آمار

بازدیدکنندگان: 30154

حاضرین در سایت

1 میهمان حاضر است

نظرسنجی

نظر شمادر باره مطالب سايت چيست؟
  
شما در حال بازدید از  Home arrow سیاسی می باشید.
 
سیاسی
طنز انتخابات پارلمان در افغانستان ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
نویسنده فرستنده سعدی از کابل   
01/ 06/ 1389

كانديد كده :

 

رای بدید مردم !   همه درپارلمان کندیدکده *** شیخ و برنا و توان  وناتوان کاندید کــــده

 

رسم کاندید، خانه خیز باشد ویا روی نفوس *** من چه دانم!؟ کودک وپیروجوان کاندیدکـده

 

آجه گو، شب تاسحر خواب وکالت مینگرند *** بیری گو، سرخک زده قیرتک زنان کاندیدکده

 

دختـرون مکتبـی کاری نکردنـد درزمیـن  ***  ازبرای کارهــــای آسمــــــان کاندید کــــــده

ارسال یادداشت (2یادداشت)
ادامه مطلب ...
شهيد حاج ناظر حسين شهرستا ني به روايت يكي از مريدانش ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
نویسنده محمد علي برهاني شهرستاني   
15/ 05/ 1389

مصاحبه با حجت السلام والمسلمين شيخ محمد ابراهيم خليلي

 تهيه كننده: محمد علي برهاني شهرستاني

 شهيد حاج ناظر حسين شهرستا ني به روايت يكي از مريدانش

مقدمه  

     بزرگ مرد علم ودانايي، شخصيت زاهد ومتقي، چهرة سرشناس ديني وسياسي،عالم عامل، عارف واصل، شهيد هميشه جاويد جناب حاج شهيد ناظر حسين شهرستاني اولين شهيدي است كه در خطة مرد خيز وشهيد پرور شهرستان در سن 68 سالگي بتاريخ4/7/1357 توسط مأموران جلاد وقساوت پيشة رژيم سفاك ومنحوس خلق وپرچم زير شديد ترين شكنجه هاي جسمي وروحي شربت شهادت نوشيدوجسد مطهرش درزير برج قلعه حكومتي پنهان گرديد ومردم شهرستان مدت هفت ماه با دل تنگي تمام در جست وجوي حاجي بودند تا اينكه بتاريخ 24/1/1358قيام مردمي آغازوالقان مركزولسوالي توسط مردم انقلابي شهرستان فتح شدوآنگاه مردم درجست وجوي پيكر مطهر شهيد مظلوم حاج ناظر حسين شهرستاني برآمدند وبا لاخره بدن خون آلود حاجي را از زير برج قلعه دولتي بيرون كشيدند وبا دنياي از ماتم واندوه تشييع نموده به خاك سپردند. واكنون سي سال ازآن روز غم انگيز مي‌گذرد. بدين مناسبت خدمت يكي از مريدان آن شهيد مظلوم رسيدم كه پيرامون شخصيت علمي، ديني، عرفاني، اخلاقي وسياسي او گفت وگويي انجام دهم تا گرامي داشت ويادكردي باشد از سي ومين سال گشت شهادت وبه خاك سپاري جنازة پاك آن بزرگ مرد علم وعمل.

     جناب حجت الاسلام والمسلمين آقاي شيخ محمد ابراهيم خليلي چوچان از جمله شاگردان ومريدان خاص حاج شهيد ناظر حسين شهرستاني است كه دلدادگي شديد به آن شهيد هميشه جاويد داشته است وخاطرات شيرين وگفتني هاي ناگفته از آن عزيز در نهان خانة خاطرش پنهان دارد. حقير از سال ها پيش در صددبودم كه خاطرات اين برادر بزرگوار و دوست عزيزم را بشنوم وبه قيد كتابت در آورم ولي توفيق رفيق نگرديد امّا اكنون كه فرصتي برايم پيش آمده است نزد وي مي‌روم، زانو مي‌زنم، قلم وكاغذ بدست مي‌گيرم، ضبط صوتم را روشن مي‌كنم واز ايشان مي‌خواهم كه سفرة دل را بگشايد وهرچه از شهيد بزرگوار حاج ناظرحسين شهرستاني مي‌داند براي ما بيان نمايد.                       

ارسال یادداشت (1یادداشت)
ادامه مطلب ...
نحوه‌حکومت‌در افغانستان از امير عبدالحمن تا امارت طا ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
نویسنده حبيب الله تفکري   
14/ 05/ 1389

عبدالرحمن خان قصد داشت مخالفان خود را به کلي نابود سازد تا زمينه براي رشد طرفداران او که بيشترشان مهاجران هندي و يا به گفته‌ي خودشان آوارگان و سرگردانان بودند مساعد شود. متأسفانه هزاره‌ها بيشتر از ديگر اقوام مورد ظلم و استبداد عبدالرحمن قرار گرفتند که مطالعه ظلم و استبداد عبدالرحمن نسبت به هزاره‌ها هر انسان منصفي و صاحب وجداني را متأثر مي‌سازد؛ عبدالرحمن حدود 62٪ شيعيان افغانستان را قتل عام نمود. از قصاوت و بيرحمي آن موجود خونخوار داستان‌ها نقل نموده‌اند که بسياريي آن هرگز به قلم آورده نشده و ثبت تاريخ نگرديده است. مرحوم غبار وي را در بيرحمي با چنگنيزخان مقايسه مي‌کند. ولي فکر نمي‌کنم که چنگيز به اندازه‌ي عبدالرحمن سنگدل بوده باشد. مرحوم ملا فيض محمد کاتب از جمله تاريخ نويسان عصر عبدالرحمن ـ که با در بار در ارتباط بوده ـ چنين مي‌نويسد:

«هرچه از ظلم که از اول خلقت آدم تا آنزمان به وجود نيامده بود امير به فعل و وجود آورده».[1]

او از کودکي شروع به آدمکشي کرد و تا زنده بود هرگز از آن سير نشد، حتي کار به جايي رسيده بود که تمام وابستگان به حکومت به آساني آدم مي‌کشتند.

