعانه فتح کردند، متوجه مرکز غزنی شدند. نيروهای دولتی جهت جلوگيری از پيشروی مجاهدين در قريه «سربيد» در دره «قياق» سنگر گرفتند و به مقاومت پرداختند. جنگ حدود دو ماه به طول انجاميد، نيروهای جهادی از زمين و هوا با تانک، توپ و هليکوپترهای توپدار مورد حمله قرار ميگرفتند، اما سرانجام موفق شدند سنگر قياق را که مشرف بر مرکز غزنی بود به تصرف خود درآورند. بعد از قياق مانع ديگری در مسير مجاهدين به سوی مرکز غزنی دو قلعه محکم به نامها ی «ده حمزه» و «ده حاجی» واقع در 12 کيلومتری شمال شهر غزنی قرار داشت که اين قلعهها هم پس از سه ماه نبرد به دست مجاهدين افتاد و به اين ترتيب شهر غزنی در زمستان 1358 از سمت شمال به محاصرهای نيروهای مجاهدين به فرماندهی جنرال سيدحسن جگرن درآمد. به دنبال آزاد شدن ولسوالیهای ولايت غزنی در زمان ترهکی و حفيظالله امين، نيروهای ارتش سرخ پس از اشغال افغانستان ولسوالیهای اطراف شهر غزنی را مورد حمله قرار داد. مجاهدين پنجاب و ورس با همکاری مردم ترکمن تحت فرماندهی آقای اکبری پس از پاکسازی ترکمن و فتح ولسوالی شيخ علی، دره غوربند و تاله و برفک را آزاد کردند. در غوربند هشتاد نفر از مجاهدين ترکمن و قلخويش چندين ماه استقامت کردند. نيروهای دولتی در زمان حفيظالله امين جهت انتقام گيری از مجاهدين در ماه قوس 1358 دره ترکمن را از زمين و هوا مورد حملات شديد قرار دادند. در اثر اين حملات وحشيانه 22 نفر شهيد و 65 نفر زخمی گرديدند. علاوه بر آن 12 نفر از کودکان و پيرمردان و زنان در اثر شدت سرما جان خود را از دست دادند. نيروهای دولتی در اين جنگ 320 خانه را به آتش کشيدند و 370 خانه و 6 مسجد را در اثر بمباران هوايی تخريب کردند. از فرماندهان مشهور ترکمن در اين دوره ميتوان از پهلوان مير علم حر، محرم حسين و سيد ابراهيم شاه مصطفوی نام برد.[3] قيام دره صفوف بعد از كودتاي 1978 اتفاق افتاد؛ در ماه دلو 1357 اين قيام صورت گرفت كه اين خيز در نوع خود اولين قيام مردم شيعه را ميتواند شکل دهد، ولي پس از سه ماه قيام شيعيان سراسري شد. نقش برجسته شيعيان در پيكار با نيروهاي اشغالگر روسي در نقاط مختلف افغانستان و مقاومتهاي مردمي از آغاز كودتاي هفت ثور تا زمان اشغال افغانستان توسط روسها در جدي 1358؛ ابتكار قيامهاي مردمي و نبردهاي مسلحانه عليه رژيم كمونيستي در دستان مجاهدين شيعه قرار داشتند. بسياري از مناطق شيعه نشين هزارهجات در همان سال اول انقلاب (1358) از دست مزدوران خودكامه كمونيستي آزاد شد. علاوه بر آزادي سازي اين مناطق بسياري از ولايات همجوار كه در مناطق برادران اهل سنت قرار داشتند، شيعيان در آزاد سازي آن مناطق نيز سهم فعال داشتهاند. از جمله ميتوان نام برد كه مردم بهسود و دايميرداد در آزاد نمودن « نرخ ميدان » و «بندخواجه محمد ميدان» نقش اصلي را داشتند. و نيز مردم »دره تركمن» در آزادي ولسوالي «سياه گرد» و همينطور مردم دايكندي در فتح ولسوالي «پسابند غور» و نيز در آزادسازي چندين ولسوالي در ولايت غور سهيم بودند. [4] در مجموع مردمی هزاره بيش از 30 قيام را در مناطق گوناگون هزارهجات به راه انداختند و به پيروزي هم رسيدند.