با روي کار آمدن عبدالرحمن عدالت، برادري و برابري در افغانستان از بين رفت. زيرا هر روز اين موجود شرور با چهره‌ي ظاهر مي‌شد. به عناوين مختلف در ميان ملت‌ها مسلمان و با هم برادر افغانستان تفرقه و بلوا ايجاد مي‌کرد. يکي از دسايس مشهور او که نتايج زيانباري در پي داشت طرح تکفير مردم هزاره است.

مرحوم محمد يوسف رياضي مي‌نويسد:

«عبدالرحمن، ملّا سيد محمد نام کوسج معروف را که سيد ممتحن مي‌گفتند و از علماي اعلم اهل سنت بود و سيد محمود قندهاري را، تشويق کرد به اينکه اعلاميه بين عوام در ثبوت تکفير طايفه‌ي بربري، و ملت سني را عموماً و ترغيب و تحريص به جنگ بربريان نمايد».[2]

در سنه 1310 هجري مطابق با 1893 ميلادي، ملا سيد محمد اعلاميه تکفير هزاره‌ها را نوشت و چاپ کرد و به تمام ولايات افغانستان پخش نمود و علماي شيعه را در هر بلدي از بلاد افغانستان که بودند به مسجد جامع آن شهر طلبيده حکم تکفير را پيش ‌آن‌ها قرائت نمود.

حکم ديگري از جانب عبدالرحمن صادر شد که اهل تشيّع در هرجايي از کشور زندگي مي‌کند همه بايد به مسجد اهل سنت همه روزه حاضر شوند و به اقتدا به مقتداي سني نمايند.

حکم ديگر عبدالرحمن اين بود که ديگر در سراسر کشور خصوصاً در هرات و کابل هيچ کس حق ندارد براي سيد الشهداء حضرت ابا عبدالله (ع) مراسم عزاداري برگزار کند.[3]

اين حکم در حالي صادر شد که امير تا هفت سال قبل از اينکه حکم تکفير هزاره‌ها را امضا نمايد خود يکي از دوستداران و حامي اتحاد و يگانگي مذاهب و ملت‌هاي باهم برادر ساکن در افغانستان بوده و به طرق گوناگون سعي مي‌کرده اين ذهنيت را به جامعة آنروز القا کند که عبدالرحمن طرفدار همبستگي و وحدت ملي افغان‌ها است. مرحوم رياضي مي‌نويسد در سنه 1330 هجري مطابق با 1886 مسيحي در اين سال مراسم تعزيه داري ماه محرم را اهالي تشيع در تمام شهر‌هاي افغانستان، خصوصاً در هرات و کابل با شکوه برگزار مي‌کرد. امير عبدالرحمن خان در تکيه‌هاي کابل در جمع عزاداران حاضر مي‌شد خصوصاً در تکيه آخوند ملا يوسفعلي (ره) ساکن چنداول کابل و مبلغي را براي صرف امور تعزيه داري داد.

با همه‌ي اين احوال پس از نزديک به يک قرن سر زمين افغانستان شاهد يک حکومت مرکزي قدرتمند و ستمگر گرديد و تمام حکومت‌هاي ملوک الطوائفي ديگر از بين رفت، عبدالرحمن به حکومت نظم جديد داد مانند يکسان سازي پول و احکام قضايي.

اقدام ديگر عبدالرحمن فتح کافرستان است؛ اين سر زمين در شرق افغانستان و در غرب دره‌ي کنر قرار دارد. تا زمان عبدالرحمن کافرستان يک سر زمين آزاد و توسط سران محلي خود ادارده مي‌شد، عبدالرحمن چهار لشکر از چهار سمت؛ پنجشير، لغمان، اسمار و بدخشان به کافرستان حمله‌ور شد و کافري‌ها از هر طرف در محاصره بودند نمي‌توانست مقاومت کند تنها در چند نقطه به مقاومت پرداختند و مجبور به تسليم شدند تا اينکه در سال 1901 پس از مدت زمين گيري و از دست دادن توازن رفتار و حتي سواري اسب به عمر پنجاه و پنج سالگي در کاخ ييلاقي باغ بالا در گذشت.[4]



[1] . محمد يوسف رياضي، وقايع، ص 245.

[2] . محمد يوسف رياضي، عين الوقايع، ص 221.

[3] . همان، ص 225.

[4] . صديق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخير، ج 1، ص 432.

ارسال یادداشت (0یادداشت)
نحوه‌ي حکومت از امير عبدالرحمن خان تا امارت طالبان 1 ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
نویسنده حبيب الله تفکري   
07/ 05/ 1389

بسمه تعالی

مقدمه

در افغانستان اقوام مختلف و طوائف گوناگون زندگي مي‌کنند؛ افغان‌ها، هزاره‌ها، تاجيک‌ها، ازبک‌ها، ايماق‌ها، قرقيزها، قزّاق‌ها‌، بلوچ‌ها، قزلباش، نورستاني، سيک، براهويي، مغول، هندو، ... .

ناگفته نماند که در ميان اقوام گوناگون، تبار سادات نيز وجود دارند. البته هرقوم و نژادي سيد مخصوص به خود را دارند؛ پشتون‌ها، تاجيک‌ها، ازبک‌ها و ... ولي شناخته‌ترين تبار سادات افغانستان چه در داخل و چه در خارج سادات شيعه هستند که بيشتر در محيط هزاره‌نشين زندگي مي‌کنند. و به جهت نسبت ‌آن‌ها به حضرت‌ زهرا(س) مورد احترام هزاره‌ها بوده است.

صحبت در باره‌ي اقوام به جهت نبود آمار دقيق از جمعيت کل کشور موضوع بسيار پيچيده مي‌باشد.

نويسندگان کشور آمارهاي از تعداد جمعيت کل کشور و جمعيت هر قوم را نوشته‌اند که متأسفانه اکثراً تخميني است. علاوه برآن در برخي موارد وجود قوم ديگري را انکار نموده‌اند. آماري که در کتاب‌هاي رسمي کشور آمده است با آنچه که در کتاب‌هاي غير رسمي درج شده است نه تنها يکسان نيست بلکه تفاوت زياد دارد.

در نتيجه محقيقين پژوهندگان از شناخت واقعي تعداد جمعيت کل کشور و شناخت تعداد هر قوم محروم بوده و با شک و ترديد در کتاب‌هاي رسمي و خصوصي نگاه مي‌کنند.

آنچه که بيشتر به چشم مي‌خورد در کتاب‌هاي تاريخ افغانستان متفق بودن تمام نويسندگان يا بيشترشان به نحوه‌ي حکومت در افغانستان است. به همين لحاظ اين موضوع را انتخاب نمودم تا از گفتن ضد و نقيض خود داري شود.

ارسال یادداشت (1یادداشت)
ادامه مطلب ...
سید جمال الدین واندیشه های او ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
نویسنده جمعه علی حقانی   
30/ 01/ 1389

«جهان سوم»، اصطلاحي است که بر تعدادي از کشورهاي جهان اطلاق مي‌شود. کشورهايي که بيشترين جمعيت را در خود جاي داده‌اند، در عين اينکه از منابع طبيعي سرشاري برخوردار اند. مهمترين ويژگي اين کشورها که همگي در آن شريک‌اند، «عقب‌ماندگي» است. اگر عقب‌ماندگي اين کشورها از ابتدا وجود مي‌داشت شايد جايي براي اين سؤال باقي نمي‌ماند که ما چرا عقب مانده‌ايم؟ درحالي که شواهد تاريخي حاکي از اين است که کشورهاي اسلامي که جزء کشورهاي جهان سوم به‌ حساب مي‌آيد تا قرن دوازدهم پيشرفته‌تر و متمدن‌تر از غرب بوده اند. از قرن دوازدهم به بعد کم‌کم، تمدن اسلامي رو به افول نهاد و در مقابل، تمدن غرب به شکل فزاينده‌اي مسير تکامل را درنورديد.

ارسال یادداشت (1یادداشت)
ادامه مطلب ...
نقش شیعیان در ساختار سیاسی حکومت های افغانستان (6) ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
13/ 09/ 1388

4ـ تشكيلات و سازمان‌هاي سياسي شيعيان:

تاريخچة جريانات سياسي و گرايشات فكري شيعه‌ها را از أوايل قرن بيستم يعني؛ پس از دوره أمير عبدالرحمان خان بازگشت مي‌كند، از «جنبش مشروطه اول» و «جنبش مشروطه دوم» با آزادي نسبي در اين كشور، فعاليت‌هاي سياسي به شكل خزنده در افغانستان شروع به فعاليت نمود.[1] جامعه تشيع افغانستان داراي نهادهاي سياسي زيادي بوده‌‌اند، كه برخي از اين سازمان‌ها و تشكيلات در راستاي مبارزه با حكومت‌هاي ستمگر بوجود آمده است كه اين جريانات به سه دسته قابل تقسيم است:

1/4ـ سازمان‌هاي قبل از كودتا( 1357)

احزاب و سازمان‌هاي سياسي كه پيش از كودتاي سال 1357 اتفاق افتاد با هدف ايستادگي در برابر حكومت‌هاي وقت بوجود آمدند كه عبارتند از: 

الف) حزب ارشاد: اين جريان در سال‌هاي 1325‌ـ 1324 ش. توسط شهيد علامه بلخي، در شهر كابل پايه گذاري گرديد، اين حزب چهارده نفر به عنوان اعضاي مركزي داشت، از ويژگي‌هاي اين ارگان مي‌توان گفت كه ايجاد همبستگي بين اقوام و قشرهاي مختلف جامعه بوده است، به‌ويژه در ميان آگاهان جامعه آن روز‌ـ شيعه و سني‌ـ بود. به همين دليل موجبات خشم حاكمان وقت را فراهم كردند.[2] از افراد اين حزب فقط هفت نفر از آنها توانستند، با توجه به اين در حكومت نفوذ داشتند. از نظرها پنهان ماندند و دو نفر از آنها (رجبعلي خان چنداولي و دكتر اسدالله رئوفي) مفقود الاثر شدند و بقيه اعضاي اين حزب به مدت 14سال و 6ماه و 23 روز در زندان‌هاي مخوف حاكمان افغانستان به سر بردند.[3]