[5] ب ـ قيام هرات (24حوت1357): قبل از قيام 24 حوت 1357 در شهر هرات، در ساير نقاط ولايت هرات خيزشهايی عليه رژيم کمونيستی صورت گرفته بود. چنانچه در هشتم حوت 1357 ساکنان روستای سليمی در جنوب شرق هرات به تحريک ملا حيدر قيام کردند و هيأت سواد آموزی رژيم کمونيستی را مورد حمله قرار دادند. قيام مذکور توسط سربازان دولتی سرکوب شد و ملا حيدر به شهادت رسيد. سرانجام قيام بزرگ و تاريخی 24 حوت هرات با شرکت اقشار مختلف مردم اعم از شهری و روستايی، دهقانان، کارگران، کارمندان، علما و رهبراني شيعه و سنّی، تاجيک، پشتون، هزاره، ازبک و ... به و قوع پيوست. شهری و روستايی، دهقانان، کارگران، کارمندان، علما و رهبراني شيعه و سنّی، تاجيک، پشتون، هزاره، ازبک و ... به و قوع پيوست. ويلهلم ديتل، روزنامه نگار آلمانی قيام هرات را در تاريخ معاصر آسيا در نوع خود بی نظير ميداند قيام مردم هرات روز 24 حوت 1358 آغاز شد و با پيوستن لشکر 17 هرات و افسران مسلمان ارتش به مردم، تمام شهر هرات به تصرف آنها درآمد، و کمونيستهای شناخته شده و مشاورين روسی آنها به قتل رسيدند. همچنين مقادير زيادی سلاح و مهمات سبک و سنگين به غنيمت گرفته شده بود. در اين قيام مردم به كمك نيروهاي ارتشي كه به آنها پيوسته بودند، توانستند بسياري از مراكز و ادارهجات دولتي را از تصرف دولت خارج ساخته و در كنترل خود درآورند. در اطراف هرات نيز مردم به مراكز اداري حمله كرده، مسؤولان دولتي را كشتند يا متواري ساختند. دو روز پس از سقوط هرات به دست مردم، روسها از تاشکند آمدند، شهر هرات را بمباران کردند و يک هفته بعد، يک ستون زرهی کمونيستها از سمت قندهار به شهر نزديک شده و با به کار بردن حيلهای برافراشتن پرچم سبز مردم را فريب دادند و آنگاه از زمين و هوا آنها را به رگبار گلوله بستند. در نتيجه شهر هرات دوباره به تصرف کمونيستها درآمد و مجاهدين به کوه «دوشاخ» روستاهای مجاور عقب نشينی کردند. و 50 تا 200 تن از مستشاران روسی کشته شدند. نيروهاي زميني و هوايي دولت به كمك نيروهاي شوروي توانستند در روز بيست و نهم حوت بر اوضاع مسلط شده، كنترل شهر و مراكز دولتي را بار ديگر در دست گيرند. در اين قيام كه شمار شهداي آن از پنج هزار تا چهل و پنج هزار نفر تخمين زده شده، همة مردم ديندار هرات، اعم از شيعه و سني، مشاركت داشتند، در اين قيام كه شمار شهداي آن از پنج هزار تا چهل و پنج هزار نفر تخمين زده شده، همة مردم ديندار هرات، اعم از شيعه و سني، مشاركت داشتند، ولي نقش شيعيان در اين نهضت به حدي بود كه دولت ماركسيستي كابل آن را نتيجهاي دخالت برخي از رهبران ديني ايران (آيتالله شريعتمداري) اعلام كردند. پس از آن حادثه غم انگيز، آقاي شريعتمداري كشتار مردم هرات را به دست دولت ماركسيستي محكوم نمود، شمار فراواني از روشنفكران شيعه از جمله انجنير محمد اكرم پرونتا (وزير سابق فوايد عامه) و انجنير محمد شريف پرونتا، دستگير و به درجه رفيع شهادت نايل شدند. هرات، اعم از شيعه و سني، مشاركت داشتند.[6] اين جنبش مردميكه در هرات به راه افتاد لرزه بر اندام ارتش سرخ شوروي انداخت و خواب راحت را از آنها سلب كردند. ج ـ قيام چنداول كابل: قيام چنداول اولين قيام مردمی است که در تاريخ دوم سرطان 1358 در شهر کابل صورت گرفت و افتخاري بر افتخارات جهاد مقدس ملت مسلمان افغانستان و بهويژه شيعيان اين کشور افزود. اين قيام چهره كريهاي خلق و پرچمداران ستم را برملا ساخت و يک بار ديگر مظلوميت ستمديدگان اين كشور در عرصههاي بين المللي آشكار نمود . نحوهاي قيام چنداول و دست اندركاراني اصلي اين قيام روشن نيست، اما ادعايی وجود دارد مبنی براين که جمعی از رهبران پي به افكار ماركيستسي برده بودند و به مردم گوشزد مينمودند، و مردم را در محافل عمومي و خصوصي براي خيزش