ب) حزب وطن: آغاز اين جريان همزمان با صدارت شاه محمودخان است، كه پس از تصويب قانون مطبوعات در سال 1950 م. بود، كه رهبر اين نهاد بر عهده محمد سرور جويا فرزند منشي غلام حسين ملقب به اعتماد الدوله، از جوانان انقلابي، روشنفكر، نويسنده‌ا‌ي توانا و شاعر بلند پايه بود. اين دانشمند آ‌زاديخواه، به مدت 16 سال از بهترين ايام عمرش را در سياه‌چال‌هاي حاكمان وقت سپري نمود. نامبرده مدير روزنامه «اتفاق افغان» بود، كه در شهر هرات منتشر مي‌گرديد و در دوره صدارت محمد‌ها شم به فرمان وي عبدالرحيم نائب الحكومه (استاندار) هرات شد. آقاي جويا و دكتر سيد يحيي مورد سوء قصد قرار گرفتند، كه دكتر سيد يحيي شهيد شد و جويا از ناحيه‌ي سينه و ران مجروح شد. از امتيازات اين جريان مي‌توان اين را ذكر نمود كه اعضاي اين نهاد فقط از افرادي برجسته شيعي تشكيل نشده بودند، بلكه شخصيت‌هاي برجسته از برادران اهل سنت در اين سازمان بودند، از جمله غبار و فرهنگ كه اين دو فعاليت‌هاي چشم‌گيري در اين حزب داشتند.[4]

ج) نهضت پاسداران انقلاب اسلامي: پايه‌گذاري اين جريان در سال 1348ش. بوده است، هدف اين نهاد روشن سازي اذهان جوانان شيعي در راه مبارز با استكبار بوده است.

د) حزب توحيد (رسالت): پس از قيام آزادي خواهانه مردم شيعه چنداول و گرفتاري علماي شيعه، به دست حاكمان مستبد آن روز اين جريان به انتقاد از حكومت آن روز تشكيل شد. هسته مركزي آن را بيشتر علما و انديشمندان شيعه شكل مي‌دادند. بسياري از اعضاي اين جريان به دست حكومت گرفتار شدند و برخي مفقودالاثر گشتند. از اهداف اين حزب اين بود كه جامعه شيعي را آگاه سازند و حركت نظام‌مندي را عليه رژيم خودكامه وقت تدارك كنند و در جهت هماهنگ سازي با ديگر سازمان‌هاي همفكر در پاكستان و ايران تلاش نمودند.[5]

ه) اسلام مكتب توحيد (امت): به ادعاي آقاي دولت آبادي، تشكيل اين جريان را در سال 1348ش. دانسته است، ولي بنا بر منابع و شواهد موجود، اين تشكل در سال 1358ش. در ايران تأسيس شده است.

اسلام مكتب توحيد به انشعاب و فروپاشي دچار شد و اعضاي آن به گروه‌ها و تشكيلات ديگر پيوستند، اما برخي از شاخه‌هاي آن تا سال 1368ش. به صورت ضعيف به حيات ادامه داد.[6]

و) سازمان نصر افغانستان: جرقه‌اي اين سازمان در سال 1351ش. در داخل افغانستان و آغاز مبارزات حق طلبانه خود را در سال 1352ش. به عنوان «گروه مستضعفين» آغاز نمود و «روحانيت نوين» كه بيشتر از دانش آموختگان مراكز علمي چون نجف، قم و مشهد بودند كه با ادغام اين جريان‌ها با همديگر تشكيلات گسترده‌تري را تحت عنوان «سازمان نصر افغانستان» به وجود آورد، كه اعلام موجوديت اين نهاد را در فروردين ماه سال 1358ش.[7] سازمان نصر، به عنوان يك جريان نظامي و فرهنگي در ميان ديگر نهادهاي شيعي مطرح است. رهبران اين سازمان در تشكيل حزب وحدت و ادارة آن سهم به‌سزايي داشتند. اين جريان شيعي در بيشتر مناطق هزاره‌جات و شمال كشور پايگاه‌هاي نظامي فعال داشت.[8]



[1] . مير‌آقا حقجو، افغانستان و مداخلات خارجي، قم: انتشارات مجلسي، چاپ اول، 1380، ص 57- 56.

[2] . بصير احمد دولت آبادي، شناسنامه احزاب و جريانات سياسي افغانستان، قم: مؤلف، 1371، ص 256- 254.

[3] . همان.

[4] . همان، ص 222- 221.

[5] . همان. ص 257.

[6] . همان، ص 99- 107.

[7] . همان، 300- 298.

[8] . محمدعزيز بختياري، شيعيان افغانستان، ص 205.

ارسال یادداشت (0یادداشت)
ادامه مطلب ...
نقش شیعیان در ساختار سیاسی حکومت های افغانستان (5) ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
13/ 09/ 1388

 2/3ـ مقاومت شيعيان در برابر ارتش سرخ شوروي تا خروج آن

هفت ثور (ارديبهشت) سال 1357ش. كودتايي از سوي ائتلافي از دو جريان كمونيستي (خلق و پرچم) صورت گرفت كه به سلسله پادشاهي در افغانستان پايان بخشيد. در آغاز شعارها و تبليغات كودتاچيان براي مردم اين كشور كه از ستم‌هاي حاكمان گذشته به تنگ آمده بود، بسيار اميداور كننده بود. در بخشي از اعلاميه كودتاچيان آمد بود: «... حاكميت ملي بعد از اين به شما خلق نجيب افغانستان تعلق دارد».[1] آنها شعار مي‌دادند كه براي مردم خانه، لباس و نان تهيه خواهند كرد، ولي اين تصور مثبت چندان دوام نياورد و به زودي مردم ماهيت ماركسيستي آنها را تشخيص داده بودند، بدبيني عميقي از آنان بوجود آمد. دولت كمونيستي هشت فرمان را يكي پس از ديگري صادر كرد كه سه فرمان آن از لحاظ نظري و از نظر نحوة اجرا، واكنش‌هاي منفي شديدي را در پي داشت. فرمان شمارة شش شوراي انقلابي دولت ماركسيستي، طلب‌هاي ملاكان را به دهقانان تخفيف داده، يا ملغي مي‌ساخت؛‌ فرمان شماره هفت حقوق زن و مرد را مساوي اعلام مي‌كرد و اخذ پرداخت شيربها را ممنوع مي‌ساخت؛ و فرمان شمارة هشت به اصلاحات ارضي و توزيع زمين‌هاي ملاكان ميان دهقانان كم زمين و بي‌زمين، مربوط مي‌شد. هرچند در زمينه اصلاحات جدي نياز بود، ولي چگونگي برخورد دولت ماركسيستي با اين قضايا به گونه‌اي بود كه نه به شرع توجه داشت و نه عرف جامعه را رعايت مي‌كرد. به همين دليل بيشتر مردم پس از اعلان اين فرامين، به  غير ديني بودن آنها پي بردند و با آنها مخالفت ورزيدند، اما مخالفت جدي مردم زماني آغاز شد كه عمال دولت ماركسيستي با فشار شديد به اجراي اين فرامين پرداختند.

انگيزة اصلي مردم براي مخالفت و قيام عليه دولت ماركسيستي، ديني بود. مردم اين دولت را ضد دين و نامشروع مي‌دانستند. به‌رغم اعمال ستم و فشار به همة مردم افغانستان، در سال‌هاي نخست، به شيعيان فشار بيشتري وارد شد. آقاي فرهنگ مي‌نويسد:

«...[اين] فجايع به يك يا چند شخص و يك يا چند شهر و محل محدود نبود، بلكه در تمام نقاط شهرها و ولايات كشور كه پاي سازمان و سازمانيان، حاكم، ولسوال و صاحب منصبان دولت به آن مي‌رسيد، شب و روز به صورت لاينقطع دوام داشت،‌ اما شدت رفتار بيشتر بالاي ملايان، روحانيون، تحصيلكردگان غير سازماني و اقليت‌هاي هزاره و قزلباش [كه شيعه بودند]متمركزبود».[2] ايشان در جاي ديگر به نقل از خاطرات يك زنداني مي‌نويسد:

«فهرست محبوسيني كه نويسندة خاطرات با ايشان زنداني بود، نشان مي‌دهد كه زندانيان از اقوام و اقشار مختلف جامعه و باشندگان مناطق گوناگون بودند. يگانه مردمي‌كه اسامي‌شان در اين فهرست و در فهرست عمومي ‌زندانيان به نظر نمي‌خورد،‌ مردم هزاره و قزلباش‌اند، كه در أكثر احوال به دستور تره‌كي پس از گرفتاري سر راست به كشتارگاه فرستاده مي‌شدند».[3]

مردم مسلمان افغانستان در مقابل اين وضعيت به سرعت واكنش نشان دادند و به زودي حركت‌هاي مردمي‌در نقاط گوناگون كشور به‌طور مستقل و بدون هيچ‌گونه سازماندهي آغاز شد و در زماني كوتاهي تقريباً‌در سراسر كشور گسترش يافت. پس از چند ماه از كودتا ماركسيستی‌، نخستين قيام‌هاي مردمي ‌از مناطق شيعه نشين آغاز گشت، اولين برخورد مسلحانه عليه دولت تره‌كي هرچند از نورستان شروع شد، اما قيام خونين مردم «دره صوف» كه در تاريخ 12/11/1357 ش. آغاز شد، اين قيام را مي‌توان سرآغاز قيام‌هاي مردم و ملت افغانستان به حساب آورد.