همگاني آماده ميكردند تا افراد و گروهها ی مذهبی و سياسی مختلف تصميم بگيرند که در روز دوم سرطان قيام را از چندين منطقه همزمان در کابل آغاز کنند. در روز موعود شيعيان در چنداول قيام کردند و مراکز انتظامی محلی را آزاد ساختند، اما برخلاف برنامه و تعهدات قبلی در ساير مناطق قيامی صورت نگرفت، در نتيجه قيام کنندگان در چنداول به محاصرهاي نيروهای رژيم کمونيستی که از شب گذشته آمادگی کامل گرفته بودند، آمدند و از هر طرف به رگبار گلوله بسته شدند. تعداد زيادی از مردم در همان صحنه به شهادت رسيدند و بسياری قيام كنندگان را پس از دستگيری اعدام شدند. مجموع شهدای اين قيام حدود ده هزار نفر برآورد شده است. راجع به قيام چنداول و پيامدهای سنگين آن کافی است که به نوشتههای «آنتونی هيمن» خبرنگار انگليسي و كارشناس امور مسايل افغانستان، توجه كنيم، در باره قيام چنداول چنين مينويسد: «اولين قيامی که بهوسيلهای مردم کابل برپا شد در شهر کهنهای کابل در محله جادهای ميوند (چنداول محله شيعه نشين) و در روز سه شنبه 23 جون 1979 بود. اين تظاهرات به خوبی سازمان داده شده بود. هدف از برپا کردن تحريک همهای مردم از سنّی و شيعهای هزاره بود. در حدود صد هزار نفر که بيشترشان هزاره بودند، در جادهاي ميوند با پرچمهای سبز به راه افتادند. سازمان دهندگان جزوههايی بر ضد حکومت پوشالی کمونيست دست نشاندهای ترهکی بين مردم پخش ميکردند. چندين هزار نفر از مردم به تظاهر کنندگان پيوستند. اما اين افراد فقط مسلح به کارد و چماق بودند. سپاهيان سر رسيدند و به مدت چهار ساعت سربازانی که تا به دندان مسلح بودند، به تظاهرکنندگان و عابران تير شليک کردند و عدهای زيادی را کشتند. پس از چهار ساعت افرادی که زنده مانده بودند به کوچههای تنگ جاده ميوند پناه بردند. بيمارستانهاي كابل بهرغم همدردي پزشكان، حاضر به پذيرش مجروحين براي امر تداوي نبودند، زيرا ميترسيدند كه از سوي حكومت تنبيه شوند،کارکنان شفاخانهها حق داشتند بترسند. ميزان بی رحمی که در دنبال اين تظاهرات ناموفق اعمال شد، هرگز در خارج ارزيابی نشده است. در مدت کوتاهی نيروهای اضافی به شهر کهنه آورده شد، اما روز يکشنبه 24 جون مردم هزاره اقدام به تظاهرات مجدد نکردند... مردم کابل ميگويند دست کم3000 نفر از مردم هزاره را بدون هيچ تحقيق يا علتی از خيابانها جمع کردند و همان روز همه آنها در گورهای دسته جمعی حکومت فرو رفتند».[7] در قيام چنداول، شيعه و سني شركت داشتند، ولي در اين قيام نقش اصلي را شيعيان ايفا نمودند. آقاي فرهنگ در بارة راه اندازي اين حركت سرنوشت ساز در پايتخت دولت ماركسيستي، توسط شيعيان اينطور مينويسد: [1] . قربانعلي عرفاني، مروری بر تحولات سياسی ـ اجتماعی باميان، چاپخانه مؤسسه اطلاعات، تابستان 1368، ص96:حسين علي(حاج كاظم)يزداني، دفاع هزارهها از: استقلال و تماميت ارضي افغانستان، ص 23. [2] . محمد باقر مصباح زاده، قيام مردم هزاره جات، بنگاه سايت پيام آفتاب.http://www.payamaftab.com [3] . همان. [4] . حسين علي(حاج كاظم) يزداني، دفاع هزارهها از: استقلال و تماميت ارضي افغانستان، ص 23. [7] . آنتي هيمن، افغانستان در زير سلطه شوروي، ترجمه: اسدالله طاهري ،چاپ اول، چاپ صنوبر، انتشارات شباويز،.1364، ص215 ـ 213 . [8] . ميرمحمدصديق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخير، ج3، ص 126 [9] . گروه پژوهش سينا، افغانستان در سه دهة اخير، قم: مؤسسه فرهنگي ثقلين، ص 453.
|
||