شيعيان افغانستان در راه اندازي قيام مسلحانه عليه حكومت ماركسيستي پيشگام بودند و در آغاز با سلاح‌هاي سرد و تفنگ‌هاي بسيار قديمي‌(شكاري) در برابر نيروهاي مسلح دولتي قيام كردند، ولي به زودي به انبارهاي سلاح‌ دولت دست يافتند. قيام‌هاي مردم اغلب در مناطق كوهستاني هزاره‌جات آغاز شد و تداوم يافت؛ زيرا دولت كمونيستي به شدت با مخالفان برخورد مي‌كرد و تظاهرات و تجمعات مخالفت‌آميز در شهرها مي‌توانست بسيار خطرناك باشد. با وجود اين، در شهرها نيز چندين تظاهرات مردمي‌ برپا شد كه همان‌گونه كه انتظار مي‌رفت، همگي به خونريزي كشيده‌ شدند. شيعيان در چند تظاهرات و قيام خونين نيز سهم بسيار فعالي داشتند.[4]

در دوره‌هاي اسقرار حاكميت كمونيستي در افغانستان تا زمان اشغال ارتش سرخ شوروي در اين سرزمين و پس از آن شيعيان افغانستان يكسري اقدامات سياسي و اجتماعي را بوجود آورد. يكي: در قالب خيزشها و نهضت‌ها بود كه در اقصي نقاط كشور عرصه را براي نيروهاي كمونيستي تنگ نموده بود و ايجاد رعب و وحشت در ميان دشمن حاكم شده بود. دومي: ايجاد تشكل‌هاي سياسي و فرهنگي جهت مبارزه با نيروهاي كمونيستي، اقدامات سياسي و اجتماعي شيعيان افغانستان به اين شرح مي‌باشد:  



[1] . ميرغلام محمد غبار،  افغانستان در پنج قرن اخير، ج3، ص 97- 96.

[2] . همان، ص 110.

[3] . همان، ص 112.

 

[4] . حسين علي (حاج كاظم) يزداني، دفاع هزاره‌‌ها از: استقلال و تماميت ارضي افغانستان، ص14-7.

 

ارسال یادداشت (0یادداشت)
ادامه مطلب ...
نقش شیعیان در ساختار سیاسی حکومت های افغانستان (4) ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
13/ 09/ 1388

عبور از تنگناهاي بسته و پوسيده‌اي احزاب سياسي و قومي و حتي مذهبي مي‌تواند، فرصت مغتنمي ‌براي فعاليت‌هاي فرهنگي حساب شده بعدي شيعيان باشد، با پذيرش اين نكته كه همين بافت‌هاي كهنه و بستهء سياسي و حزبی موجود نيز نتوانست تدبير درستي براي موفقيت كلي شيعيان داشته باشد. اما در مجموع مي‌توان به آينده اميدوار بود. هر چند تهديدهاي مختلف فرهنگي‌، اجتماعي و سياسي در فراروي شيعيان افغانستان است.[1]

3) نقش  شيعيان در جنبش‌هاي آزاديبخش

شيعيان افغانستان در هر برهه‌اي از تاريخ كشور، براي پاسداري از اين مرز وبوم در كنار ديگر هموطنان خويش رزميده‌اند و از جان خويش مايه گذاشتند و در برخي موارد بسيار پيشروتر از ساير مردم افغانستان، در برابر بيگانگان اشغالگر به دفاع از اين سرزمين برخاسته‌اند. شيعيان در چندين مرحله، خواه به صورت دسته جمعي و خواه به صورت فردي، در هر يك از حوادث به ميان آمده روزگار، در رابطه به راه اندازي نهضت‌هاي آزادي طلبانة مردم سهم مهمي ‌ايفا كردند و در جهت بوجود آوردن يك فرايند (حكومت) مطمئن و مسالمت‌آميز براي كشور، جانبازانه و مجاهدانه تلاش نمودند و از آن ميان سهم‌گيري و شركت اين مردم در اين رويدادهای برجسته و چشمگير مي‌باشد. مشاركت شيعيان در نهضت‌هاي رهايي بخش عليه بساط  استعمار از مرزهاي آزادي و شرف در اين نوشتار به صورت گذارا مورد بررسي و ارزيابي قرار گرفته است كه در دو محور قابل بحث است:



[1] . حيات‌الله يوسفي،  افغانستان و انتخابات پارلماني شيعيان، http://www.howzah,net

 

ارسال یادداشت (0یادداشت)
ادامه مطلب ...
نقش شیعیان در ساختار سیاسی حکومت های افغانستان (3) ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
13/ 09/ 1388

د[ya1] ) حكومت موقت و انتقالي جمهوري اسلامي افغانستان

پس از شروع حمله آمريكاه عليه گروه طالبان، در عرض چند روز همه سرزمين افغانستان، را از وجود آنها پاك کردند و نيروهاي احزاب مختلف افغانستان، بر اساس توافقنامه‌اي در كنفرانس«بن» داشتند، عده‌اي از افراد سياسي شيعيان در تركيب كابينه دولت‌هاي موقت، انتقالي، به سمت و به پست‌هاي دولتي حضور پيدا کردند، در اين حکومت مشارکت شيعيان، در سه محور مورد بررسی قرار می گيرد:

يك) شيعيان وكابينه دولت (موقت و انتقالي)

افرادي كه در حكومت موقت و انتقالي در دولت سهم گرفتند و در برخي از سمت‌هاي دولتي راه يافتند به اين شرح مي‌باشند:  

رديف

نام و نام خانوادگي

تاريخ مسؤوليت

سمت و مسؤوليت

1

محمد محقق

 (1382 ‌ـ1380 )

وزير پلان( طرح و برنامه ريزي )

2

سيماثمر[1] 

 (1382‌ـ1380)

معاون دولت موقت ؛ وزير امورزنان

3

سيد مصطفي كاظمي[2]

(1382‌ـ1380 )

وزير تجارت

4

محمد سرور دانش[3]

( 1383 )

والی( استاندار) دايکندی

5

سيد حسين انوري

 (1382‌ـ 1380 )

وزير زراعت و مالداري 

6

سيد محمد علي جاويد

(1382‌ـ1380)

وزير ترانسپورت (حمل و نقل)

7

محمد عليار 

 (1384‌ـ 1380 )

والی باميان

8

حبيبه سرابی 

 ( 1384‌ـ 1381 )

وزير امور زنان

9

رمضان بشردوست 

(  1384‌ـ1382 )

وزير پلان ( طرح و برنامه ريزي )

10

 قربانعلی عرفانی

(1384 – 1382 )

وزيرمشاور در امور دينی

11

سليمان ياری

(1385 – 1381 )

وزير مشاور و رئيس شورای هزاره

12

سيد امير حسنيار

(1383 – 1381 )

وزير تحصيلات عالي

12

محمد شريف 

( 1385‌ـ 1381 )

معين وزارت زراعت و مالداری

14

 جنرال علی اکبر قاسمی 

 (1381‌ـ1383 )

 قوماندان فرقه 14 غزنی

15

باز محمد جوهری

(1382 )

معاون وزيردفاع ملی

جدول شماره (13) اولين كابينه دولت موقت



[1] . اولين زني كه از مردم هزاره به معاونت رياست جمهوري اسلامي افغانستان انتخاب گرديد.

[2] . در حادثه ترويستي بغلان در 15 عقرب سال 1386 به شهادت رسيد.

[3] . پيش از انتصاب به عنوان والي ولايت دايكندي، در تدوين  قانون اساسي افغانستان افغانستان سهم فعال داشت، يكي از نويسندگان و اعضاي برجسته شوراي تدوين قانون اساسي به شمار آمد.  عضويت و شركت در لويه جرگه اضطراري در جوزاي 1381. پس از آن به عنوان والي ولايت دايكندي و در أخير به عنوان وزير عدليه افغانستان منصوب گرديد. 

 


 [ya1]

ارسال یادداشت (3یادداشت)
ادامه مطلب ...
نقش شیعیان در ساختار سیاسی حکومت های افغانستان (2) ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
12/ 09/ 1388

سه[ya1] ) نمايندگان شيعيان در پارلمان افغانستان:

اين كشور در تاريخ سياسي خود 13 دوره شوراي ملي و 12 بار انتخابات مربوط به آن را تجربه كرده است، اولين دوره شوراي ملي (ولسي جرگه) كه اندك شباهتي به قوه قانونگذاري داشت، در ماه سنبله سال 1309 ش. افتتاح شد و آخرين آن (دوره سيزدهم) در 26 سرطان 1352 ش. با كودتاي سردار داوود خان و براندازي نظام سلطنتي مشروطه پايان يافت. با اين حساب، افغانستان به مدت 41 سال، داراي شوراي ملي بوده است كه اولين دوره آن، 11 ماه پس از روي كار آمدن محمد نادر شاه آغاز و آخر آن با سقوط محمد ظاهر شاه پايان پذيرفت. البته سنگ بناي تشكيل شوراي ملي در عصر امان‌الله خان و در جرگه يك هزار نفري پغمان، در سال 1307 گذاشته شد.

شوراي ملي افغانستان از آغاز تشكيل تا پايان كار، متشكل از دو مجلس بوده است: اولين ولسي جرگه و دومين ‌مشرانوجرگه كه براساس قانون، نمايندگان مجلس اول عموماً انتخابي و اعضاي مجلس دوم نيز بخشي انتخابي و بخش ديگر انتصابي بوده‌اند.

اولين دوره مجلس مشرانو جرگه، در سال (1310 ش)، يك سال پس از تشكيل ولسي جرگه ـ افتتاح شد و آخرين آن نيز در سال 1348 آغاز به كار كرد و با كودتاي سردارداوود خان پايان يافت. تعداد اعضاي اولين ولسي جرگة نام نهاد افغانستان 111 نفر و آخرين و سيزدهمين دوره آن 216 نفر بوده است. اولين دوره مشرانوجرگه، نيز داراي 27 عضو انتخابي و آخرين آن مركب از 56 وكيل انتخابي و انتصابي بود كه به ضميمه 28 عضو انتخابي شوراهاي ولايتي به 84 نفر مي‌رسيد. از مجموع اين ادوار تنها در انتخاب دور دوازدهم، چهار وكيل زن به شوراي ملي راه يافتند. و نيز تنها دو انتخابات دهه دموكراسي (دوره‌هاي 12 و 13) به صورت كتبي، سرّي و رقابتي برگزار شد. از ميان ادوار سيزده‌گانه فوق، تنها دوره‌هاي هفتم، دوازدهم و سيزدهم، هم از لحاظ آزادی و منصفانه بودن انتخابات و هم صلاحيت و اختيارات شورا داراي اهميت و درخور دقت است.[1] آنچه كه در اين نوشتار مورد بررسي قرار مي‌گيرد، حضور شيعيان در ولسي جرگه (شوراي ملي) و مشرانو جرگه (مجلس اعيان) است كه چه تعداد از افراد و شخصيت‌هاي شيعي در اين مجالس حضور پيدا كرده‌اند و از چه مناطق بوده‌اند.

1ـ دوره اول شورای ملی افغانستان، از سال (1312‌ـ1310)، پايان کار دوره اول سال سوم شورای ملی افغانستان مصادف با قتل محمد نادر شاه پادشاه افغانستان بود. تاريخ 16 عقرب 1312 ش. كه فقط هفت نفر از وكلاي شيعيان  در اين دوه در پارلمان كشور حضور داشتند.

2ـ دوره دوم شورای ملی افغانستان، از سال(1315‌ـ1313)؛ نمايندگان شيعيان در دورة دوم شوراي ملي  نيز هفت نفر بودند.

3ـ دوره سوم شورای ملی افغانستان، از سال(1318‌ـ1316)؛ در دورة سوم به هفت نفر منتهي مي‌رسيدند

4ـ دوره چهارم شورای ملی افغانستان، از سال(1321‌ـ1319)؛ در اين دورة شش نفر از افراد شيعه به عنوان نماينده در شواري ملي حضور داشتند.

5 ـ دوره پنجم شورای ملی افغانستان، از سال( 1324‌ـ1322)؛ در اين دوره نُه نفر از شيعيان در شوراي ملي  بودند. 

6ـ دوره ششم شورای ملی افغانستان، از سال(1327ـ1325)؛ تعداد وكيلان مردم شيعه در دورة ششم شوراي ملي، به دوازده نفر رسيدند.

7ـ دوره هفتم شورای ملی افغانستان، از سال(1330‌ـ1328)؛ وكلاي دورة هفتم هزاره‌جات در شوراي ملي، نيز دوازده نفر بودند.

8 ـ دوره هشتم شورای ملی افغانستان، از سال (1333‌ـ1331)؛ نمايندگان مناطق شيعه نشين به پانزده ده نفر رسيدند.

9ـ دوره نهم شورای ملی افغانستان، از سال(1336‌ـ1334)؛ نمايندگان دورة نهم شوراي ملي، نيز چهارده نفر بودند

10ـ دوره دهم شورای ملی افغانستان، از سال(1339ـ1337)؛ نمايندگان مناطق هزاره‌ نشين در دورة دهم شوراي ملي، را چهارده نفر تشكيل مي‌دادند.

11ـ دوره يازدهم شورای ملی افغانستان، از سال(1344ـ1340)؛ وكيلان و سناتوران هزاره‌جات در دورةيازدهم شوراي ملي، هيجده نفر انتخاب شدند.

12ـ دوره دوازدهم شورای ملی افغانستان، از سال (1347ـ1344)؛ نمايندگان مردم شيعه، در دورة دوازدهم شوراي ملي، بيست نفر بودند.

13ـ دوره سيزدهم شورای ملی افغانستان، از سال(1351ـ1348)؛ نمايندگان شيعه در شواري ملي هفده نفر بودند.[2]

شيعيان نسبت به اين كه در برخي حكومت‌ها به حاشيه نگهداشته مي‌شدند، با توجه به اين مسأله شيعيان يك جمعيت فعال و در برخي از حكومت‌هاي مركزي افغانستان تأثيراتي قابل توجه‌اي داشتند، از حضور شيعيان پس از دوره‌ا‌ي محمد ظاهر شاه و حكومت‌هاي بعد از او بهتر شد و از مشاركت شيعيان در حكومت‌هاي مركزي مورد استقبال دولتمردان افغانستاني قرار گرفتند.

 حضور شيعيان پس از سلسله شاهي در افغانستان، پررنگ تر گرديدند، در دوره حكومت حزب دموكراتيك خلق افغانستان در رتبه‌هاي بالايي از مقامات دولتي منصوب شدن و يا دست يافتن يعني؛ از صدارت و معاون رئيس جمهور گرفته تا وزارت و وکالت و نيز در عرصه‌هاي سياسي و اجتماعي نقش ايفا نمودند.



[1] . مسيح ارزگاني، پيشنه انتخابات شوراي ملي در افغانستان، 2007 / 3 / 15 م . www.armans.info. http://

 

[2] . سايت شوراي ملي افغانستان، دوره‌هاي شوراي ملي، http://www.parliment.af ؛ حسين نايل، سرزمين و رجال افغانستان، ص464 ـ 444


 [ya1]

ارسال یادداشت (0یادداشت)
ادامه مطلب ...
نقش شیعیان در ساختار سیاسی حکومت های افغانستان (1) ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
05/ 09/ 1388

(از قرن دهم هجري تا دوره معاصر)

چكيده
در اين نوشتار تاثيراتي شيعيان افغانستان درحكومت‌هاي مركزي كه دخالت مستقيم با سرنوشت شان داشته‌اند و نحوه تعامل حكومت‌ها با آنها (از قرن دهم هجري تا دوره معاصر) مورد بررسي قرار مي‌دهد. در آغاز چگونگي عملكردهاي حكمان افغانستان در برخورد با پيروان مذهب شيعه در اين محدودة جغرافيايي به بحث گرفته شده و پس از آن به مشاركت شيعيان در حكومت‌هاي مركزي، پرداخته شده است. و سپس به تاثيراتي شيعيان در جنبش‌هايي رهايي بخش كه توسط شيعيان صورت گرفته‌اند، به اختصار توضيح داده شده است و سرانجام به سازمان‌ها وتشكيلات سياسي آنها پرداخته شده است. در مجموع مباحث مندرج در اين نوشته در چهار محور اساسی قابل طرح و بررسي است:  

   

ارسال یادداشت (2یادداشت)
ادامه مطلب ...